نظام روحی و معنوی در اندیشۀ اسلامی{بخش اول}

ترجمه: استاد عبدالرحمن عزام
 

 نظام و برنامۀ اسلام در باب ارتباط میان بنده و پروردگارش چیست؟ این نظام و سایر نظام‌‎های زنده­‌گی با هم چه نسبتی دارند؟ این موضوعی است که می‎‌‌‌بایست آن را بدانیم و مفهومش را به درستی دریابیم تا تفاوت میان تصور اسلام و سایر ادیان و دیدگاه‎‌‌های فلسفی را در باب ارتباط میان بنده و پروردگارش بدانیم؛ چون اگر کسی بدون آگاهی کامل از این موضوع، وارد عرصۀ بحث و بررسی آن شود، چه بسا تصورات و تخیلاتی خواسته و یا ناخواسته به ذهن و خاطرش خطور کند که با امور روحی و معنوی مرسوم امروزه، یک‎جا گردیده باشد و این امر، موجب التباس و در آمیخته شدن موضوع نزد وی گردد و فهم و تشخیص این حقیقت را برایش دشوار نماید و کم­تر بتواند بداند این نظام روحی و معنوی عجیب که سیطرۀ نفوذش از دایرۀ روح گذشته و به حیطۀ جسم و جسد رسیده و در امور آن دخالت می‌‎نماید و بلکه بالاتر از این، برآن‎است تا بر همۀ کیان وجودی انسان تسلط یابد و بر همۀ شؤون و امور وی دخل و تصرفی داشته باشد، از کدام نوع است؟

ایده و اندیشه‌‎ای که هم‎واره در عرصۀ فلسفه و دین مطرح است، بیان­گر این است که جسم و روح [و یا معنویت و مادیت] با هم در تناقض‎‌‌اند و گردآمدن شان بر یک محور ممکن نیست؛ جسم در یک وادی است و روح در وادی دیگر؛ آن‎چه جسم می‎‌‌خواهد، غیر چیزی است که روح می‎‌‌خواهد و در پی آن است. این‎که این دو پدیدۀ متناقض با هم شکوفا گردند و یکی در پهلوی دیگری دوشادوش هم به پله‎‌‌ای از ترقی و تعالی برسند، امری محال و عملی ناممکن است؛ جسم و دنیای مادیات، زندان روح است و علاقه و وابسته­گی‎‌‌های دنیوی و فرورفتن در لذت‎‌‌های آن، غل و زنجیری است که روح بشری را به بند می‎‌‌کشد. هم‎چنان، امور دنیوی و راه‎‌‌های کسب معیشت در دنیا، موانعی است که فراروی روح می‎ایستند و وی را از اوج گرفتن به آسمان ترقی و تعالی باز می‌‎دارند.

پس نتیجۀ لازم این اندیشه، این است که راه‎‌‌های روحی و معنوی از راه و روش مادی جدا و متفاوت باشد. کسانی‎که مادیت را بر می‎‌‌گزینند و آغشتۀ امور مادی می‎‌‌گردند، در نخستین‎‌‌گام خویش از هم‎راهی و هم‎گامی با معنویت درین میدان، محروم و مایوس می‌‎گردند و در بنده­‌گی و برده­‌گی مادیت به شکل کامل فرو می‌‎روند و معنویت از جامعه، تمدن، سیاست و معیشت و سایر ارکان زنده‌­گی دنیوی شان رخت بر می‌‌‎بندد و از نشانه‎‌‌های معنوی تهی می‎‌‌گردد؛ تا جایی‎که زمین را جور و جفا و جنایت در بر می‎‌‌گیرد.

کسانی هم که معنویت را انتخاب می‎‌‌کنند و در پی تحقق آن‎‌‌اند، برای تعالی روح خویش راه و روشی در پیش می‎‌‌گیرند که آنان را از پرداختن به شؤون دنیوی دور می‎‌‌دارد و به باور ایشان محال است برای ارتقای روح، راهی وجود داشته باشد که از میان زنده‌­گی و امور فریبای آن بگذرد. ایشان چاره‎‌‌ای در راه ترقی روح و توجه به شأن آن نمی‎‌‌بینند، جز این‎که امور مربوط به جسم و جسد را رها کرده و به آن اندک توجهی مبذول ندارند؛ لذا دیده می‌‎شود ریاضت‎‌‌های بدنی سخت و طاقت‎‌‌فرسایی را اختراع نموده‌‎اند که نفس و انسانیت و خواسته‎‌‌های آن را از بین می‌‎برد و جسم را به حالتی می‎‌‌رساند که گویا کالبدی خاموش و بی‌‎حرکت است که شور و شعوری ندارد. به این علت است که فکر می‎‌‌کنند دره‎‌‌های کوه‎‌‌ها و کنج و کنار دشت‎‌‌ها و دلِ مغاره‌‎ها بهترین و نزدیک‌‎ترین جای برای تربیت و پرورش روح است؛ بنابراین به غارها و کوه‌‌‎ها روی آورده و کنج عزلت بر می‎‌‌گزینند و به آن پناه می‎‌‌برند تا از سر و صدا و داد و مشغلۀ زنده‌­گی فرار نمایند. هم‎چنان بر خود می‎‌‌ترسند مبادا این دنیابریده‌­گی و ارتباط شان با خداوند از بین برود؛ پس به همین خاطر هر اندازه تفکر و تامل می‌‌‎نمایند، راهی برای رشد و شکوفایی روح نمی‌‌‎یابند، جز این‎که از دنیا دوری کنند و به دل‎بسته­گی‌‎های آن نه گفته و همه آن گرایش‌‎ها و پیوندهایی‎که ایشان را به چیزی از عالم مادی مرتبط می‌‎سازد، از خود دور نمایند.

با نگاه به این ایده‎‌‌ها و اندیشه‌‎ها، نبوغ از دید دنیا دوستان و مادی‌‎گرایان و رسیدن به کمال این میدان، به این مفهوم است که فرد از همه لذت‌‎های مادی و نعمت‌‎های ظاهری و آراسته بهره ببرد و سرانجامِ این اندیشه، این می‌‎شود که انسان به پرنده‌‎ای زیبا، ماهی‎‌‌ای شگفت‎‌‌انگیز، اسبی نجیب و یا به گرگی هار و درنده‎‌‌خوی مبدل گردد؛ این از سویی، و از دگر سوی به باور کسانی‎که به معنویت محض می‌‎بینند، مفهوم کمال و نبوغ این است که انسان توان و نیروی عجیب و خارق‌‌‎العاده‎ای به اختیار داشته باشد که او را از دایرۀ فطرت بشری بیرون نموده و برتر و بالاتر از آن قرار دهد و سرانجامِ این باور نیز این می‎‌‌شود که انسان به آله‎‌‌ای رادیویی و یا بوق و بلندگو تبدیل گردد و یا نگاه و دعای وی، شفاخانۀ تمام عیاری باشد که موجب شفای هر درد و درمانی شود.

اما آن‎چه اسلام درین باب باور دارد، سوای این همه چیزی است که کیش و آیین و فلسفه‎‌‌های دیگر بدان باور دارند. اندیشۀ اسلام درین باب، با آن‎چه در نظام‎‌‌ها و فلسفه‌‎هایِ دیگرِ دنیا وجود دارد متفاوت است. به باور اسلام، روح بشری را خداوند متعال به عنوان خلیفه و جانشین خویش در زمین گماشته است و برای وی مجموعه‌‎ای از حقوق و تصرفات و واجبات و آثاری سپرده و جهت ادای این مکلفیت‎‌‌ها، به وی جسمی نیکو ارزانی نموده است تا در برآورده نمودن آن‎ها، از آن بهره ببرد. بنابراین جسم زندان روح نیست؛ بلکه میدان فعالیت‎‌‌های وی است که اگر برای روح نمو و نمایی مقدور باشد، تحقق آن با اظهار مواهب و استعدادهای فطری، از راه استفاده از اسباب و ابزار و توانایی‎‌‌های همین کارگاه رقم خواهد خورد. هم‎چنان این جسم، محل درد و تعذیب و شکنجه‎‌‌گاه نفس نیست که روح در آن به سببی از اسباب پای در گل مانده باشد؛ بلکه جسم میدان عمل و عرصۀ سعی و تلاش و مبارزه و جدیت است که خداوند متعال روح بشری را فرستاده است تا در آن به انجام وجایب خویش بپردازد. بنابراین خداوند متعال برای روح مقدور ساخته است تا در بسا از پدیده‎‌‌هایی که در دنیا به وجود می‌‎آیند، دخل و تصرف نماید و هم‎راه با آن، جمع کثیری از بشر را آفریده است تا همه به انجام واجبات خلافت بپردازند و بار مسؤولیت آن را بر دوش کشند و هم به اساس اقتضا و نیاز فطرت بشری، برای روح در عالم وجود، عرصه‌‎های مختلفی از تمدن و اجتماع و اقتصاد و سیاست را پدید آورده است؛ لذا تا جایی‎که تعالی روح و رشد معنوی آن درین دنیا میسر باشد، راه آن این نیست که انسان از این میدان بگریزد و به گوشه و کناری بخزد؛ بلکه راه درست آن این است که فرد شایسته‌­گی و استعدادهای خویش را با کار درین میدان و تلاش و کوشش درین عرصه آشکار سازد. پس گویا این دنیا، محل امتحان و میدان آزمایش یک شخص است که هر رکنی از زنده­‌گی و هر قسمتی از آن، پرسشی از پرسش‎‌‌های این امتحان است؛ لذا خانه، محیط زنده‌­گی، بازار، اداره، کارگاه، دکان، مکتب و مدرسه، محکمه و دادگاه، تربیت‎گاه نظامی، مجلس نماینده‌‌­گان، کنفرانس صلح، میدان جنگ و…، همه پرسش‌‎های مختلفی از امتحان بنده در امور مختلف و علوم متنوع است. بنابراین سرنوشت و عاقبت امر کسی‎که به این پرسش‌‌‎ها توجهی مبذول نداشته و قسمت زیادی از آن را بدون پاسخ می‎‌‌گذارد چیست؟ آیا بهرۀ وی از نتایج این امتحان عدد صفر نیست؟ احتمال کامیابی و ارتقای درجه فقط برای کسی ممکن است که به امتحان توجه درخوری مبذول داشته و همت شایانی در آماده‌‌­گی برای امتحان و پاسخ به همه پرسش‌‎هایش به خرج داده باشد.

اسلام رهبانیت را نمی‌‎پذیرد و به شدت آن را مردود می‎‌‌داند؛ زیرا اسلام ترقی و تعالی معنوی را بیرون از چوکات زنده­‌گی مدنی نمی‌‎داند؛ بلکه راه تعالی و ترقی وی به باور اسلام در داخل این چهارچوب قرار دارد. موضع و محل ترقی روح و شکوفایی و نشو و نما و ارتقا و آرامش و سعادت و رستگاری آن در گوشه‌‎نشینی و کناره‌‎گیری از اجتماع نیست؛ بلکه به نظر اسلام این همه تعالی در قعر و میان موج‎‌‌های توفندۀ دریای اجتماع است؛ لذا اینک بر ماست تا به دقت به مقیاس و معیار اسلام در باب سنجش ارتقا و انحطاط روح نظر اندازیم و آن را مورد بررسی قرار دهیم. این پرسشی است که پاسخش در تصور خلافت که در مباحث پیشین تذکر رفت نهفته است. بنابراین انسان منحیث این‎که خلیفه و جانشین خداوند متعال در دنیا است، در قبال آن‎چه در میدان زنده‌­گی خویش به دست می‎‌‌آورد، در پیش‎گاه پروردگارش مسؤولیت دارد و وظیفه‌‌‎ای در دنیا ندارد جز این‎که همه آن‎چه خداوند از حقوق و توانایی و ابزاری که ارزانی وی نموده است، طبق رضایت و هدایت و خواست خداوند متعال استفاده نماید و نیز می‌‎باید همه مواهب و نیرو و کفایتی که خداوند به حسب استطاعت و توان وی به او داده است، فقط به خاطر خداوند متعال و در زمینۀ کسب رضایت اوتعالی به مصرف برساند و در همه تعاملات و پیوند و ارتباطات خویش با دیگر افراد بشر، خط مشی و مسیری را بپیماید که موجب رضایت مالک و آفریده‌­گار وی گردد.

جان کلام این‎که تمام توان و تلاش خویش را در راه اصلاح زمین و اصلاح نظام زنده­‌گی ساکنانش تا جایی به کار بگیرد که خداوند متعال می‎‌‌خواهد زمین خویش را مزین و آراسته به خوبی‎‌‌ها و نیکویی‌‎ها ببیند؛ بنابراین هر اندازه‌‎ای که بنده در قیام به این خدمت بپردازد و دوراندیش باشد و مسؤولیت‎‌‌اش را بداند و از پروردگارش فرمان برد و تسلیم دستور وی باشد و رضای او را بخواهد، تقرب وی به خداوند متعال و نزدیکی‎اش به رحمت اوتعالی بیشتر می‎‌‌گردد و همین تقرب به سوی خداوند متعال، همان ترقی معنوی به باور اسلام است. بر خلاف این، هر اندازه کسالت و عقب‎‌‌نشینی بنده از عمل زیاد گردیده و از جدیت او کاسته شود و شانه از زیر بار مسؤولیت خالی کند و از پیامدهای کار خویش بی‎خبر باشد، و یا هرگاه لغزش و سرکشی و نافرمانی وی افزایش یابد، به همان مقیاس از خداوند دور می‌‎گردد و این دوری هم به باور اسلام، همان انحطاط معنوی انسان است.

ادامه دارد…

 

اشتراک گذاری
فروغ اندیشه وب‌سایت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *