تربیت قرآنی دعوتگر

نویسنده: حمزه خان بیگی
تربیت قرآنی دعوتگر
«راهی از فطرت تا رسالت» 
 
مقدمه:

قرآن کریم، کتاب هدایت و نور، نه تنها راهنمایی برای عقیده و عمل است، بلکه مدرسه‌ای است برای تربیت دل‌ها و ساختن انسان‌هایی که خود چراغ راه دیگران باشند. در دل آیات آن، تربیتی نهفته است که با لطافت رحمت و صلابت حکمت، انسان را از غفلت به بیداری، و از خودمحوری به خداجویی می‌کشاند. این تربیت، دعوت‌گرانه است؛ یعنی نه با اجبار، بلکه با محبت، بصیرت، و حکمت، دل‌ها را به سوی حقیقت می‌خواند. «تربیت دعوتی» یکی از شاخه‌های تربیت اسلامی است که به‌طور ویژه بر پرورش ابعاد گوناگون شخصیت مسلمانانی تمرکز دارد که مسئولیت دعوت به سوی دین خداوند متعال را بر عهده دارند؛ تربیتی که آنان را برای هدایت دیگران ــ در هر زمان و مکان ــ به سوی اطاعت از خداوند سبحان و دوری از نافرمانی‌های او آماده می‌سازد.

در این نوشتار، به برخی از جلوه‌های این تربیت دعوتی در قرآن کریم می‌پردازیم؛ جلوه‌هایی که همچون نسیمی آرام، اما ژرف، جان را می‌نوازند و مسیر دعوت را با نور الهی روشن می‌سازند.

الحمد لله رب العالمین، والصلاه والسلام على إمام المتقین، أما بعد:

هنگامی که انسان با تدبر و بصیرت به سیره‌ی نورانی پیامبر اکرم ﷺ می‌نگرد، بی‌تردید صحنه‌ای شگفت‌انگیز و عمیق، دل و اندیشه‌اش را به خود مشغول می‌سازد: تأثیر خارق‌العاده و دگرگون‌ساز قرآن کریم بر دل‌های شنوندگان، با آنکه در باور، شخصیت، و جایگاه اجتماعی تفاوت‌های چشمگیری میان آنان وجود داشت.

این حقیقت را می‌توان در ماجرای عتبه بن ربیعه، یکی از سران مشرک قریش، به‌روشنی مشاهده کرد. او با نیتی سیاسی و حساب‌شده نزد پیامبر ﷺ آمد، اما پیامبر، بی‌هیچ جدل و مجادله‌ای، تنها آیاتی از سوره‌ی فصلت را بر او تلاوت فرمود. آیات، همچون نوری از آسمان، بر جان او فرود آمدند؛ و هنگامی که نزد یارانش بازگشت، چهره‌اش حکایت از تحولی درونی داشت که زبان از توصیف آن قاصر بود. یارانش با شگفتی گفتند: «به خدا سوگند، ابوالولید با چهره‌ای بازگشت که با آن نرفته بود!» ( السیره النبویه لابن هشام (1/ 262).)

این صحنه، تنها یک روایت تاریخی نیست؛ بلکه جلوه‌ای زنده از قدرت تربیتی قرآن است، قرآنی که نه‌تنها عقل را خطاب می‌کند، بلکه دل را بیدار می‌سازد، و جان را به سوی حقیقت می‌کشاند. این همان تربیت دعوتی است که اخلاص، حکمت، و رحمت را در هم می‌آمیزد تا دل‌ها را نرم کند و فطرت‌ها را بیدار سازد.

در یکی از درخشان‌ترین صحنه‌های دعوت اسلامی، جعفر بن ابی‌طالب رضی‌الله‌عنه، با آرامشی آمیخته به یقین، در برابر نجاشی، پادشاه حبشه، ایستاد. او نه با شمشیر، نه با جدل، بلکه با تلاوت آیاتی از سوره‌ی مریم، پیام اسلام را به گوش دل‌ها رساند، دل‌هایی که تا آن لحظه بر آیین نصرانیت بودند.

جعفر، با صدایی آکنده از خشوع، آیاتی را خواند که از ولادت پاک مریم علیهاالسلام و بشارت تولد عیسی علیه‌السلام سخن می‌گفت. آیاتی که نه‌تنها حقیقت را بیان می‌کردند، بلکه با لطافت و صداقت، پلی میان فطرت‌ها و وحی الهی می‌ساختند.

ام سلمه رضی‌الله‌عنها، که خود در آن مجلس حاضر بود، با چشمانی اشک‌بار، چنین روایت می‌کند:
«به خدا سوگند، نجاشی چنان گریست که محاسنش از اشک خیس شد، و اسقف‌هایش نیز گریستند، تا آن‌جا که مصحف‌هایشان از اشک، تر شد.» السیره النبویه لابن هشام (1/ 290).

این گریه، گریه‌ی ضعف نبود؛ گریه‌ی فطرتی بود که حقیقت را بازشناخت. گریه‌ی دل‌هایی بود که نور قرآن را لمس کردند، بی‌آنکه حتی مسلمان شده باشند. این، قدرت دعوتی قرآن است: کلامی که اگر با اخلاص و حکمت تلاوت شود، مرزهای دین، زبان، و فرهنگ را درمی‌نوردد و دل‌ها را به سجده می‌کشاند.

در این صحنه، ما الگویی زنده از دعوت قرآنی می‌بینیم، دعوتی که بر پایه‌ی رحمت، صداقت، و پیوند با فطرت بنا شده است. جعفر نه از خود گفت، نه از سیاست، بلکه از قرآن گفت؛ و قرآن، خود سخن گفت و دل‌ها را تسخیر کرد.

و شگفت آن‌که حتی منافق نیز، با آنکه دلش از نور ایمان تهی است، قرآن را می‌خواند. او نه از سر خشوع، بلکه از سر نفاق، زبان به تلاوت می‌گشاید. با این حال، قرآن چنان نیرومند و نافذ است که حتی بر زبان چنین انسانی نیز، نشانه‌هایی از اثر خود را ظاهر می‌سازد.

پیامبر اکرم ﷺ، این حقیقت را با مثالی ژرف و تربیتی چنین بیان می‌فرماید:

‌«وَمَثَلُ ‌المُنَافِقِ ‌الَّذِی ‌یَقْرَأُ ‌القُرْآنَ: کَالرَّیْحَانَهِ رِیحُهَا طَیِّبٌ وَطَعْمُهَا مُرٌّ»

«مَثَلِ منافقی که قرآن می‌خواند، همچون ریحانه‌ای است که بوی خوش دارد، اما طعمش تلخ است.»  صحیح البخاری، کتاب فضائل القرآن، ‌‌باب إثم من راءى بقراءه القرآن أو تأکل به أو فخر به، حدیث: (5059)، صحیح مسلم، کتاب صلاه المسافرین وقصرها، باب فضیله حافظ القرآن، حدیث (797).«

چه تشبیهی دقیق‌تر از این؟
ریحانه، گیاهی است خوش‌بو، که رایحه‌اش دل‌نواز است، اما طعمی تلخ در درون دارد. منافق نیز، ظاهرش آراسته به تلاوت است، صدایش شاید دل‌نشین، لحنش شاید فصیح؛ اما دلش از حقیقت تهی است، و جانش از نور ایمان بی‌بهره.

این حدیث، دعوت‌گران را به تأملی عمیق فرا می‌خواند:
قرآن، حتی بر زبان نفاق، اثر می‌گذارد؛ اما آن اثر، سطحی و ناپایدار است. آنچه قرآن را در جان انسان ریشه‌دار می‌سازد، ایمان، صداقت، و اخلاص است. تلاوتی که از دل برنخیزد، هرچند خوش‌صدا باشد، چون عطری است که زود می‌پراکند و اثری در جان نمی‌گذارد.

اما آنچه باید نگاه هر دعوت‌گر به‌سوی خداوند را به خود معطوف دارد، نه انبوهی از آیات و علوم، بلکه همان آیات اندکی است که صحابه رضی‌الله‌عنهم در آغاز اسلام خود شنیدند؛ آیاتی که چون نوری از آسمان، بر دل‌های آماده فرود آمدند و آنان را از درون دگرگون ساختند.

آری، تنها چند آیه کافی بود تا دل‌هایی بیدار شوند، اراده‌هایی استوار گردند، و مردانی برخیزند که تمام هستی خود را وقف یک هدف یگانه کنند:
دعوت به‌سوی خداوند متعال.

قرآن، حتی در اندک آیات، چنان تأثیری عمیق و عجیب داشت که دعوت، نه پس از سال‌ها تعلیم و تربیت، بلکه از نخستین لحظات ایمان آغاز می‌شد.
ایمان، در دل می‌نشست؛ و دعوت، بی‌درنگ از زبان و رفتار جاری می‌گشت.
این است سنت قرآن در تربیت:
«تربیتی که با بیدارسازی آغاز می‌شود، و با مسئولیت‌پذیری در مسیر دعوت تداوم می‌یابد.»

دعوت با نور نخستین؛ قصه‌ی طفیل دَوسی

از روشن‌ترین نمونه‌های تأثیر شگرف قرآن بر جان‌های آماده، ماجرای ایمان‌آوردن طفیل بن عمرو دَوسی رضی‌الله‌عنه است. مردی از اشراف قبیله‌ی دَوس، فصیح در سخن، و خردمند در قضاوت. او با نیتی محتاطانه وارد مکه شد، در حالی که قریش پیشاپیش او را از «سحر» محمد ﷺ برحذر داشته بودند. گوش‌هایش را با پنبه پر کرد تا مبادا صدای قرآن به جانش نفوذ کند.

اما نور حقیقت، راه خود را می‌یابد.

طفیل، تنها چند آیه شنید، و همان چند آیه، کافی بود تا پرده از فطرتش کنار رود و دلش به نور ایمان روشن گردد. بی‌درنگ اسلام آورد، و بی‌آن‌که سال‌ها تعلیم دیده باشد یا دروس مفصل گذرانده باشد، به سوی قوم خود بازگشت؛ در حالی که دعوت‌گری شده بود به‌سوی خداوند متعال. تنها با نوری که از آیات نخستین در دلش افروخته شده بود، برخاست تا چراغی برای دیگران باشد.

مدتی بعد، نزد پیامبر ﷺ بازگشت و با دلی شکسته گفت:
«ای رسول خدا، قبیله‌ی دَوس نافرمانی کردند و سرباز زدند؛ پس از خدا بخواه که آنان را نابود سازد.»

برخی از حاضران گفتند: «کار دَوس تمام است!»
اما پیامبر رحمت، پیامبر تربیت، چنین نفرین نکرد،  بلکه دستانش را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود:

«اللَّهُمَّ اهْدِ دَوْسًا وَأْتِ بِهِمْ»

«خدایا، دَوس را هدایت فرما، و آنان را نزد ما بیاور.»  ( صحیح البخاری، کتاب الجهاد والسیر، ‌‌باب الدعاء للمشرکین بالهدى لیتألفهم، حدیث: (2937)، صحیح مسلم، کتاب الفضائل، باب من فضائل غفار، وأسلم، وجهینه، وأشجع، ومزینه، وتمیم، ودوس، وطیئ، حدیث (2524).)

و چنین شد. دعای پیامبر، نه تنها قبیله‌ی دَوس را نابود نکرد، بلکه آنان را به نور هدایت کشاند. و طفیل، نه‌تنها آغازگر دعوت در قوم خود شد، بلکه الگویی شد برای هر دعوت‌گری که می‌خواهد با نور اندک، رسالتی بزرگ آغاز کند.

صحنه‌ای فراتر از مرزهای بشر

چه صحنه‌ای است این!
دل‌هایی که نه از جنس بشرند، نه در مکه یا مدینه زیسته‌اند، و نه در حلقه‌های تعلیم نشسته‌اند؛ اما چون آیات قرآن را شنیدند، دل‌هایشان لرزید، جان‌هایشان بیدار شد، و بی‌درنگ، به سوی قوم خود بازگشتند، در حالی که دعوت‌گر به راهی راست بودند.

خداوند متعال، این حقیقت شگفت را چنین روایت می‌فرماید:

﴿وَإِذْ صَرَفْنَا إِلَیْکَ نَفَرًا مِّنَ الْجِنِّ یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوا أَنصِتُوا ۖ فَلَمَّا قُضِیَ وَلَّوْا إِلَىٰ قَوْمِهِم مُّنذِرِینَ﴾

«و به یاد آور هنگامی را که گروهی اندک از جن را به‌سوی تو روانه کردیم تا قرآن را بشنوند. پس چون در آن‌جا حاضر شدند، گفتند: ساکت باشید و گوش فرا دهید! و هنگامی که تلاوت پایان یافت، به سوی قوم خود بازگشتند، در حالی که بیم‌دهنده و هشداردهنده بودند.»

این آیه نشان می‌دهد که حتی موجوداتی از عالمی دیگر، با شنیدن قرآن، چنان تأثیر می‌پذیرند که بی‌درنگ به دعوت و انذار قوم خود می‌پردازند، آری!!!  ایمان، مسئولیت می‌آورد.
﴿قَالُوا یَا قَوْمَنَا إِنَّا سَمِعْنَا کِتَابًا أُنزِلَ مِن بَعْدِ مُوسَىٰ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ وَإِلَىٰ طَرِیقٍ مُّسْتَقِیمٍ﴾

«گفتند: ای قوم ما! ما کتابی شنیدیم که پس از موسی نازل شده است، کتابی که آنچه را پیش از خود آمده تأیید می‌کند، و به سوی حقیقت و راهی راست هدایت می‌نماید.»

جن‌ها با فطرتی بیدار، قرآن را به‌عنوان کتابی الهی و ادامه‌دهنده‌ی مسیر وحی شناختند. آن را نه نفی‌کننده‌ی تورات، بلکه تصدیق‌کننده‌ی آن دانستند. این نگاه، نشانه‌ی درک عمیق و بی‌تعصب است.
﴿یَا قَوْمَنَا أَجِیبُوا دَاعِیَ اللَّهِ وَآمِنُوا بِهِ یَغْفِرْ لَکُم مِّن ذُنُوبِکُمْ وَیُجِرْکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ﴾ (احقاف: ۲۹–۳۰)

﴿ای قوم ما! دعوت‌کننده‌ی خدا را پاسخ دهید و به او ایمان آورید، تا خداوند گناهانتان را بیامرزد و شما را از عذابی دردناک پناه دهد.

دعوت جن‌ها به قوم خود، با لحنی سرشار از محبت، اخلاص و امید همراه است. آنان نه‌تنها هشدار می‌دهند، بلکه راه نجات را نیز نشان می‌دهند: ایمان، اجابت، مغفرت، و پناه از عذاب.

چه نیرویی در این کتاب نهفته است که نه‌تنها انسان، بلکه جن را نیز به خشوع و دعوت می‌کشاند؟
چه حقیقتی در این آیات جاری است که شنیدن چند جمله از آن، کافی است تا موجودی از عالمی دیگر، به پیام‌آور هدایت بدل شود؟

  {التربیه الدعویه: أحد أنواع التربیه الإسلامیه التی تعنى على وجه التحدید بتربیه الجوانب التربویه المختلفه عند الإنسان المسلم الذی یقوم بمهمه الدعوه إلى دین الله تعالى، والعمل على إرشاد المدعوین فی أی زمان أو مکان إلى طاعه الله سبحانه، والبعد عن معاصیه.

«تربیت دعوتی» یکی از شاخه‌های تربیت اسلامی است که به‌طور ویژه بر پرورش ابعاد گوناگون شخصیت مسلمانانی تمرکز دارد که مسئولیت دعوت به سوی دین خداوند متعال را بر عهده دارند؛ تربیتی که آنان را برای هدایت دیگران ــ در هر زمان و مکان ــ به سوی اطاعت از خداوند سبحان و دوری از نافرمانی‌های او آماده می‌سازد.} (مدخل إلى التربیه الدعویه من منظور الإسلام، ص 33)

هنگامی که با دل‌های بیدار و دیده‌های بصیر در آیات قرآن تدبر می‌کنیم، نشانه‌هایی روشن و راهگشا در برابرمان پدیدار می‌شود؛ نشانه‌هایی که نه‌تنها ما را به تأمل، بلکه به حرکت فرا می‌خوانند.  (عْلَمُ الطَّرِیقِ: دَلالتُه (لسان العرب (12/ 420)، ومَعالِمُ الطّریق: العلامات التی تدلُّ علیها (معجم اللغه العربیه المعاصره / 1544)2)

قرآن، تنها کتابی برای تلاوت نیست؛ بلکه نقشه‌ی راهی است برای زیستن با معنا، چراغ‌هایی است برای تربیت دل‌ها و ساختن انسان، و معالمی است برای دعوت، برای برخاستن، و برای پیمودن راه رسالت.

در هر آیه، نوری نهفته است؛و در هر سطر، پیامی برای جان‌هایی که می‌خواهند بسازند، بیدار کنند، و به‌سوی خدا بخوانند.

در قرآن کریم، آیات بی‌شماری وجود دارد که انسان مسلمان را در تمام ابعاد زندگی ـ از عقیده و عبادت گرفته تا اخلاق، رفتار،و روابط اجتماعی ـ تربیت می‌کند.
اما حقیقتی عمیق تر و شگفت انگیز تر در دل این کتاب نهفته است:
قرآن، نه‌تنها کتابی برای هدایت است، بلکه برترین، نیکوترین، و استوارترین راه تربیت انسان را در خود جای داده است.

خداوند متعال می‌فرماید:

﴿إِنَّ هَـٰذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ﴾  (اسراء: ۹)
«بی‌گمان این قرآن، به راهی هدایت می‌کند که استوارترین است.»

علامه عبدالرحمن سعدی رحمه‌الله در تفسیر این آیه می‌نویسد:

«خداوند در این آیه، از شرافت، عظمت، و کمال قرآن خبر می‌دهد؛ و اینکه این کتاب، انسان را به راهی هدایت می‌کند که از هر جهت، مستقیم‌تر، استوارتر، و برتر است، چه در عقیده، چه در عمل، و چه در اخلاق.
پس هر کس به آنچه قرآن بدان فرا می‌خواند، هدایت یابد، بی‌تردید از کامل‌ترین، متعادل‌ترین، و راه‌یافته‌ترین انسان‌ها در تمام شئون زندگی خواهد بود.» ( تیسیر الکریم الرحمن فی تفسیر کلام المنان، ص 454)

این است حقیقت قرآن:

کتابی که نه‌تنها راه را نشان می‌دهد، بلکه انسان را می‌سازد؛ نه‌تنها اندیشه را اصلاح می‌کند، بلکه قلب را زنده می‌سازد؛ و نه‌تنها دعوت به ایمان می‌کند، بلکه دعوت به حرکت، ساختن، و مسئولیت‌پذیری می‌دهد.

در مکتب قرآن، تربیت، جزئی از هدایت نیست؛ بلکه خودِ هدایت، تربیت است، تربیتی که از درون آغاز می‌شود و تا ساختن امت امتداد می‌یابد.

از جمله ابعاد بلند هدایت که قرآن به استوارترین و حکیمانه‌ترین شکل آن راه می‌نماید، بعد تربیت دعوتی است؛ جایی که آیات الهی، نه ‌فقط برگوش، بلکه برجان وروح انسان فرود می‌آیند، و فردی را می‌سازند که در همه‌ی ابعاد وجودی‌اش متعادل و کامل است:

  • در اندیشه: با بصیرت و حکمت می‌اندیشد
  • در عقیده: بر توحید و یقین استوار است
  • در جسم: اهل طهارت، نظم و مسئولیت است
  • در اخلاق: نرم‌خو، صادق، و بردبار است
  • در احساس: با دل زنده، مهربان، و مسئول نسبت به خلق خدا

این تربیت، ناگهانی و سطحی نیست؛ بلکه تدریجی، ژرف، و پیوسته است.
و این، از جمله حکمت‌های بزرگ نزول تدریجی قرآن است:
تا انسان را گام‌ به‌گام بسازد، و او را از خامی به پختگی، از پراکندگی به توازن، از فردیت به رسالت، و از ایمان به عمل واقدام سوق دهد.

علامه زرقانی رحمه‌الله در کتاب گران‌سنگ مناهل العرفان، در بیان حکمت‌های نزول تدریجی قرآن می‌نویسد:

«الحکمه الثانیه: التدرج فی تربیه هذه الأمه الناشئه، علمیاً وعملیاً.»
«حکمت دوم: تدریج در تربیت این امت نوپا، چه در بُعد علمی و چه در بُعد عملی.» ( مناهل العرفان فی علوم القرآن،ج1،ص55)       

آری، قرآن، مربی امت است؛ و دعوت‌گر قرآنی، کسی است که خود در این مدرسه‌ی تدریجی پرورش یافته، و اکنون، با همان حکمت و صبر، دیگران را نیز تربیت می‌کند.

پس آنان، علم و عمل را از سرچشمه‌ی زلال قرآن می‌آموختند؛ آیه به آیه، گام به گام، تا آن‌گاه که با پایان یافتن نزول وحی، ایمان نیز در ژرفای جانشان به کمال رسید.
و این‌گونه بود که آن نسل، به نسلی تبدیل شد که تاریخ، با احترام و شگفتی، انگشت اشاره‌اش را به سوی آنان نشانه رفت؛ نسلی که نه‌تنها خود ساخته شدند، بلکه جهان را نیز دگرگون ساختند.

علامه ابوالحسن علی ندوی رحمه‌الله، این حقیقت را چنین ترسیم می‌کند:

« با این ایمان گسترده و عمیق، با آن تعلیم نبوی دقیق و استوار، با این تربیت حکیمانه و ژرف‌نگر، و با شخصیت بی‌نظیر پیامبر، و به برکت این کتاب آسمانی معجزه‌گر ــ کتابی که شگفتی‌هایش پایان‌ناپذیر است و تازگی‌اش هرگز کهنه نمی‌شود ــ رسول خدا ﷺ در دل انسانیتی که به احتضار افتاده بود، حیاتی نو دمید.»  (ماذا خسر العالم بانحطاط المسلمین، ص 102)

آری، این امت، با قرآن زنده شد؛ با ایمان، برخاست؛با تربیت، استوار شد؛ و با دعوت، تمدنی ساخت که تا امروز، الهام‌بخش دل‌های بیدار است.

بیایید با دلی بیدار و نگاهی ژرف، به برخی از نشانه‌ها و خطوط راهنمای تربیت دعوتی در قرآن کریم بنگریم؛ به آن نشانه ها ومعالمی که نه‌تنها مسیر دعوت را روشن می‌سازند، بلکه خودِ دعوت‌گر را نیز می‌سازند:
در اندیشه‌اش، تا با بصیرت سخن بگوید؛ در روشش، تا با حکمت گام بردارد؛ و در روحیه‌اش، تا با صبر، صداقت، و رحمت، دل‌ها را به سوی خدا بخواند.

این نشانه‌ها، همچون چراغ‌هایی در مسیر دعوت‌اند؛ چراغ‌هایی که اگر با تدبر شناخته شوند و با اخلاص دنبال گردند، دعوت‌گر را از لغزش‌ها نگاه می‌دارند، و او را به دعوت‌گری تبدیل می‌کنند که نه‌تنها پیام را می‌رساند، بلکه خود، پیام است.

تربیت دعوتی و تعیین غایت

(عبودیت؛ نقطه‌ی آغاز دعوت و محور تربیت قرآنی)

انسان، فطرتاً برای بندگی آفریده شده است.و هنگامی که این حقیقت را با جان خود درک کند، که غایت وجود او در این زندگی، چیزی جز عبادت خدای یکتای بی‌همتا نیست، آنگاه مسیر زندگی‌اش معنا می‌یابد، و دعوت، نه از بیرون، بلکه از درون جانش آغاز می‌شود.

خداوند متعال می‌فرماید:

﴿وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ﴾   (ذاریات: ۵۶)
«و جن و انس را نیافریدم، جز برای آن‌که مرا عبادت کنند.»

عبودیت، نه صرفاً مجموعه‌ای از اعمال ظاهری، بلکه جهت‌گیری کلی زندگی است؛ جهتی که انسان را از سرگردانی نجات می‌دهد، و او را به سوی هدفی روشن، پایدار، و الهی سوق می‌دهد.

﴿وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّىٰ یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ﴾  (حجر: ۹۹)

بندگی، تا آخرین لحظه‌ی زندگی ادامه دارد؛ عبودیت، پایان ندارد.

و چون این معنا در دل و جان انسان نقش بندد، و شعار زندگی‌اش این آیه شود:

﴿وَعَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضَىٰ﴾طه: ۸۴

«و شتابان به سوی تو آمدم، پروردگارا، تا خشنود شوی.»

در آن هنگام، دیگر نیازی به پرسش نیست که این انسان، چه تلاش‌ها، چه مجاهدت‌ها، و چه فداکاری‌هایی خواهد کرد برای تحقق هدفی که برای آن آفریده شده است.

عبودیت، روح دعوت است.
دعوت‌گر قرآنی، کسی است که پیش از آنکه مردم را به خدا بخواند، خود در برابر خدا به زانو درآمده باشد.
و این بندگی، نه با شعار، بلکه با فروتنی، اطاعت، و محبت شکل می‌گیرد.

در مدرسه قرآن، دعوت‌گر، بنده‌ای است که بندگی‌اش، خود دعوت است.
و این دعوت، از دل آغاز می‌شود…

چنین انسانی، دعوت‌گر است،حتّی اگر سخنی نگوید.
و چنین دعوت‌گری، تربیت‌شده‌ی قرآن است،حتّی اگر در مکتب‌های رسمی تعلیم ندیده باشد.

عبودیت؛ فروتنی عاشقانه در برابر ربّ کریم

ابن‌قیم الجوزیه رحمه‌الله، در توصیفی عمیق و روح‌نواز، حقیقت عبودیت را چنین ترسیم می‌کند:

«الْعُبُودِیَّه هُوَ ‌بتکمیل ‌مقَام ‌الذل ‌والانقیاد، وأکمل الْخلق عبودیه، أکملهم ذلاً لله وانقیاداً وَطَاعَه، وَالْعَبْد ذلیل لمَوْلَاهُ الْحق بِکُل وَجه من وُجُوه الذل، فَهُوَ ذلیل لعزه، وذلیل لقهره، وذلیل لربوبیته فِیهِ وتصرفه، وذلیل لإحسانه الیه، وإنعامه عَلَیْهِ، فَإِن من أحسن إلیک فقد استعبدک وَصَارَ قلبک معبدًا لَهُ وذلیلاً »    (مفتاح دار السعاده (1/ 289).

«عبودیت، در حقیقت، به‌کمال رساندن مقام فروتنی، تسلیم، و اطاعت است.
و کامل‌ترین بندگان در عبودیت، کسانی هستند که در برابر خداوند، بیشترین خضوع، تسلیم، و فرمان‌برداری را دارند.

عبودیت، تنها یک رفتار ظاهری نیست؛ بلکه حالتی درونی است که سراسر وجود انسان را در بر می‌گیرد.
بنده‌ی حقیقی، در همه‌ی وجوه، در برابر پروردگار خویش خاضع و ذلیل است:

  • در برابر عزت او، احساس بی‌قدرتی می‌کند.
  • در برابر قدرت و قهر او، به نهایت پناه‌جویی می‌رسد.
  • در برابر ربوبیت و تدبیر او در وجودش، خود را سراپا نیازمند می‌بیند.
  • و در برابر احسان و نعمت‌های بی‌پایانش، دلش سرشار از محبت و سپاس می‌شود.

و این، راز بندگی است:
هر که به تو نیکی کند، دل تو را به بندگی خود می‌کشاند؛ و قلبت، بی‌اختیار، در برابر او خاضع می‌شود.»

پس چگونه است حال بنده‌ای که هر لحظه، از جانب پروردگارش، غرق در نعمت، رحمت، و هدایت است؟
آیا جز آن است که دلش، جانش، و تمام هستی‌اش، باید در برابر او به سجده افتد؟

تربیت دعوتی و تعیین محبت برتر

(محبت خداوند متعال؛ محور گرایش دل و جهت‌گیری دعوت)

محبت، از عمیق‌ترین نیازهای فطری انسان است؛ نیازی که اگر به‌درستی پاسخ داده نشود، دل را سرگردان می‌سازد و جان را در بند دلبستگی‌هایی ناپایدار و بی‌ثمر گرفتار می‌کند.
انسان، خواه‌ناخواه، چیزی را دوست می‌دارد؛ اما آن‌چه سرنوشت او را رقم می‌زند، این است که چه چیزی را بیش از همه دوست می‌دارد.

از همین‌رو، قرآن کریم نازل شد تا محبت برتر را تعیین کند؛ محبتی که باید بر همه‌ی محبت‌های دیگر چیره شود، و هیچ دلبستگی‌ای نباید از آن پیشی گیرد یا با آن در تعارض باشد.

خداوند متعال می‌فرماید:

﴿وَمِنَ النَّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّهِ أَندَادًا یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ ۖ وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّهِ﴾ )بقره: ۱۶۵(
«و برخی از مردم، معبودهایی غیر از خدا برای خود می‌گیرند، که آنان را همچون محبت خدا دوست می‌دارند؛ اما کسانی که ایمان آورده‌اند، محبتشان به خدا شدیدتر است.»

این آیه، مرز میان ایمان و شرک را در عمق دل ترسیم می‌کند:
نه در ظاهر رفتار، بلکه در میزان محبت.
مؤمن، کسی است که محبت خدا در دلش از هر محبت دیگری شدیدتر است؛ و همین محبت، او را به بندگی، به اطاعت، و به دعوت می‌کشاند.

در تربیت دعوت‌گر قرآنی، محبت خداوند، نه‌تنها انگیزه‌ی حرکت، بلکه قطب‌نمای مسیر است.
دعوت‌گر، اگر دلش از محبت خدا لبریز نباشد، دعوتش بی‌روح خواهد بود؛ و اگر محبت‌های دیگر بر دلش چیره شوند، دعوتش به انحراف خواهد رفت.

محبت خدا؛ معیار سنجش دلبستگی‌ها و غربال‌گر دل‌ها

و چنین است که محبت خداوند متعال، در عمیق‌ترین لایه‌های دل نفوذ می‌کند؛ و انسان، با نوری از یقین درمی‌یابد که هیچ‌چیز، به خودی خود، شایسته‌ی محبت مطلق نیست مگر خداوند.
و هر آن‌چه جز اوست، تنها در پرتو محبت او باید دوست داشته شود؛ نه به‌عنوان معبود، بلکه به‌عنوان نعمت؛ نه به‌عنوان مقصد، بلکه به‌عنوان وسیله‌ای برای تقرب.

در این مرحله از تربیت ایمانی، انسان درمی‌یابد که هر محبتی باید:

  • به فرمان خدا باشد، نه به میل نفس
  • در رضایت او باشد، نه در خشم او
  • و در چارچوب بندگی او باشد، نه در تعارض با عبودیت و بندگی خدا.

و هیچ محبتی ـ هرچند طبیعی و فطری ـ نباید دل را از محبت خدا و محبت پیامبرش ﷺ بازدارد یا بر آن پیشی گیرد.

چنان‌که خداوند متعال، با لحنی هشداردهنده و بیدارگر می‌فرماید:

﴿قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَاؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَهٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَ…َ اللَّهُ بِأَمْرِهِ ۗ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ﴾  (توبه: ۲۴)

﴿بگو: اگر پدرانتان، و فرزندانتان، و برادرانتان، و همسرانتان، و خاندان‌تان، و اموالی که گرد آورده‌اید، و تجارتی که از کساد شدنش می‌ترسید،و خانه‌هایی که به آن دل بسته‌اید نزد شما از خدا و پیامبرش، و جهاد در راه او، دوست‌داشتنی‌تر است، پس منتظر باشید تا خدا فرمان خود را بیاورد؛ و خداوند، گروه فاسقان را هدایت نمی‌کند. 

این آیه، نهیبی است به دل‌هایی که محبت‌های مشروع را بر محبت مطلق ترجیح می‌دهند؛
و هشداری است به دعوت‌گرانی که ممکن است در میانه‌ی راه، دل به خانه، خانواده، یا تجارت ببندند،و از جهاد در راه خدا بازمانند.

در مدرسه ی قرآن، محبت خدا، نه‌تنها انگیزه‌ی حرکت، بلکه معیار سنجش صداقت در دعوت است.
و دعوت‌گر، اگر دلش را از محبت‌های مزاحم پاک نکند، دیر یا زود، در مسیر دعوت، متوقف خواهد شد.

فرمان محبوب؛ لذت بندگی و شکوه دعوت

در آن هنگام که دل، سرشار از محبت خدا شود، فرمان او دیگر بارِ سنگین نخواهد بود، بلکه خودْ عینِ رضایت، گشایش، و آرامش خواهد شد.

ابن‌قیم الجوزیه رحمه‌الله، این حقیقت را چنین ترسیم می‌کند:

«بل أوامر المحبوب قره العیون وسرور القلوب ونعیم الأرواح ولذات النفوس وبها کمال النعیم، فقره عین المحب فی الصلاه والحج، وفرح قلبه وسرره ونعیمه فی ذَلِکَ وفی الصیام والذکر والتلاوه، وأَما الصدقه فعجب من العجب، وأما الجهاد والأمر بالمعروف والنهى عن المنکر، والدعوه إِلى الله والصبر على أعداء الله سبحانه، فاللذه بذلک أمر آخر لا یناله الوصف ولا یدرکه من لیس له نصیب منه، وکل من کان به أقوم کان نصیبه من الالتذاذ به أعظم»

«فرمان‌های محبوب، روشنی چشم‌اند، شادی دل‌اند، آسایش جان‌اند، و لذت روح‌اند؛ و در آن‌هاست کمال نعمت.

در نگاه عاشق، عبادت، تکلیف نیست؛ نور است، آرامش است، و لذت است.

  • روشنی چشمِ عاشق، در نماز است؛
  • آرامش جانش، در حج است؛
  • شادی دلش، در روزه، ذکر، و تلاوت قرآن است.

و اما صدقه؟
شگفتی‌ست از شگفتی‌ها؛ زیرا دل را از بخل می‌رهاند و جان را به سخاوت می‌آراید.

و اما جهاد، امر به معروف، نهی از منکر، دعوت به‌سوی خدا، و صبر در برابر دشمنان خدا؟
این‌ها، لذتی دارند که با هیچ لذت دنیایی قابل مقایسه نیست؛ لذتی که تنها دل‌های مجاهد، آن را می‌چشند؛ و کسی که بهره‌ای از آن ندارد، هرگز آن را درک نخواهد کرد.

و هر که در این مسیر، استوارتر و راست‌قامت‌تر باشد، بهره‌اش از این لذت، ژرف‌تر، گسترده‌تر، و پایدارتر خواهد بود.»  (طریق الهجرتین وباب السعادتین، ص 58-59.)

این است راز دعوت‌گر قرآنی:او در بندگی، لذت می‌چشد؛ و در دعوت، شکوه می‌بیند؛ و در مجاهدت، آرامش می‌یابد.

تربیت دعوتی و تعیین هدف؛ دعوت، رسالت روشن انسان مؤمن

انسان، ناگزیر از آن است که در این دنیا، هدفی داشته باشد؛ چرا که بی‌هدف زیستن، سرگردانی است، و سرگردانی، آغاز سقوط.

اما آن‌گاه که دل، با آیه‌ای از قرآن روبه‌رو می‌شود، آیه‌ای که مسیر را روشن می‌سازد و هدف را بی‌ابهام ترسیم می‌کند، دیگر تردیدی باقی نمی‌ماند:

﴿قُلْ هَـٰذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَىٰ بَصِیرَهٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِی ۖ وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ﴾   (یوسف: ۱۰۸)

«بگو: این راه من است؛ من و هر که از من پیروی کرده، با بصیرت، مردم را به‌سوی خدا دعوت می‌کنیم.و منزه است خدا، و من از مشرکان نیستم.»

این آیه، نه‌فقط بیانی قرآنی، بلکه بیانیه‌ی رسالت است؛ دعوت‌گر، اگر این آیه را با ایمان راستین بخواند، و آن را نه صرفاً جمله‌ای زیبا، بلکه عهدی الهی بداند، درخواهد یافت که هدف اصلی او در این زندگی، چیزی جز دعوت به‌سوی خدای یکتای بی‌همتا نیست.

و این دعوت، نه از سر احساس، نه از روی تقلید، بلکه با علم، بصیرت، و آگاهی است؛ دعوتی که از شناخت آغاز می‌شود، با حکمت ادامه می‌یابد، و با اخلاص به ثمر می‌نشیند.

در مدرسه قرآن، دعوت، نه شغل است، نه شعار؛ بلکه هدف زندگی مؤمن است، هدفی که همه‌ی توان، علم، احساس، و حرکت او را در خدمت خود می‌گیرد.

 

دعوت؛ اقتدا، افتخار، و مسئولیت

در این مسیر، دعوت‌گر قرآنی، گام در جای پای رسول خدا ﷺ می‌نهد؛ همان پیامبری که خداوند، او را به این راه فرمان داد، و او را به‌عنوان الگوی جاودانه‌ی دعوت معرفی کرد:

﴿لَّقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا﴾   )احزاب: ۲۱)

﴿قطعاً برای شما در رسول خدا، الگویی نیکوست؛برای آن‌کس که به خدا و روز واپسین امید دارد، و خدا را بسیار یاد می‌کند.﴾   

و دل دعوت‌گر، با عظمت این رسالت تماس می‌یابد، آنگاه که آیه‌ای را می‌شنود که گویی مستقیماً او را خطاب می‌کند:

﴿وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِّمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ﴾  (فصلت: ۳۳)

﴿و چه کسی نیکوگفتارتر است از آن‌که مردم را به‌سوی خدا دعوت کند،و کار شایسته انجام دهد، و بگوید: من از مسلمانانم؟﴾    

آرزویش آن می‌شود که از زمره‌ی اینان باشد؛ آنان‌که خداوندِ عزت و جلال، خود بر آنان درود فرستاده است.
و بر سینه‌اش، نشان افتخار دعوت به‌سوی خدا را می‌آویزد، نه از سر غرور، بلکه از سر مسئولیت.
زیرا می‌داند که شرافت این امت، در گرو همین دعوت، همین امر به معروف، و همین نهی از منکر است.

چنان‌که خداوند متعال فرمود:

﴿کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ﴾  (آل‌عمران: ۱۱۰)

﴿شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شده‌اید؛ امر به معروف می‌کنید، و نهی از منکر می‌نمایید، و به خدا ایمان دارید.

دعوت، نه فقط یک وظیفه، بلکه یک افتخار است؛ افتخاری که با اقتدا آغاز می‌شود، با اخلاص ادامه می‌یابد، و با صبر و استقامت به ثمر می‌نشیند.

دعوت؛ دغدغه‌ای جهانی، رسالتی تمدنی

و آنگاه که دعوت‌گر، با چشم دل، نیاز جهان را به پیام توحید درک می‌کند، دعوت به‌سوی خداوند متعال، به بزرگ‌ترین دغدغه‌ی زندگی‌اش تبدیل می‌شود؛ همّی که بر همه‌ی اندیشه‌ها و آرزوهای دیگر سایه می‌افکند، و همه‌ی توان، علم، احساس، و حرکت او را در خدمت خود می‌گیرد.

او دیگر دعوت را یک فعالیت جانبی نمی‌بیند، بلکه آن را رسالتی می‌داند که با آن زنده است، و برای آن می‌زید.

محمد اقبال رحمه‌الله، این حقیقت را چنین ترسیم می‌کند:

«مسلمان آفریده نشده است تا با جریان‌ها همراه شود، و نه برای آن‌که در کاروان بشری، هر جا که رفت، او نیز برود؛ بلکه آفریده شده است تا جهان، جامعه، و تمدن را جهت دهد، و مسیر خود را بر بشریت تحمیل کند، و اراده‌اش را بر آن‌ها بنویسد؛ زیرا او حامل رسالت است، صاحب علم و یقین است، و مسئول این جهان و حرکت و جهت آن است.
پس جایگاه او، جایگاه تقلید و دنباله‌روی نیست؛ بلکه جایگاه پیشوایی و رهبری است، جایگاه هدایت و راهبری، و جایگاه امر و نهی .»    (روائع إقبال، ص 56)

دعوت‌گر قرآنی، کسی است که خود را مسئول جهت‌گیری جهان می‌داند؛ نه در جایگاه انفعال، بلکه در جایگاه تأثیر؛ نه در حاشیه‌ی تمدن، بلکه در قلب آن.

او می‌داند که دعوت، نه فقط برای نجات فرد، بلکه برای ساختن جامعه، تمدن، و تاریخ است.

تربیت دعوتی و تعیین شیوه

(دعوت، هنری است که در روش آن جان می‌گیرد)

قرآن کریم، با دقتی شگرف و ژرف‌نگری بی‌نظیر، نه‌تنها به محتوای دعوت، بلکه به شیوه‌ها و روش‌هایی که دعوت‌گر باید در مسیر رسالت خود به‌کار گیرد، توجهی ویژه دارد.
زیرا دعوت، تنها در پیام خلاصه نمی‌شود؛ بلکه روح آن، در شیوه‌ی بیان، لحن گفتار، و ادب برخورد نهفته است.

خداوند متعال می‌فرماید:

﴿ادْعُ إِلَىٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ ۖ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ﴾   نحل: ۱۲۵
«با حکمت، و با اندرز نیکو، مردم را به راه پروردگارت دعوت کن، و با آنان به شیوه‌ای که نیکوتر است، گفت‌وگو نما.»

و در جای دیگر، اصل بنیادینی را برای تعامل با مردم بیان می‌فرماید:

﴿وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا﴾   بقره: ۸۳
«و با مردم، سخنی نیکو بگویید.»

و حتی هنگامی که موسی و هارون علیهماالسلام را به‌سوی فرعونی می‌فرستد که ادعای ربوبیت کرده بود، به آنان چنین فرمان می‌دهد:

﴿فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَىٰ﴾   (طه: ۴۴)
«پس با او سخنی نرم بگویید، شاید پند گیرد یا از خدا بترسد.»

این آیات، تنها توصیه‌هایی اخلاقی نیستند؛ بلکه اصولی راهبردی در تربیت دعوت‌گرند.
قرآن، در مواضع گوناگون، دعوت‌گر را به انتخاب شیوه‌ای متناسب با موقعیت، مخاطب، و شرایط فرا می‌خواند؛
زیرا روش دعوت، نقشی تعیین‌کننده در میزان پذیرش و تأثیرگذاری پیام حق بر دل‌ها دارد.

دعوت، تنها در محتوا خلاصه نمی‌شود؛ بلکه روح آن، در شیوه‌ی بیان، لحن گفتار، و ادب برخورد نهفته است.
دعوت‌گر قرآنی، نه‌تنها حامل پیام، بلکه آینه‌ی روش پیامبر است.

دعوت با حکمت؛ نه با جهل، نه با خشونت

عالمی دعوتگر، چنین می‌گوید:« خداوند متعال درباره‌ی پیامبرش محمد ﷺ فرمود:

﴿فَبِمَا رَحْمَهٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ ۖ وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ﴾    آل‌عمران: ۱۵۹
« و به‌سبب رحمتی از جانب خدا بود که با آنان نرمخو شدی؛ و اگر تندخو و سخت‌دل بودی، از گرد تو پراکنده می‌شدند.»

از این آیه، روشن می‌شود که راه راستین و روش حکیمانه در دعوت، آن است که دعوت‌گر، در گفتار و رفتار خود، آراسته به حکمت و نرمی باشد؛ دعوت‌گری که بصیر است، آگاه به شیوه‌ی دعوت است، و از شتاب‌زدگی و تندخویی پرهیز می‌کند.

دعوت‌گر قرآنی، با حکمت دعوت می‌کند، یعنی با سخنی روشن، استوار، و مطابق با حق؛ سخنی برگرفته از آیات قرآن و احادیث نبوی، آمیخته با موعظه‌ی نیکو، و همراه با گفت‌وگویی که نیکوتر است.

این است شیوه‌ای که شایسته است در دعوت به‌سوی خدای عزوجل به‌کار گرفته شود.

اما دعوتی که بر جهل استوار باشد، دعوتی بدون علم، بدون آگاهی از دلایل شرعی، نه‌تنها سودی ندارد، بلکه زیان‌بار است؛ زیرا چنین دعوتی، سخن گفتن به‌نام خدا بدون علم است، و این، از بزرگ‌ترین خطرهاست.

و همچنین دعوتی که با خشونت، تندی، و سخت‌گیری همراه باشد، زیانش بیشتر از سودش خواهد بود؛ زیرا دل‌ها را می‌رماند، و راه هدایت را می‌بندد. (الدعوه إلى الله وأخلاق الدعاه، ص 28)

دعوت، نیازمند علم، حکمت، و نرمی است؛ و هر دعوتی که از این سه تهی باشد، یا بی‌اثر خواهد بود، یا زیان‌بار.

قرآن؛ کتاب دعوت، نه‌فقط کتاب عمل

و چنین است که به‌ندرت می‌توان سوره یا آیه‌ای در قرآن یافت که در آن، تربیت مؤمن برای آن‌که دعوت‌گر به‌سوی خداوند متعال باشد، دیده نشود.
آیات قرآن، چون رودی زلال، بر دل‌های مؤمنان جاری می‌شود؛ و آن‌ها را از صرف انجام‌دهندگان اعمال اسلامی، به حاملان رسالت آن اعمال بدل می‌سازد.

قرآن، مسلمان را تنها به نماز و روزه و زکات نمی‌خواند؛ بلکه او را تربیت می‌کند تا این نور را به دیگران برساند، تا نه‌فقط عابد، بلکه دعوت‌گر باشد؛ نه‌فقط عامل، بلکه الگو و راهنما.

و چنین است که هر کس چیزی را با جان دوست بدارد، بی‌اختیار، دیگران را نیز به‌سوی آن فرا می‌خواند.
و این، همان راز نهفته‌ای‌ست که باعث می‌شود هر کس قرآن را با دل بخواند، بی‌درنگ، دعوت‌گر آن شود، همان‌گونه که صحابهٔ گرامی رضی‌الله‌عنهم چنین بودند.

قرآن، نه‌فقط کتاب عمل، بلکه کتاب دعوت است.
و هر آیه‌اش، نه‌فقط فرمانی برای انجام، بلکه ندایی برای رساندن است.
دعوت، ثمرهٔ محبت است؛ و هر که قرآن را دوست بدارد، دعوت‌گر آن خواهد شد.

ای دعوت‌گر قرآنی!
اگر می‌خواهی دعوتت زنده باشد، قرآن را نه‌فقط بخوان، بلکه با آن زندگی کن.
و اگر خواستی بدانی که چقدر به قرآن نزدیک شده‌ای، ببین که چقدر دیگران را به‌سوی آن فرا می‌خوانی.

و این است راه صحابه؛ راهی که از محبت آغاز شد، و به دعوت انجامید.

قطره‌ای از دریا، ندایی برای بیداری

درنهایت آنچه گفته شد، تنها قطره‌ای بود از دریای بی‌کران هدایت؛ و همین‌قدر از رشته‌ی گوهر، بس است که گردن جان را در بر گیرد.

مقصود ما از این سخن، آن بود که خواننده‌ی قرآن، در آیات آن تأمل ورزد، و در معانی‌اش تدبر کند؛ نه برای انباشتن محفوظات، بلکه برای رسیدن به مقاصدی که خداوند متعال برای بندگانش اراده کرده است.

باشد که با آیاتش تربیت شویم، و در شمار رستگاران باشیم، آنان‌که خداوند در این آیه از ایشان یاد کرده است:

﴿وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّهٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ ۚ وَأُولَٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾  (آل‌عمران: ۱۰۴)
«و باید از میان شما، گروهی برخیزند که مردم را به سوی خیر فرا می‌خوانند، به کارهای شایسته فرمان می‌دهند و از کارهای ناپسند بازمی‌دارند؛ و آنانند که بی‌تردید رستگارانند.»

باشد که ما نیز از زمره‌ی همان امت باشیم؛ امتی که نه‌تنها خود در مسیر خیر گام می‌نهد، بلکه دیگران را نیز به آن فرا می‌خواند.

خداوند ما را از کسانی قرار دهد که هر جا باشند، مایه‌ی برکت‌اند؛ و در هر زمان، چراغی برای راه دیگران.

و ستایش، از آنِ پروردگار جهانیان است؛ همو که قرآن را فروفرستاد، تا جان‌ها را بیدار کند، و امت را به رسالت خویش بازگرداند.

منابـــع مقاله:

  • القرآن الکریم.
  • الجامع المسند الصحیح المختصر من أمور رسول الله صلى الله علیه وسلم وسننه وأیامه (صحیح البخاری): محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی. (1422هـ). (الطبعه الأولى). (محمد زهیر بن ناصر الناصر، المحقق) دار طوق النجاه (مصوره عن السلطانیه بإضافه ترقیم ترقیم محمد فؤاد عبد الباقی).
  • المسند الصحیح المختصر بنقل العدل عن العدل إلى رسول الله صلى الله علیه وسلم (صحیح مسلم): مسلم بن الحجاج أبو الحسن القشیری النیسابوری (المتوفى: 261هـ). (محمد فؤاد عبد الباقی، المحقق) بیروت: دار إحیاء التراث العربی.
  • تیسیر الکریم الرحمن فی تفسیر کلام المنان: عبد الرحمن بن ناصر بن عبد الله السعدی (المتوفى: 1376هـ). (1420هـ -2000 م). (الطبعه الأولى). (عبد الرحمن بن معلا اللویحق، المحقق) مؤسسه الرساله.
  • طریق الهجرتین وباب السعادتین: محمد بن أبی بکر بن أیوب بن سعد شمس الدین ابن قیم الجوزیه (المتوفى: ٧۵١هـ). (١٣٩۴هـ). (الطبعه الثانیه). القاهره، مصر: دار السلفیه.
  • مفتاح دار السعاده ومنشور ولایه العلم والإراده: محمد بن أبی بکر بن أیوب بن سعد شمس الدین ابن قیم الجوزیه (المتوفى: ٧۵١هـ). بیروت: دار الکتب العلمیه.
  • السیره النبویه لابن هشام: عبد الملک بن هشام بن أیوب الحمیری المعافری، أبو محمد، جمال الدین (المتوفى: ٢١٣هـ). (طه عبد الرءوف سعد، المحرر) شرکه الطباعه الفنیه المتحده.
  • لسان العرب: محمد بن مکرم بن على، أبو الفضل، جمال الدین ابن منظور الأنصاری الرویفعى الإفریقى (المتوفى: 711هـ). (1414 هـ). (الطبعه الثالثه). (إبراهیم الیازجی وجماعه من اللغویین، المحقق) بیروت: دار صادر.
  • الدعوه إلى الله وأخلاق الدعاه: عبد العزیز بن عبد الله بن باز (المتوفى: ١۴٢٠هـ). (١۴٢٣ هـ – ٢٠٠٢ م). (الطبعه الرابعه). رئاسه إداره البحوث العلمیه والإفتاء، الریاض – المملکه العربیه السعودیه.
  • مدخل إلى التربیه الدعویه من منظور الإسلام: الأستاذ الدکتور صالح بن علی أبو عراد. (1441هـ – 2020م). موقع صید الفوائد.
  • مناهل العرفان فی علوم القرآن: محمد عبد العظیم الزُّرْقانی (المتوفى: ١٣۶٧هـ). (الطبعه الثالثه). مطبعه عیسى البابی الحلبی وشرکاه.
  • روائع إقبال: أبو الحسن علی الحسنی الندوی. (1379 هـ – 1960 م). دمشق: دار الفکر.
  • ماذا خسر العالم بانحطاط المسلمین: علی أبو الحسن بن عبد الحی بن فخر الدین الندوی (المتوفى: ١۴٢٠هـ). المنصوره، مصر: مکتبه الإیمان.
  • معجم اللغه العربیه المعاصره: د أحمد مختار عبد الحمید عمر (المتوفى: 1424هـ) بمساعده فریق عمل. (1429 هـ – 2008 م). (الطبعه الأولى). عالم الکتب.
اشتراک گذاری
فروغ اندیشه وب‌سایت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *