فریاد آزادی … یا خود کشی؟!
- فروغ اندیشه
- اخبار جهان اسلام, تحلیل اخبار

نویسنده: عبدالخالق الراوی
چگونه یحیی سنوار پیش از فرمان اجرای هفتم اکتبر میاندیشید؟
از نخستین لحظاتی که هفتم اکتبر را دیدم ـ آن عملیاتی که مسیر تاریخ معاصر را دگرگون ساخت ـ در ذهنم پرسشی خطور کرد: چه میگذشت در اندیشه یحیی سنوار؟ چگونه مردی که میدانست این گام دروازههای جهنم را بر غزه و مردمش خواهد گشود، چنین تصمیمی گرفت؟ آیا کنترل را از دست داده بود؟ آیا خود را به نابودی کشاند؟ یا آیا غزه تماماً به «خودکشی جمعی» دست زد؟ آیا این صرفاً اقدامی نظامی بود… یا حقیقتی عمیقتر در پشت آن نهفته بود؟
با گذشت زمان، به این باور رسیدم که آنچه سنوار کرد، «خودکشی احساسی» نبود، بلکه خودکشی راهبردی و محاسبهشده بود؛ حرکتی برخاسته از آگاهی تاریخی و تجربه زیسته، از این واقعیت که فلسطین هرگز از رهگذر تبادل اسیران، دفاتر سازمان ملل، یا کمکطلبی در محافل بینالمللی آزاد نخواهد شد. او دریافته بود که ادامه مدیریت «بحران» به معنای پذیرش ضمنی اشغال است، و حفظ «وضع موجود» چیزی جز امتداد تراژدی تا بینهایت نیست.
سنوار در آن لحظه صرفاً یک «فرد» نبود، بلکه تجسد روانی آگاهی جمعی ملتی بود که هفده سال در محاصره زیست، با تحقیر نفس کشید، مرگ را چشیده و در فضای خفقان پرورش یافت. «امیل دورکیم» در کتاب مشهور خودکشی (1897م) نوعی «خودکشی جمعی آگاهانه» را شرح میدهد؛ آنگاه که ملتی دریابد بقا بدون کرامت همان مرگ حقیقی است. در چنین لحظهای، جمعیت ترجیح میدهد جسم را فدا کند تا «معنا» باقی بماند. و این دقیقاً همان چیزی بود که سنوار در آن مقطع تاریخی تمثیل کرد.
از اینرو، تصمیم او گسست از واقعیت نبود، بلکه بدان سبب بود که خودِ واقعیت به «بیماری» بدل گشته بود. وجدان جمعی مردم غزه به نقطهای رسیده بود که میگفت: از امروز دیگر تسلیم نخواهیم شد، هرچه بادا باد.
این همان چیزی است که فرانتز فانون در کتاب دوزخیان روی زمین (1961م) نوشت: «مردم مستعمره، هنگامی که میکُشند، تنها از استعمارگر انتقام نمیگیرند، بلکه خویشتن خویش را بازمییابند.»
سنوار در آن لحظه یک سیاستمدار نبود؛ بلکه آینه روانی و احساسی دو میلیون انسان محاصرهشده بود؛ مردمانی که سالها با ویرانی، ناتوانی، مرگ کودکان، سوختن مزارع و مذاکرات تحقیرآمیز زیسته بودند. این روان جمعی دیگر امیدی جستوجو نمیکرد، بلکه قصد داشت از نیستی انتقام گیرد؛ از حاشیهنشینی و از نامرئی بودن بر نقشه جهان. از همینرو، هفتم اکتبر صرفاً یک «انتفاضه مسلحانه» نبود، بلکه «فریاد موجودیت» بود.
و اگر پرسیده شود: «آیا این تصمیم عقلانی بود؟» پاسخ را فیلسوف آلمانی والتر بنیامین داده است: «هر خیزش انقلابی نه از سر آرمانهای آینده، بلکه از دل یأس از حال برمیخیزد.» هفتم اکتبر، انفجار تاریخی همین یأس بود؛ آنگاه که تسلیم به اوج خود رسید و به شمشیری تبدیل شد.
بسیاری میپرسند: «آیا سنوار نمیدانست اسرائیل واکنش سخت نشان خواهد داد؟» او بیش از همه میدانست. اما آگاهانه خواست این لحظه به «کشفی بزرگ» بدل گردد؛ نه تنها در سطح نظامی، بلکه در سطح اخلاق جهانی. اسرائیل، که همواره با دستگاه عظیم رسانهای خویش خود را «قربانی» معرفی میکرد، در برابر جهانیان نقاب از چهره فرو افکند.
سنوار انتخاب کرد که رویارویی کند، نه برای پیروزی نظامی، بلکه برای آنکه اسرائیل را در سطح اخلاقی و مشروعیت بینالمللی شکست دهد. و چنین شد: اسرائیل نتوانست غزه را نابود کند، بلکه خود در غزه غرق شد و فرو رفت. تصویرش فرو ریخت. دیگر «سرزمین دموکراسی» در «شرق وحشی» نیست، بلکه به نماد استعمار، پاکسازی قومی و نسلکشی بدل شده است.
امروز، ملتهای آزاد جهان این حقیقت را دریافتند؛ آنان دانستند که آنچه رخ داد، «انقلابی بیخطاب» و «جرأتی بینقاب» بود. دانشجویان در دانشگاهها، ملتها در خیابانها و اندیشمندان در مقالات، همگی مشروعیت اخلاقی اسرائیل را به چالش کشیدند. این دگرگونی تنها بهسبب انفجار هفتم اکتبر ممکن شد؛ زیرا همانگونه که پییر بوردیو توضیح میدهد: «کنش نمادین خشونت، معناها را بازآرایی میکند پیش از آنکه جغرافیا را دگرگون سازد.»
اسرائیل شاید با سلاح پیروز شده باشد، اما در جنگ مشروعیت شکست خورده است. و این شکست عمیقتر است؛ زیرا همیشه فروپاشی اخلاقی مقدمه فروپاشی سیاسی است. همانگونه که آمریکا در ویتنام، فرانسه در الجزایر و رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی دیدیم: همه در میدان نبرد پیروز شدند، اما هنگامی که از نظر اخلاقی برهنه شدند، فرو ریختند.
و سرانجام، آیا سنوار خودکشی کرد؟ نه. او نخستین گلوله را بر قلب دروغی هفتاد و پنج ساله شلیک کرد؛ گلولهای که شاید اکنون جسم را فرو نریزد، اما روح را در هم میشکند.
آیا غزه خودکشی کرد؟ نه. غزه امروز زندهتر از همیشه است؛ در وجدان بشریت، سرزمین شهادت، سرزمین فریاد، سرزمین نهگفتن.