اسلام سیاسی مردود است!

اسلام سیاسی مردود است!  

نویسنده: خلیل احمد جامی

 یکی از دسته بندیهای سکولاریستی از اسلام، درکنار اسلام افراطی، اسلام نو، اسلام سنتی، اسلام بنیاد گرا و… که از دیرباز در حلقات فکری و ادبیات سیاسی غرب مطرح میباشد و معمولا در تعریف جریانها و حرکتهای اسلامی به کارگرفته میشود، کاربرد اسلام با پسوند سیاسی است که در این آوان رواج فراوان یافته است!

نکته مهم در این بحث آن است که به لحاظ محتوایی، فرق چندانی میان این اصطلاحات دیده نمیشود و منظور از کاربرد مجموع چنین الفاظ، چه توسط غربیها و یا به گفته جلال آل احمد غربزده ها، دنبال کردن برنامه ها و تحقق مقاصد از قبل تعیین شده یی است که به صورت آگاهانه، در راستای مبارزه با اصلِ اسلام در دنیا و مخصوصا به منظور ایجاد انحراف فکری و کج روی عقیدتی در میان مسلمانان طراحی شده است!

البته اندیشمندان و متخصصان مسلمان نیز در مواجهه با این پیکار، بیکار ننشسته اند بلکه نقد و نظرات ارزشمندی بر این هجمه خطرناک فکری وارد کرده و به آن پاسخ های درخور داده اند، اما به صورت کلی حرکت این موج مخرب به دلیل قوت رسانه یی و اقتصادی و سیاسی غرب تا هنوز چنان که باید، مهار نشده و اثرات سوء آن همچنان بالای افکار و اعتقادات مسلمین و مخصوصا نسل جوان ما کم و بیش پدیدار است، که این وضعیت، کار و تقلای بیشتر را در عرصه فکر اسلامی، برای تبیین حقایق و جلوگیری از مضرات چنین انحرافات فکری و اعتقادی مطالبه میکند.

این مقاله با همین روحیه نگارش یافته و کوشیده ام در آن به صورت خلاصه، بر اساس موازین قرآن و سنت نبوی ابتدا به این سوال پاسخ ارائه بدارم که: آیا اسلامی به نام اسلام سیاسی وجود دارد یا خیر؟ و سپس در باره جایگاه سیاست در اسلام با کند وکاوی دقیق تر نکاتی را تقدیم خواننده فهیم این مقال سازم.

الف) آیا اسلام سیاسی وجود دارد؟

به نظر من استفاده چنین اصطلاحات، به هر منظوری که باشد نادرست به نظر میرسد، به گونه یی که حتی من با کاربرد کلمه مانند اسلام امریکایی که توسط بعض اندیشمندان مسلمان به کار رفته است نیز موافق نیستم و بر این باورم که نظر به فرموده قرآن: ان الدین عندالله الاسلام. یعنی (دین همانا در نزد الله متعال فقط اسلام است و بس) بدون کدام پیشوند و یا پسوندی!

من فکر میکنم که هر گونه اضافت در واژه اسلام اولا مفهوم اصلیش را از میان میبرد و آن را وارد دایره غیر حقیقی میسازد و ثانیا مردم را دچار این گمان باطل میکند که شاید به راستی اسلام انواع مختلفی دارد که هرکس به صورت آزاد هر نوعی را که خواسته است بدان باور پیدا کرده و حقش میپندارد!

 در حالی که چنین نیست و همان گونه که گفته شد اسلام انواع ندارد؛ اما قرائت های مختلفی که از اسلام وجود دارد و یا تنوعی که در کردارها و باورهای مسلمانان مشاهده میشود، مربوط به شیوه مسلمانی آنان است، بدین معنی که اسلام یکی است و دارای اصول و قواعدی مشخص، ولی هرکس و یا جماعت و طریقت و مذهبی، به میزان نزدیکی بیشتر خود با این اصول میتواند از مسلمانی یی بهتر بهره مند باشد! و یا به عبارت دیگر، مسلمانی افراد نظر به نزدیکی و یا دوری شان به آن قواعد و اصول، اصالت و نقص پیدا میکند، نزدیکی بیشتر، اصالت بیشتر به وجود می آورد و دوری بیشتر نقصِ بیشتر، تا به جایی که ممکن است دوری و فاصله زیاد از اصول، فرد را به کلی از دایره مسلمانی خارج کند، پس: اسلام به ذات خود ندارد عیبی /  هر عیب که هست در مسلمانی ی ماست!

