سخنِ کوتاه پیرامون طوفان الاقصی!
- فروغ اندیشه
- مقالات سیاسی

نویسنده: احمدشاه هشام
بعد از شکلگیری جنبش ناسیونالیستی یهود [صهیونیسم] در اواخر قرن نوزدهم که هدف آن همانا رسیدن به یک میهن ملی بود و سپس گسترش آن در اوایل قرن بیستم، مجمع عمومی سازمان ملل متحد طی قطعنامه ۱۸۱ [این قطعنامه در رای گیری اول و دوم آرای مطلوب را کسب نکرد و در نهایت ترومن ملعون برخی دول آفریقایی و اروپایی را به قطع مساعدات تهدید کرد و از این طریق در دور سوم به نتیجه رسید] که به قطعنامه تقسیم نیز شهرت دارد، سرزمین فلسطین را تقسیم نمود [۵۶٪ به یهودیان، ۴۳٪ به فلسطینیان و ۱٪ بینالمللی] که جمعیت فلسطینیان در آن برهه به مراتب زیادتر از یهودیان، ساکن فلسطین بودند و سازمان ملل این جفای بزرگ را در کارنامه خویش به ثبت رسانید و زمینه ایجاد کشور غاصبِ صهیونیستی را فراهم نمود. صهیونیستها در سال ۱۹۴۸م با استناد به قطعنامه متذکره، رسماً تشکیل کشور اسرائیل را اعلام داشتند.
با ایجاد این غدهٔ سرطانی در قلب کشورهای اسلامی، بذر اولیه بحرانهایی دوامدار در آن سرزمین و کُل خاورمیانه کاشته شد و همزمان به اعلام موجودیت اسرائیل آتش خصومت میان کیان صهیونیستی و دول عربی برافروخته شد.
به این ترتیب اولین رویارویی میان نظامیان شش دول عربی و کیان صهیونیستی در سال ۱۹۴۸م رخ داد. از اینکه طی روزهای نخستِ جنگ، اعراب دست بالا داشتند و اکثریت نقاط تحت تصرف یهودِ غاصب را واپس تحت کنترل خویش درآوردند. آمریکا و شورای امنیت سازمان ملل که این حالت را به نفع اسرائیل نمیدید و نابودیاش را قریب الوقوع میدانست، دست بکار شده و خواستار آتش بس گردید.
بعد از انعقاد توافقنامه آتشبس و خاتمه جنگ که منجر به شکست کشورهای عربی شد، اسرائیل به درخواست سازمان ملل در سال ۱۹۴۹م به عضویت سازمان یاد شده پذیرفته شد.
از آنجا که دول عربی در سعی و تلاش بودند تا اسرائیل نتواند رشد یابد و به نابودی آن فکر مینمودند. زمانیکه رژیم صهیونیستی دریافت که نیروهای مصری در حالت آمادهباش قرار گرفته و خواهان متمرکز نمودن نیروهایش در شبه جزیره سینا است، بالاخره جنگ واقع شد. یعنی قبل از آنکه بالای اسرائیل حمله صورت گیرد، بصورت پیشدستانه جنگندههای مصری را درهم کوبید و این جنگ به مدت شش روز میان اسرائیل و دول عربی ادامه یافت و بنام جنگ شش روزه شهرت یافت. بعد از شش روز جنگ در ژوئن ۱۹۶۷ قرارداد آتشبس به امضاء رسید. اسرائیل طی این جنگ کوتاه مدت و پر دستآورد توانست نوار غزه، شبه جزیره سینا، و کناره باختری رود اردن را به تصرف خویش درآوردند.
درخصوص این جنگ قطعنامه شماره ۲۴۲ شورای امنیت سازمان ملل مبنی بر عقب نشینی رژیم اسرائیل از سرزمینهای که طی جنگ شش روزه آنرا بدست آورده بود، صادر گردید ولی رژیم غاصب پذیرش آنرا منوط به رسمیت شناسی کشورشان از سوی دول عربی بخصوص مصر دانست.
بعد از این جنگها و شکست دول عربی، اسرائیل خود را قدرت شکستناپذیر در منطقه قلمداد مینمود، و با تصرف صحرای سینا طی جنگ شش روزه آنرا به دژ تسخیر ناپذیر تبدیل نمود. در این گیر و دار بود که در ۶ اکتوبر ۱۹۷۳م یوم کیپور طی حمله موفقانهی که ارتش مصر بالای صحرای سینا انجام داد؛ یکبار دیگر ابهت و شکست ناپذیری ارتش اسرائیل باطل شد و از دژ پارلو موفقانه عبور نمودند. باوجودیکه در ابتدا ابتکار جنگ بدست مصریها بود و در میدان نبرد دست بالا داشتند اما با کندی پیشروی و عدم قاطعیت در رهبری با مواضع دفاعی ارتش اسرائیل مواجه شده و آریل شارون با عبور از کانال سوئز و استقرار ۲۰ هزار نیرو در شمال مصر اسکندریه را تهدید و قاهره را وادار به پذیرش آتشبس نمود. بالاخره این نبرد نیز پس از گذشت هژده یوم با قطعنامه ۳۳۸ شورای امنیت سازمان ملل اختتام یافت.
زمانیکه اسرائیل بارها از سوی دول عربی طور دسته جمعی به نابودی تهدید شده و باهم رزمیدند، اسرائیل تلاش نمود مصر را از صف سایر دول بکشد و با وی پیمان صلح ببندد. با تاسف که اسرائیل توانست طی کمپ صلح دیوید به توافق صلح با مصر برسد و بزرگترین آرزوی خود را محقق سازند. خروج مصر از جبهه اعرابِ ضد اسرائیل باب مذاکره را به سایر دول باز نموده و الگوی سوء و زشت از خود به یادگار گذاشت. با گذشتِ مدتی اردن و ساف [سازمان آزادیبخش فلسطین] و در این اواخر [۲۰۲۰] امارات و بحرین معاهده صلح را با اسرائیل امضاء نمودند و به دوام و حیات اسرائیل کمک نمودند.
به همین اساس مذاکرات صلح با سایر دول عربی بخصوص عربستان نیز در جریان بود، که از دل غزهی محصور شده، طوفان برخاست و تلاش های اسرائیل را به خاکستر مبدل نمود و اسرائیل را که به بقای خود ایمان آورده بود به لرزه درآورد و در آن لحظه جهانیان انگشت تعجب به دهان بردند! یعنی، هنگامیکه همهی جهانیان در خواب بودند، صبح ۷ اکتوبر ۲۰۲۳ مـ.ـجاهـ.ـدین حـ.ـماس بانگ بیداری سردادند و به گوش جهانیان صدای مظلومیت فلسطین را نواختند.
طـوفان الاقصـی در حالی بوقوع پیوست که جهانِ عرب داشت به تعامل و عادی سازی روابط خود با اسرائیل نزدیک میشدند. به همین ترتیب، اسرائیل با تکیه بر قوت مادی خویشتن و حمایت مادی و معنوی غرب، به فکر آسایش بود و رویای صلح را به سر میپروراند و طی جنگهای که در بالا از آن تذکر رفت و در ختم همواره پیروزی نصیب اسرائیل شده بود، اکثراً دول عربی به شکست ناپذیری آن سر تسلیم فرود آورده بودند، خواهان درگیری با وی نبودند. اینک به منافع ملی میاندیشیدند نه منافع امت اسلامی/عربی، حق خواهی فلسطینیان را به طاقچهی نسیان سپرده و آنرا از لیست اولویت های خویش منحیث دول اسلامی، حذف نموده بودند. رژیم غاصبِ اسرائیل نیز با خالی دیدن میدان از حامیانِ مرامِ فلسطینی و یکتاز بودن؛ از هیچ نوع ظلم و ستم در حق فلسطینیان دریغ ننموده است. در نهایت آتشِ زیر خاکستر از جایکه در ذهن شان هم خطور نمینمود، سر درآورد.
با گذشت یکسال از ۷ اکتبرِ المجید، اسرائیل با تمام نیرو و توان خویشتن و حامیان غربی و عربیاش نه تنها که به اهداف خود [همانا نابودی حماس] نرسید، بلکه وجهای زشت و عریان خود را در قتل و کشتار زنان و کودکان بیگناه به جهانیان نشان داد.
مقاومت و مجاهدت فلسطینیان طی یکسال گذشته نشان از عزّ و بزرگی مقاصد پاک آنان دارد که ریشه در تاریخ دارد و اسرائیلِ تا دندان مسلح با بستههای رنگین و وزمینِ غربیان که بسوی آنان سرازیر میشود، نتوانسته جایگاه و پرستیژ کسب شدهی ملی و بین المللی خویش را احیاء کند؛ بلکه با گذشت هرروز که در نسل کشی فلسطینیان بیسپر میگذرد و هیچ مکانِ غیرنظامی نیز از آسیبهای وحشتناک آنان بیبهره نمانده، چهره منفور اسرائیل را به جهانیان نشان داده است که این بزرگترین ضربهی حیثیتی به اسرائیل و حامیاناش که خویشتن را ملل متمدن جهانی معرفی میکنند، میباشد.