آینده منطقه دو سال پس از «طوفان الاقصی» و نسلکشی در غزه
- فروغ اندیشه
- تحلیل اخبار, مقالات سیاسی

نویسنده: سعید الحاج
دو سال پس از عملیات «طوفان الاقصی» در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و جنگ نسلکشی تمام عیار علیه غزه، آینده منطقه غرب آسیا بیش از هر زمان دیگری در هالهای از ابهام، تنش و بازآراییهای عمیق سیاسی و امنیتی قرار گرفته است. همانگونه که این عملیات، دامنه جنگ را از غزه به کل فلسطین و سپس به سطح منطقهای گسترش داد، پیامدهای راهبردی آن نیز به صورت مستقیم در حال شکلدهی به آینده نظم منطقهای است.
هر نظام منطقهای تحت تأثیر مجموعهای از عوامل بیرونی و درونی قرار دارد؛ از ساختار نظام بینالملل گرفته تا تحولات سیاسی و اجتماعی دولتهای عضو آن. خاورمیانه نیز از این قاعده مستثنی نیست. این منطقه در دوران جنگ سرد، سپس در مرحله تک قطبی شدن جهان، و همچنین با تحولات بنیادینی چون انقلابها، کودتاها و تغییر رژیمها، بارها دستخوش دگرگونی شده است. با این حال، در کنار همه این عوامل، عامل اسرائیلی همواره یکی از عناصر تعیین کننده و جهت دهنده اصلی در تحولات منطقه بوده است.
از جنگهای عربی ـ اسرائیلی و توافق کمپ دیوید گرفته تا جنگهای خلیج فارس و روندهای عادیسازی، امنیت و بقای “اسرائیل” نقشی محوری در معادلات منطقهای داشته است. پیش از خیزشهای موسوم به «بهار عربی»، منطقه عملاً بر اساس نسبت دولتها با “اسرائیل” به دو محور «سازش» و «مقاومت» تقسیم میشد. پس از آن نیز، چه در دوران انقلابها و چه در مرحله پس از آن، ردپای “اسرائیل” در بسیاری از تحولات کلیدی آشکار بود. امضای شتاب زده «توافقات ابراهیمی» نماد این روند بود؛ روندی که عملیات طوفان الاقصی آن را دست کم به طور موقت متوقف کرد.
تحولات دو سال گذشته چند واقعیت بنیادین را درباره آینده منطقه آشکار ساخته است. نخست، ماهیت واقعی پروژه صهیونیستی که نه تنها به عنوان یک رژیم محلی، بلکه به مثابه پایگاه پیشرفته یک پروژه امپریالیستی غربی عمل میکند؛ پروژهای که بر حذف فیزیکی و سیاسی «دیگری» از طریق نسلکشی، پاکسازی قومی و جنایات جنگی استوار است، اما در عین حال دارای شکافها و ضعفهایی است که امکان به چالش کشیده شدن آن را نشان میدهد.
دوم، شراکت کامل غرب، به ویژه ایالات متحده، با “اسرائیل” در جنگ؛ به گونهای که بدون حمایت نظامی، اقتصادی، سیاسی و اطلاعاتی غرب، “اسرائیل” نه تنها قادر به پیروزی، بلکه حتی به ادامه بقا نیست. سوم، وضعیت نظام رسمی عربی که میان ناتوانی، شکست و حتی همدستی در قبال جنگ غزه در نوسان بوده و طی دو سال، از ایفای حداقل نقش انسانی در رساندن کمکها نیز عاجز مانده است.
در این میان، تجاوزات فرامرزی “اسرائیل” ـ از جمله تهدید یا حمله به کشورهای دارای روابط یا نقش میانجی ـ نشان داد که تلآویو پس از طوفان الاقصی، هیچ خط قرمزی را به رسمیت نمیشناسد و حاکمیت دولتها را مانعی برای اهداف خود نمیداند. این رویکرد، آیندهای پرتنشتر را نوید میدهد؛ به ویژه با توجه به اولویتهای دولت آمریکا که از تثبیت آتشبس تا تحمیل «صلح از مسیر قدرت» و احیای روند عادیسازی گسترده را در بر میگیرد.
بر این اساس، چند سناریوی همزمان یا موازی برای آینده منطقه قابل تصور است: نخست، تلاش برای قرار دادن کامل منطقه تحت نفوذ آمریکا و “اسرائیل” از مسیر فشار سیاسی و امنیتی، پس از ناکامی در دستیابی به اهداف حداکثری نظامی؛ سناریویی که امنیت ملی کشورهایی چون مصر و اردن را نیز تهدید میکند. دوم، ازسرگیری یا گسترش جنگها در جبهههایی چون غزه، لبنان، ایران، یمن و سوریه؛ امری که با افزایش بیسابقه بودجه نظامی “اسرائیل” و فضای انتخاباتی داخلی آن تقویت میشود.
در کنار اینها، احتمال بازگشت موجی از اعتراضات و ناآرامیها در برخی کشورهای منطقه نیز وجود دارد؛ چرا که ریشههای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی نارضایتیها نه تنها از میان نرفته، بلکه تشدید شده است. سناریوی دیگر، تلاش برای گسترش دوباره عادیسازی روابط، حتی با بازیگرانی که خود هدف تجاوز قرار گرفتهاند. در مقابل، نشانههایی از بازاندیشی در نظم منطقهای و شکلگیری یا احیای همکاریهای جدید میان برخی قدرتهای منطقهای نیز به چشم میخورد.
در جمعبندی، منطقه وارد مرحلهای تازه شده است؛ مرحلهای که در آن آمریکا و “اسرائیل” میکوشند مسیرهای جدیدی را تحمیل کنند. در این چارچوب، غزه صرفاً یک جغرافیا نیست، بلکه الگویی است که تلاش میشود به دیگر نقاط تعمیم یابد. جلوگیری از تحقق این سناریو، نه فقط از منظر حمایت از فلسطین، بلکه به مثابه ضرورتی برای حفظ منافع جمعی و ثبات آینده منطقه، اهمیتی تعیین کننده دارد؛ چرا که در نهایت، این خود دولتها و ملتهای منطقه هستند که میتوانند مسیر محتمل آینده را رقم بزنند.