🔺مکتب فکری ترامپ!

نویسنده: علیرضا الیاس

در ایالات متحده آمریکا به صورت عموم سه نوع مکتب فکری برای رهبران سیاسی وجود دارد که رهبران و تصمیم گیرندگان در بطن فکری آن مکاتب پرورش می بینند، بسط و توسعه، تفوق و اندیشه و ارزش‎‌های رهبران و تصمیم گیرنده گان سیاست داخلی و خارجی ایالات متحده آمریکا متاثر از سه مکتب {همیلتونیسم=Hamiltonism}، {جکسونیسم=Wilsonism} و {ویلسونیسم=Jacsonism} است که هر یک به تنهایی و یا ترکیبی مورد توجه رهبران سیاسی آمریکا در سیاست داخلی و خارجی قرار گرفته اند.

مکتب همیلتونیسم تمرکز بر ارزش‌های آمریکایی و به دنبال گسترش و بسط ارزش‌های آمریکایی از طریق قرار دادن یک الگوی موفق و پذیرش اختیاری است، مکتب همیلتونیسم بیش از آنکه منافع محور باشد، ارزش محور بوده و اصولآً اقدام به جنگ و مداخله در قلمرو سایر نقاط دنیا را مردود دانسته است. به صورت عموم دموکرات‌ها جز این مکتب اند، بایدن-هریس پرورش یافته این مکتب اند، در دوران 4 ساله بایدن-هریس دموکرات‌ها سیاست و خشنی در قبال روسیه، ایران و…… در پیش نگرفتند، گرچه تحریم‌ها را نمی توان از آن دور نمود.

مکتب جکسونیسم بر سه محور استوار است، نخست، اصل مداخله آمریکا برای پاسداری و حفاظت و بسط و توسعه منافع ملی خود در سایر نقاط پذیرفته و تجویز شده است. دوم تاکید بر حفظ و گسترش موقعیت آمریکا به عنوان یک ابرقدرت و محور قرار دادن اصل قدرت و همراه بودن آن با اصل منافع و سوم واکنش یا پاسخ سریع در برابر تهدیدات و مخاطرات فراروی منافع ملی آمریکا. دونالد ترامپ که براساس ارزش و باورهای این مکتب پرورش یافته است، بر اساس این مکتب سیاست داخلی و خارجی خویش را پیش می برد. سیاست های تند و خشن دوره اول ترامپ به خوبی ….. این مکتب را در سیاست های او نمایان کرد. به صورت کل سیاست خارجی ترامپ براساس این مکتب در قبال نظام بین الملل قرار می‌گیرد و می‌توان سیاست‌های خارجی او را تا حدی پیش بینی کرد.

مکتب ویلسونیسم، نقطه اوج تلاش و راهبرد سلطه و نفوذ آمریکا در جهان می‌باشد. مداخله در جهان برای حاکم کردن الگوها و ارزش‌های آمریکایی و آمریکایی کردن جهان صورت می گیرد، نه برای کسب منافع زود گذر و آنی. به صورت عموم جمهوری خواهان جز این مکتب و مکتب جکسونیسم اند.

چنین می توان برداشت نمود که این مکاتب بیشتر در سیاست خارجی تفاوت‌هایی دارند نه در سیاست های داخلی، حقیقت اش این است که در 50 ایالت آمریکا، 50 قانون اساسی متفاوت وجود دارد و این، قدرت تصمیم گیری رهبران سیاسی را در داخل محدود می‌کند، بنابراین رئیس جمهور آمریکا باید سیاست‌های داخلی خود مطابق به قانون اساسی هر ایالت پیش ببرد اما در سیاست خارجی دست باز و قدرت تصمیم گیری بالایی نسبت به سیاست‌های داخلی دارد.

بعد از جنگ جهانی دوم تمام روسای جمهور آمریکا تمرکز به سه محور داشتند: برتری قاطع نظامی، گسترش سلطه و حمایت از تجارت آزاد و گسترش دموکراسی با تفاوت های تاکتیکی و اجرایی. اما با روی کار آمدن ترامپ در دوره اول، وی تنها بر محور برتری قاطع نظامی تمرکز داشت و دو گزینه دیگر جز سیاست‌های اصلی وی نبود. حال باید دید که در دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ دو گزینه دیگر زنده می شوند یا بار دیگر سیاست‌های دور اول خود را تکرار می‌کند.

اشتراک گذاری
فروغ اندیشه وب‌سایت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *