دیر نشده، همین حالا شروع کن!
- فروغ اندیشه
- مقالات انگیزشی

نویسنده: استاد ادهم شرقاوی
ترجمه: احمدالله مهاجر
ابنحجر عسقلانی رحمهالله در کتاب خود، الجواهر والدرر، مینویسد:
«امام کسایی رحمهالله تا چهلسالگی چوپانی میکرد و گوسفند میچراند. روزی مادری را دید که میخواست فرزندش را به مدرسه بفرستد، اما کودک سر باز میزد.
در این هنگام مادر به فرزندش گفت: «پسرم! اگر به مدرسه نروی، فردا که بزرگ شوی، مثل این مرد چوپان خواهی شد!»
همانجا بود که امام کسایی تکان خورد و با خود گفت: «آیا من بهعنوان نماد جهل و نادانی شناخته میشوم؟!»
پس گوسفندانش را فروخت و به سوی علم و دانش رو آورد، تا آنکه به پیشوایی در علم لغت و قرائت رسید و خود، ضربالمثلی در بلندهمتی قرار گرفت.»
یکی از مسائلی که بسیاری از دوستان از آن شکایت دارند و از من مشورت میخواهند، این است که وقتی به سن خاصی میرسند، احساس میکنند دیگر برای یادگیری و پیشرفت دیر شده است. در حالیکه ما هرگز به سنی نمیرسیم که بتوان گفت: «وقت آموختن گذشته است.»
برخی از مردم در سن چهلسالگی، روی صندلی نماز میخوانند و چنین میپندارند که دیگر تنها باید منتظر فرشتهٔ مرگ باشند!
در حالیکه درست در همین سن چهلسالگی –که بسیاری آن را دیر میدانند– رسولالله صلیاللهعلیهوسلم به پیامبری مبعوث شد و جهان را دگرگون ساخت. نوح علیهالسلام نیز در هزارسالگی آخرین فصل از داستان زندگیاش را نوشت.
خلاصه آنکه ناتوانی و تسلیم شدن زمان معین ندارد. نگریستن به زندگی از دریچهٔ عدد و سال، نگاه نادرستیست.
بنگرید! ابنجوزی رحمهالله در هشتادسالگی قراءات عشره را آموخت؛ در حالیکه امروز برخی در سیسالگی از رفتن به مدرسه، مسجد و آموزشگاه شرم دارند.
شیخ احمد یاسین، در سن پنجاهسالگی و با وجود بیماری و ناتوانی جسمی، جنبش حماس را در اوج قدرت رژیم صهیونیستی بنیان نهاد.
میتوانست خود را معذور بداند، چون فلج بود؛ میتوانست بهانه بیاورد که عمرش دیگر کفاف راهاندازی یک نهضت را نمیدهد، اما چنین نکرد.
بله، مرگ در دفتر سرنوشت مردان، معانی گوناگونی دارد:
فرق است میان مرگی خاموش در اتاق مراقبتهای ویژه،
و شهادتی باشکوه بر آستان مسجد، آنگاه که مرد از نماز فجر بازمیگردد.
هر دو پایان راهاند، اما مرگ مردان در زیر آتش هواپیمای دشمن، عزیزتر و سرافرازانهتر است.
هنری فورد شرکت عظیم خود را در چهلوپنجسالگی تأسیس کرد؛ چون باور داشت، هر زمان که باشد، میتوان آغاز کرد.
ابوایوب انصاری رضیاللهعنه در سن صدسالگی در محاصرهٔ قسطنطنیه شرکت کرد و آرامگاه او هنوز زیر دیوارهای این قلعه گواهی میدهد که: «تعداد سالهای عمر، تنها عددند، نه سرنوشتساز!»
هارلاند ساندرز، بنیانگذار رستورانهای زنجیرهای «کنتاکی» –که البته خداوند بر فروش آنها برکتی ندهد!– در سن شصتودوسالگی دست به کار شد.
راستی، تمامی دستاوردهای زندگی به عزم و اراده وابستهاند، نه به تعداد سالهای عمر. به عقل وابستهاند، نه به پیری یا جوانی.
باید نبض زندگی را دید، نه چین و چروک صورت و بدن را.
یگانه چیزی که انسان را از آغاز باز میدارد، ناتوانی و تسلیم شدن است. حتی دوستی و محبت هم به زمان نیاز ندارند؛ مصطفی محمود، پس از دو تجربهٔ ناکام عشقی، سرانجام به خوشبختی و محبت حقیقی دست یازید.
هنوز هم دیر نشده است، برخیز و آغاز کن!
جسدهای ما، تنها ظرفی برای روح ما هستند. عمر حقیقی، عمر روح است، نه عمر جسم. و انسان تنها زمانی پیر میشود که روحش پیر شده باشد.
هنوز هم دیر نشده است، برخیز و آغاز کن!
افکار زیبایت را در عمق سینهات خاموش نساز!
ازدیاد سن را بهانه مگردان!
این را بدان: ما پیروان دینی هستیم که به ما آموخته، اگر قیامت برپا شود و در دستمان شاخهای از درخت باشد، باید آن را غرس نماییم.