 بنابر آن چه گفته شد، در پاسخ به سوال بالا میتوان گفت که: خیر چیزی به نام اسلام سیاسی و یا غیر سیاسی و … وجود ندارد؛ اما آن پرسش را بدین گونه میتوانیم مطرح کنیم که:   

ب)  سیاست در اسلام چه جایگاهی دارد ؟

قبل از این که وارد این بحث شویم باید متذکر شوم که به دلیل حساسیت موضوع استناد ما در این میدان روی قرآن و سنت نبی اکرم و سیره اصحاب کرام متمرکز است و باید چنین باشد چرا که این بحث متعلق به اسلام است و ما مسلمانان باور و ایمان قطعی داریم که قرآن آخرین و کامل ترین کتاب آسمانی برای هدایت بشر است و حاوی  فرامین اساسی اسلام!

و باورمندیم که این فرامین اساسی توسط نبی اکرم صلی الله علیه و سلم به عنوان آخرین فرستاده الهی و اولین اسوه حسنه مسلمانان، به مرحله توضیح علمی و تطبیق عملی رسیده است: لَّقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا [٣٣:٢١] (مسلّماً برای شما در زندگی رسول الله سرمشق نیکویی است، برای آنها که امید به رحمت الله و روز رستاخیز دارند و الله را بسیار یاد می‌کنند.)

و همچنین یقین داریم که، اصحاب رسول الله رضی الله عنهم، به عنوان دومین الگویهای نیک قسمی از این فرامین پیروی و متابعت کردند که کیفیت آن را قرآن برای همگان اصل قرار داده و فرموده است: فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ مَا آمَنتُم بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوا ۖ وَّإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا هُمْ فِی شِقَاقٍ ۖ [٢:١٣٧] (اگر آنها نیز به مانند آنچه شما بدان ایمان آورده‌اید ایمان بیاورند، هدایت یافته‌اند؛ و اگر سرپیچی کنند، از حق جدا شده‌اند.)

ضمن آن که معتقدیم اسلام، درکنار اصول خود، دارای فروعاتی نیز هست که شرح این فروع را هم میتوان از طریق مشاهده رفتار پیامبر و صحابه دریافت کرد و هم فقها و متخصصان مسلمان از گذشته تا اکنون و آینده بوده و خواهند بود که با در نظر داشت اصول و ثوابت دین، این موارد را برای مسلمانان شرح و توضیح کردند و خواهندکرد!

با این مقدمه، اکنون میرویم به سراغ تشریح سوال فوق.

در پاسخ به این پرسش میتوان با قاطعیت چنین ابراز نظر کرد که اگر واژه سیاست را به معنی اصلی آن یعنی (تدبیر امور) در نظر بگیریم، اسلام چیزی جز سیاست نمیتواند باشد! چرا که اسلام اصولا برنامه یی است فراگیر، برای تدبیر امور و سامان دادنِ حیات همه جانبه انسان.

 منظور از فراگیری برنامه اسلام آن است که هیچ یک از زوایای حیات آدمیزاد در بعد فردی و یا اجتماعی و یا مادی و معنوی نیست که از زیر دایره هدایت و رهنمایی اسلام خارج باشد، چه آن گاه که انسان به صورت فردی زنده گی میکند و فقط با خویشتن خویش در تعامل است و جنبه های معنوی و درونی حیات خود را میکاود و با آن کلنجار میرود و یا آن گاه که تشکیل خانواده میدهد و یا با دیگران در سطح اجتماع به نوعی به لحاظ اقتصادی و یا فرهنگی و…  معاشرت میکند و چه زمانی که در دایره کلانتر دست به تاسیس نظام حکومتی میبرد؛ همه این موارد نیاز به تدبیر و یا سیاستی دارد که اسلام کلیات و حتی در مواقعی جزئیات، آن را تعریف کرده و ضمانت اجرایی این تدابیر را به عهده حکومت مقتدری گذاشته است که در دو مجال مهم پنهان و آشکار حیات انسان، ایجاد میشود و بر اساس راهکارهای مشخص، نظام کامل زنده گی او را مرحله به مرحله با حفظ اولویتها شکل میدهد و مدیریت میکند!

البته منظور از مراحل و حفظ اولویتها در این بحث، همان مراحل کلی یی است که ابتدا شخصیت فرد و خانواده مسلمان در آن شکل میگیرد و سپس جامعه اسلامی تشکیل میشود و بعدا مرحله ایجاد حکومت اسلامی فرا میرسد!

و همچنین ذکر این نکته نیز حایز اهمیت فراوان است که بدانیم تشکیل حکومت مقتدر، به عنوان اصل و پایه از دنیای درون آغاز میشود و سپس به عرصه برون میرسد و ترتیب مشخص این مرحله بندیها، امری بدیهی و غیر قابل تغییر است و عدم توجه و رعایت همین نکته کلیدی است که موجب شده کار جماعتها و یا حرکتهای اسلامی امروزه چنان که می بینیم در مسیر اصلی به پیش نرود و نتایج متوقع از آن با وجود تلاشهای فراوان به دست نیاید !!

با این توضیح حال برای اثبات مدعا به تحلیل کیفی سیاست اسلام، اهداف و راهکار های آن در دو میدان بزرگ زنده گی انسان، در پرتو آیات کلام الله مجید و احادیث نبوی میپردازیم.

هدف ارسال رسل و کتابهای الهی ـ عمق و اهمیت موضوع

هُوَالَّذِی یُنَزِّلُ عَلَىٰ عَبْدِهِ آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ لِّیُخْرِجَکُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ ۚ وَإِنَّ اللَّهَ بِکُمْ لَرَءُوفٌ رَّحِیمٌ [۵٧:٩] ( او ذاتی است که آیات روشنی بر بنده‌اش نازل می‌کند تا شما را از تاریکیها به سوی نور برد؛ و  به یقین الله نسبت به شما رئوف و مهربان است.)

این پیامِ واضح قرآن، میرساند که هدف ارسال رسل و کتب آسمانی، بیرون کشیدن انسان، از تاریکهای زنده گیِ جاهلانه به سوی روشناییِ حیات طیبه است که نظر به لطف و فضل و رحمت پروردگار بر بنده گانش صورت گرفته است.

 فراگیری و پهنای هدف به خوبی از ورای کلمات کلی ظلمات و نور در این آیت مبارک آشکار است و نشان میدهد که این واژه ها، کلیت حیات انسان را با تمام مظاهر و ابعاد گسترده آن شامل میشود و هیچ امری که مربوط به انسان باشد چه کوچک یا بزرگ، چه مادی و یا معنوی، از این دایره وسیع بیرون نمیماند!

 در آیت دیگر مرتبط با همین موضوع الله جل شانه میفرماید: مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاهً طَیِّبَهً ۖ وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ [١۶:٩٧] (هر کس کار شایسته‌ای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که مؤمن است، او را به حیاتی پاک زنده می‌داریم؛ و پاداش آنها را به بهترین اعمالی که انجام می‌دادند، خواهیم داد.)

کمی جلوتر می آییم و ادامه موضوع را به دلیل اهمیت آن نکته وار در روشنایی این دو آیت مبارک و مشخص تر پی میگیریم:

اولا :

در آیات فوق ملاحظه کردیم که الله متعال اراده بیرون کشیدن انسان را از تاریکی جهالت به سوی نور و حیات طیبه دارد.

ثانیا:

 متوجه شدیم که این فرایند مبارک، در پرتو دو عنصر ایمان و عمل صالح که نمایانگر دو جنبه حیات معنوی و مادی انسان است به انجام میرسد.

و ثالثا :

 بدیهی است که، ایمان و عمل صالح، جز از طریق اجرای فرامین و مقررات و یا برنامه یی حاصل نخواهد شد که الله آن را برای بنده گانش در چوکات شرایع و مناهج خاص تعریف و مشخص کرده است:

وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَمُهَیْمِنًا عَلَیْهِ ۖ فَاحْکُم بَیْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ ۖ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَکَ مِنَ الْحَقِّ ۚ لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنکُمْ شِرْعَهً وَمِنْهَاجًا ۚ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّهً وَاحِدَهً وَلَٰکِن لِّیَبْلُوَکُمْ فِی مَا آتَاکُمْ ۖ فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ ۚ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ [۵:۴٨] (و این کتاب [ قرآن‌] را به حق بر تو نازل کردیم، در حالی که کتب پیشین را تصدیق می‌کند، و حافظ و نگاهبان آنهاست؛ پس بر طبق احکامی که الله نازل کرده، در میان آنها حکم کن! از هوی و هوسهای آنان پیروی نکن! و از احکام الهی، روی مگردان! ما برای هر کدام از شما، آیین و شریعتی روشن قرار دادیم؛ و اگر الله می‌خواست، همه شما را امتی واحد قرار می‌داد؛ ولی  الله می‌خواهد شما را در آنچه به شما بخشیده بیازماید؛ پس در نیکیها بر یکدیگر سبقت جویید! بازگشت همه شما، به سوی الله است؛ سپس از آنچه در آن اختلاف می‌کردید؛ به شما خبر خواهد داد.)

 این آیت و آیات بسیار دیگر در قرآن، وضاحت دارد که الله جل شانه، کتابها و پیامبران را برای تدبیر امور و احوال مردم با منهج و شریعتی خاص فرستاده و انسانها را به متابعت و پیروی آن برنامه زنده گی امر فرموده است و از جمله آخرین پیامبر را با آخرین کتاب هدایت، به سوی عالمیان گسیل داشته و دین را بدین وسیله کامل و تمام ساخته است!

رابعا:

 در این مرحله متوجه میشویم که تطبیق کامل این فرامین و برنامه زنده گی و تحقق آن اهداف متعالی که به حصول حیات پاکیزه مادی و معنوی برای انسان منجر میشود جز با تدابیر و سیاستهای مشخص و معین که به وسیله حاکمیتی نیرومند اعمال میگردد، ضمانت اجرایی پیدا نمیکند! و اسلام به منظور تحقق آن اهداف است که انسان را مکلف به ایجاد این حکومت مقتدر در عرصه پنهان و میدان آشکار زنده گی کرده است.

الف) عرصه پنهان

انسان در عرصه بسیار ارزشمند، اما پنهانِ حیات خویش، نظر به اشارت قرآن که میفرماید: وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی ۚ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی ۚ [١٢:۵٣] (من هرگز خودم را تبرئه نمی‌کنم، که نفس (سرکش) بسیار به بدیها امر می‌کند؛ مگر آنچه را پروردگارم رحم کند!)

 با نفسی سرکش، ظالم و نیرومند و در حال رشد مواجه است که به راحتی حرف نمیشنود و در مسیر مسقیم قرار نمیگیرد و اگر به حال خود رها شود عالم را با همه ارزشهای مادی و معنویش به آتش میکشاند!

  مقابله و مهار این طاغی خطرناک، جز از طریق حکومت مقتدر درونی یی که در برابر آن نه گفته بتواند هرگز امکان پذیر نیست!

در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه وسلم میخوانیم که فرمودند:«… أعدى عدو لک نفسک التی بین جنبیک » (دشمنترین کس برای تو نفسی است که میان دو پهلویت قرار دارد.)

این نفسِ اماره بالسوء، با سلاح تربیت و آتش تزکیه یی که توسط نظام مقتدر اندرونی انسان بر اساس فرامین الهی هدایت میشود، رام و تسلیم انسان شده و آدمی با مهار آن از شر فساد اندرون خلاصی میبابد و به طهارت یا حیات طیبه نفسی دست پیدا میکند و به همین لحاظ قرآن فرموده است: وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى فَإِنَّ الْجَنَّهَ هِیَ الْمَأْوَىٰ (و آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از خواهشات پست بازدارد، قطعاً بهشت جایگاه اوست!)

 این آیت زیبا و پرمحتوا، با وضاحت میرساند که جلوگیری از خواهشات نفس و رسیدن به آن مرحله بلند و متعالی اخروی یعنی جنت، بدون نظام یافتگی اندرون و قابلیت یافتن انسان بر تفوق نفسی به وسیله تدابیر به کارگرفته شده الهی، امکان ندارد!

و البته باید توجه داشت که همه حرف در همین حد خلاصه نمیشود، بل، همان گونه که قبلا متذکر شدم، ایجاد همین نظام درونی و کسب قابلیت نفسی  است که خود به خود موجب رسیدن انسان به مدارج بلند دنیوی نیز میگردد و زمینه را برای تسری حیات طیبه از میدان نفس به میدان نَفَس مساعد میکند، هرچند مدارج دنیوی در مقایسه آن رفعت و رشد معنوی که حاصل شده است هیچ محسوب میشود:

« لَیْسَ الشَّدِیدُ بِالصُّرَعَهِ وَلَکِنَّ الشَّدِیدَ الَّذِى یَمْلِکُ نَفْسَهُ عِنْدَ الْغَضَبِ» (قهرمانی به قوت بازو نیست، بل قهرمان کسی است که هنگام خشم بر نفسش مسلط باشد!)

ب) عرصه بیرون  

بعد از تشکیل و تثبیت پایه های حکومت مقتدر اسلامی در مملکت قلب و باطن، بافرض تکمیل مقتضیات مرحله دوم  یعنی اجتماعیت، به صورت تبعی و طبیعی نوبت به انتقال آن به عرصه بیرون میرسد!

 ایجاد حکومت اسلامی در عرصه بیرون از آن جا برای انسانها امری حتمی و ضروری انگاشته میشود که در روی زمین بسیار کسان اند که فاقد آن نظام نیرومندِ اندرونی یی اندکه از بدیها باز شان دارد؛ سیاه اندرونانی که عده یی بسیار از آنان نه تنها فساد را خود زنده گی میکنند، بلکه با روشنایی میستیزند و خفاش گونه جز با تاریکی استمرار حیات برای شان غیر ممکن است و عده یی دیگر که در درجاتی پایین تر قرار دارند و یا توان شان برای انجام فساد محدود تر است، اما وقتی فرصت مناسب شد از انجام آن ابایی ندارند!

لذا همان گونه که در بعد درونی اگر حکومت مقتدر اسلامی ایجاد نشود نفس اماره بالسوء با خواهشات پست خویش انسان را به پستی میکشاند و اجازه رشد برایش نمیدهد در حیات ظاهری انسان نیز جریان فساد جز با وجود این حکومتی که بر اساس آموزه های وحیانی و در پرتو منهج و برنامه الهی تدبیر میشود و حرکت میکند، از فساد پراکنی و مانع تراشی در مسیر رشد و هدایت انسانها و تطبیق برنامه الهی و شکل گیری حیات پاکیزه مادی، دست بر نمیدارد!

  دقیقا برای مهار همین جریان و جلوگیری از فساد پیشگی آن است که  آن حکومت مقتدر درونی به عنوان امری لازمی و حتمی به عرصه برون نیز کشیده میشود و از همین روی الله متعال میفرماید: وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّهٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ [٨:۶٠] (هر نیرویی در قدرت دارید، برای مقابله با آنها [ دشمنان‌]، آماده سازید! و (همچنین) اسبهای ورزیده (برای میدان نبرد)، تا به وسیله آن، دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید! )

و در آیتی دیگر میفرماید : وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَکُونَ فِتْنَهٌ وَیَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ ۚ [٨:٣٩] (و با آنها پیکار کنید، تا فتنه [ شرک و سلب آزادی‌] برچیده شود، و دین (و پرستش) همه مخصوص خدا باشد! )

و بسیار آیه ها و احادیث دیگری که اگر به دلیل ضیق مجال از ذکر  آنها صرف نظر کنیم ، فقط همین دو آیت فخیم میتواند ملاکی محکم بر وجوب تشکیل این حاکمیت قرار گیرد چه این امر به ساده گی قابل درک است که  اولا آماده ساختن چنان قوتی و ثانیا به کار گیری آن بدین منظورِ بزرگ، جز از طریق آن نظام و حکومتِ مدبر و مقتدر به کلی ناممکن مینماید!

برای توضیح بیشتر میتوان افزود که وقتی اسلام را به عنوان یک کل مد نظر قرار دهیم متوجه میشویم، قسمتی از مقررات و فرامینش همانند ایمان به الله و…، اخلاص در نیت، پاکیزه گی اندرون و موارد دیگری که مربوط به جنبه های معنوی و قلبی و حتی بسیاری از مواردی که مربوط به حیات مادی انسان میشود و در روابط اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی انسان نمود پیدا میکند، با اشراف درونی حکومت اسلامی محافظت میشود و رعایت موارد دیگری از هدایات الهی که مختص و  مربوط به تنظیم حیات مادی انسان میشود و مکلفیتهای فردی و اجتماعی او را مشخص میسازد با اشراف بیرونی حکومت اسلامی ممکن میگردد و مجموع مقاصد دین که عبارت باشد از حفاظت دین و جان و مال و آبرو و عقل مردم در پرتو این نظام مقتدر و فراگیر است که میتواند مورد حمایت و محافظت قرار گیرد.

بناءً مینگریم که در اسلام بحث ایجاد دولت اسلامی، به عنوان یک ضرورت اجتماعی مهم و اساسی برای تنظیم امور همه جانبه مردم، مطرح است نه این که مسابقه باشد برای کسب قدرتِ عده یی که قصد چور و چپاول و یا سوار شدن به گرده مردم داشته باشند، به همین علت اسلام قرار گرفتن در موقعیتهای پرمسئولیت حکومت بیرونی را برای یک مسلمان تکلیف معرفی کرده است نه تشریف! و فرموده ارجناک رسول الله صلی الله علیه وسلم، در این جا بهتر معنا پیدا میکند آن جا که خطاب به ابوذر فرمودند: ای ابوذر این کار ( به عهده گرفتن پست حکومتی) امانت است که اگر کسی حق آن را ادا کرده نتواند موجب رسوایی و ندامت وی در قیامت میشود.

به هر حال!

نگاهی به سیره نبی اکرم صلی الله علیه وسلم به ما نشان میدهد که زعامت ایشان به عنوان خاتم پیامبران الهی، دارای چنین ویژه گیهای بود، یعنی پیامبر به مفهوم واقعی کلمه رهبری برای تدبیر همه امور مردم چه در ابعاد خصوصی و یا عمومی و اجتماعی و یا مادی و معنوی بودند که بر مبنای آموزه های وحیانی در موقعیتهای مختلف مردم را به سوی تعالی و زنده گی بهتر هدایت میکردند و آموزه های وحیانی ایشان به صورت عمومی در خدمت هر دو عرصه حیات انسان میشد چنان که وقتی کسی از ایشان در مورد بهترین کار میپرسید نظر به تشخیص ضعفهای افراد و برای جبران مشکلات مادی و یا معنوی فرد و یا جامعه اسلامی میفرمودند: بِر الوالدین و یا میفرمودند: لاتغضب، و یا میفرمودند: اکمل المومنین ایمانا احسنهم اخلاقا و اما در جای دیگر که مصالح اجتماعی امت و حفظ کیان جماعت و امت اسلامی مطرح بود، در پاسخ همان سوال میفرمودند: رباط یوم فی سبیل الله خیر من الدنیا و ما علیها. یعنی: یک روز ایستاده گی در سنگری از سنگرهای جهاد فی سبیل الله، از دنیا و متعلقات آن بهتر است.

و به همین ترتیب متوجه میشویم که فهم شاگردان مکتب رسول الله رضی الله عنهم اجمعین، نیز به عین صورت شکل گرفته بود قسمی که آنان نیز در همه امور مادی و معنوی تدابیری را که اسلام و پیامبر به ایشان آموخته بودند، در نظر داشتند از جمله در بحث حکومت بیرونی و تعیین زعامت و استمرار حاکمیت دولت اسلام، اصحاب چنان حساسیتی داشتند که بعد از وفات شان، قبل از دفن پیامبر صلی الله علیه و سلم، به ساماندهی ساختار حکومتی جامعه همت گماشتند و تا از آن فارغ نشدند به هیچ مهم دیگری نپرداختند!  

به این ترتیب دانسته میشود که کار برای ایجاد حاکمیت بیرونی اسلام در کنار حاکمیت درونی، یکی از وظایف مهم هر مسلمان شمرده میشود و سیاست بدین معنی عین اسلام بوده و هیچگاهی از آن جدایی ندارد و حال اگر کسی مدعی شود که خیر اسلام با حکومت و سیاست که اکنون به همین معنی دانسته میشود، هیچ رابطه یی ندارد، در حقیقت یک قسمت بزرگ از دین را نادیده گرفته است که این  نگاه اگر از روی آگاهی باشد کفری مطلق یعنی پوشانیدن حقیقتی بزرگ است که خداوند متعال آن رابرای بنده گانش وضع و آشکار کرده و فرموده است: و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون (آنانی که بر اساس حکم الله حکومت نکنند از کافران اند.)

و در همین باره اما:

ملاحظاتی جانبی و مباحثی وابسته به عللی نیز وجود دارد که بر مبنای آن میتوان گفت اسلام رابطه یی با سیاست و تدبیر حکومتی ندارد!

این بحث را  از دو نگاه میتوانیم مورد بررسی قرار دهیم:

اولا:

 بعض مردم، بر مبنای مصداقها و الگوهای که جاهلیت در مجال حاکمیت ارائه داده است، سیاست را به معنی به کارگیری زور و زر و تزویر برای قبضه قدرت حکومتی در یک کشور میدانند و سیاست مدار در چنین میدان آلوده یی، الگوی دروغ گویی و مکاره گی و چاپلوسی و جنایت و فساد پیشگی است، چنان که امروز در اکثر جاها مشاهده میکنیم!

واضح است که اسلام با این نوع روش برخاسته از تفکر جاهلی، سخت مخالف است و آن را فساد در زمین دانسته و بر ضد آن با سیاست اسلامی که به معنی تدبیر امور فرد و جامعه بر اساس موازین اسلام است، مبارزه میکند!

ثانیا:

عده یی از مسلمانان هستند که اسلام را فقط و فقط به در دست گرفتن  حکومت ظاهری جامعه خلاصه میکنند، بدون آن که به دخالت آن در جنبه های اصلی حیات انسان یعنی بعد معنوی و مسائل مربوط آن که عبارت باشد از تربیت ایمانی و عقیده تی و فکری و اخلاقی، ارزش و اهمیتی قایل باشند!

این گونه جریانها یا افراد را می بینیم که همه سعی و تلاش خود را مصروف کار و شعار ایجاد حکومت اسلامی کرده اند بدون آن که برای آماده شدن مقدمات این کار و پشت سر گذاشتن مراحل تکوین شخصیت مسلمان و جامعه اسلامی کاری کرده و یا برنامه یی روی دست داشته باشند، غافل از آن که حکومت اسلامی در جامعه بر پایه فرد و اجتماع اسلامی یی استوار میشود که قدر اسلام را بشناسد و حاضر به قربانی در پای ارزشهای اصولی آن باشد! و حکومت اسلامی هرگز بر جوامعی که رنگ جاهلی بر آن مسلط باشد و اراده برای تغییر آن در افراد جامعه وجود نداشته باشد نمیتواند استوار شود و اهداف خود را از آن طریق بر آورده کند!

به هر حال چنین نگاهی نیز کاملا ناقص و مخالف ارزش های والا و انسان ساز اسلام است به حدی که خطر آن برای اسلام و امت اسلامی نه فقط کمتر از دسایس دشمنان امت نیست چه بسا که بیشتر نیز باشد!

نتیجه گیری  

دانسته شد که اسلام برای انسان هم دشمنی درون تعریف کرده است و هم دشمنانی بیرونی! و انسان را واداشته تا از این دو غافل نباشد، چنان که باید دشمن درونی را با آماده گی نفسی و طهارت و تزکیه و تربیت نفسی کفایت کند و دشمن بیرونی را با اعداد و آماده گی همه جانبه جسمی.

واضح است که هر دوی این مجالهای پر وسعت، بدون نظم و سازماندهی و تدبیری که حکومت اسلامی آن را مدیریت کند طی نمیشود و این همان مفهوم سیاست در اسلام است!

البته غربیها در این زمینه به صورت آگاهانه کار میکنند، آنان اسلام را خیلی خوب میشناسند، و میدانند که یگانه مانع اصلی فرا راه رسیدن به مقاصد شیطانی شان این دین است لذا میخواهند و انتظار دارند همان گونه که مسحیت را خنثی کردند اسلام را نیز بدین مصیبت دچار سازند. آنان  کتاب مسیحیت را تحریف و پیروانش را از مسیر اصلی به در بردند، از دین فقط نامی در میان شان باقی است و کلیسایی که در هفته یک روز به آن سرمیزنند و خود را به لحاظ دینی اشباع میکنند! آنان برای دین خود رجالی به نام پدرهای مقدس معرفی کردند که هنگام مراسم ازدواج و مرگ از وی استفاده سمبلیک میکنند و یا نزدش رفته و با خیالی واهی از او طلب بخشش میکنند و او نیز ایشان را به نماینده گی از جانب خدا میبخشد و روزگار خود را در چنین اوضاع مسخره یی به نام دین میچلاند!

همین گروه فاسد، نه از حال بلکه قرنهاست که به جان اسلام افتاده اند تا آن را نیز به سرنوشت مسیحت و یا یهودیت دچار کنند، همینان اند که قرآن را در معرض تاویلات شخصی خویش قرار میدهند و هرقسمی که میخواهند آن را معنی و تفسیر میکنند و انتظار دارند، برای اسلام نیز پیروانی باشد که هر وقت خواستند در حد موضوعی بسیار شخصی و خصوصی نمازی بخوانند و دعایی بکنند و خدا حافظ جامعه و سرنوشت مردم!

در حالی که اسلام هرگز چنین نیست، چرا که کتاب اسلام هرگز دچار تحریف نشده و دقایق حیات و زنده گی پیامبر ما لحظه به لحظه برای ما گزارش شده است و قرآن نیز ما را به متابعت سخت از آن هدایت داده است و این متابعت نیز امری است که در تمام زمینه های زنده گی یک انسان از بعد اخلاقی و رفتاری گرفته که خداوند میفرماید: و لاتمش فی الارض مرحا(در زمین خرامان راه مرو) تا تشکیل حکومت که در این باره میفرماید: و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون (آنان که بر اساس حکم الله حکمیت نکنند از کافران اند) تا اقتصاد جامعه اسلامی که صد ها ارشاد قرآنی در باره آن وجود دارد: وَلَا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَهً إِلَى عُنُقِکَ وَلَا تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا [١٧:٢٩] هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن، (و ترک انفاق و بخشش منما) و بیش از حدّ (نیز) دست خود را مگشای، تا مورد سرزنش قرار گیری و از کار فرو مانی!

و تا پوشش فرهنگی جامعه که این آیت زبان حال اوست:  صِبْغَهَ اللَّهِ ۖ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَهً ۖ وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ [٢:١٣٨]

رنگ خدایی و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است؟! و ما تنها او را عبادت می‌کنیم.

و جنگ و صلحی که در باره آن فرموده : وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَکُونَ فِتْنَهٌ وَیَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ ۖ فَإِنِ انتَهَوْا فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِینَ [٢:١٩٣] و با آنها پیکار کنید! تا فتنه (فساد شان) باقی نماند؛ و دین (حاکمیت) مخصوص خدا گردد. پس اگر (از روش نادرست خود) دست برداشتند، (مزاحم آنها نشوید! زیرا) تعدّی جز بر ستمکاران روا نیست.

و چیزهای بزرگ و کوچک دیگری همانند مباحث اعتقادی و فکری و مسائل حقوقی و … همه را شامل میشود و به مجموع همه اینها اسلام اطلاق میشود و مسلمانان همان گونه که خدا میفرماید :  یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّهً وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ ۚ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ [٢:٢٠٨]

(ای کسانی که ایمان آورده‌اید به همگی اسلام داخل شوید و از گامهای شیطان، پیروی نکنید؛ که او دشمن آشکار شماست‌ )

مسئول اند که همه را بپذیرند و به آن تمکین کنند و واضح است که اجرا و پاسداری این همه ارزش، جز از طریق حاکمیتی مقتدر با تدبیر و سیاست اسلامی به هیچ و جهی نمیتواند به انجام برسد!

این اسلام است و هرکه ادعای مسلمانی دارد میبایست بر اساس این موازین قرآنی که سنت و روش رسول الله و اصحاب گرامیش آن را مصداق بخشیده زنده گی خود را عیار سازد در غیر آن دم زدن از مسلمانی و کارکافری کردن و یا اعتقاد باطل داشتن با اسلام جور نمی آید و خداوند نیازی به چیزهای غیر خالص ندارد!

اشتراک گذاری
فروغ اندیشه وب‌سایت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *