وصیت‌نامه خبرنگار شهید الجزیره «أنس الشریف»

مدیریت صفحه رسمی خبرنگار شهید «أنس الشریف» در شبکه اجتماعی فیسبوک، دقایقی پس از شهادت او و همکارش محمد قریقع و چند خبرنگار دیگر در حمله هوایی رژیم صهیونیستی به غرب شهر غزه، وصیت‌نامه این شهید را منتشر کرد.

أنس الشریف و محمد قریقع، خبرنگاران شبکه الجزیره در غزه، همراه با دو عکاس این شبکه، إبراهیم ضاهر و محمد نوفل، و همچنین خبرنگار مؤمن علیوه، در حمله‌ای که به طور مستقیم خیمه محل استقرار تیم خبری الجزیره را مقابل دروازه بیمارستان شفا در غرب شهر غزه هدف قرار داد، به شهادت رسیدند.

وصیت‌نامه شهید أنس الشریف به شرح زیر منتشر شده است:

این وصیت من و آخرین پیام من است. اگر این کلمات به دست شما رسید، بدانید که “اسرائیل” توانسته است مرا به قتل برساند و صدایم را خاموش کند.

ابتدا سلام و رحمت و برکات خداوند بر شما باد.

خدا می‌داند از وقتی که چشم بر جهان گشودم در کوچه‌ها و محله‌های اردوگاه آوارگان جبالیا، تمام توان و قدرت خود را به کار گرفتم تا پشتیبان و صدای فرزندان ملت خود باشم و امیدم این بود که خداوند عمرم را طولانی کند تا با خانواده و عزیزانم به شهر اصلی خود، عسقلان اشغالی (المجدل) بازگردم، اما اراده خدا زودتر و حکم او نافذ بود.

من درد را با تمام جزئیاتش تجربه کردم، بارها غم و فقدان را چشیدم، و با این حال هرگز از انتقال حقیقت همان‌گونه که هست کوتاهی نکردم، بدون تحریف یا جعل، شاید خداوند گواه باشد بر کسانی که سکوت کردند و قتل ما را پذیرفتند، کسانی که نفس‌های ما را محاصره کردند و قلبشان از تکه‌های بدن کودکان و زنان ما بی‌حرکت ماند و قتل‌عامی را که بیش از یک سال و نیم است که بر مردم ما تحمیل شده، متوقف نکردند.

شما را سفارش می‌کنم نسبت به فلسطین، مروارید تاج مسلمانان و نبض قلب هر آزاده‌ای در جهان.

به مردمش و کودکان مظلوم و کوچک آن، که فرصت نداشتند خواب ببینند و در امنیت و آرامش زندگی کنند.

بدن‌های پاکشان زیر هزاران تن بمب و موشک اسرائیلی له شده است، تکه‌تکه و پراکنده بر دیوارها.

به شما سفارش می‌کنم که اجازه ندهید زنجیرها شما را ساکت کنند، و مرزها شما را زمین‌گیر کنند، و پل‌هایی باشید برای آزادسازی کشورها و مردمان، تا خورشید کرامت و آزادی بر سرزمین‌های اشغال شده ما طلوع کند.

سفارش می‌کنم در مورد خانواده‌ام به نیکی.

به چشم روشنی‌ام، دختر عزیزم شام، که روزگار فرصت نداده او را بزرگ ببینم، همان‌طور که همیشه آرزو داشتم.

به پسر عزیزم صلاح سفارش می‌کنم که آرزو داشتم یار و همراهش باشم تا قدرتمند شود، و بار غم را از دوشم بردارد و رسالت را ادامه دهد.

به مادر عزیزم سفارش می‌کنم، که به برکت دعای او به این جایگاه رسیدم، دعایش پناهگاهم بود و نور راهم.

از خدا می‌خواهم قلبش را آرام کند و به نیابت از من بهترین پاداش را به او بدهد.

و به همراه زندگی‌ام، همسر عزیزم ام صلاح بیان، که جنگ ما را برای روزها و ماه‌ها جدا کرد، اما او به عهدش وفادار ماند، محکم مانند تنه درخت زیتونی که خم نمی‌شود، صبور و شاکر، و امانت را در نبود من با قدرت و ایمان حفظ کرد.

به شما سفارش می‌کنم که دور آنها جمع شوید و پس از خداوند پشتیبانشان باشید.

اگر بمیرم، من ثابت‌قدم بر اصولم خواهم مرد، و به خداوند شهادت می‌دهم که به قضایش راضی‌ام، به دیدارش ایمان دارم و مطمئنم آنچه نزد خداست بهتر و پایدارتر است.

خداوندا مرا در جمع شهداء بپذیر، و گناهان گذشته و آینده‌ام را ببخش، و خونم را نوری قرار ده که راه آزادی مردم و خانواده‌ام را روشن کند.

اگر کوتاهی کردم مرا ببخشید، و برایم طلب رحمت کنید، زیرا من به عهد وفا کردم و تغییر نکردم.

غزه را فراموش نکنید…

و مرا از دعای خیر و بخشش خود بی‌نصیب نگذارید.

اشتراک گذاری
فروغ اندیشه وب‌سایت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *