حماس و تجربۀ مقاومت در برابر یهودیسازی فلسطین
- فروغ اندیشه
- مقالات تاریخی

نویسنده: نصیر احمد نویدی
در اواسط دههٔ هشتاد میلادی که جهاد علیه شوروی وقت به مرحلهٔ حساسی رسیده بود؛ عالم و دعوتگر شهیر فلسطین، دکتور عبدالله عزام رحمهالله، به کمک مجاهدین افغان شتافت و با ایجاد مکتب خدمات مجاهدین، گام بزرگی را در جهت جمعآوری و تنسیق کمکها بخاطر پیروزی جهاد افغانستان گذاشت. وی با وجاهت دعوتی و تمکن علمیِ که داشت، جهاد افغانستان را فرض عین برای تمام آنانیکه قادر به این کار میباشند، خواند و با این فتوای تاریخی خود، توانست افراد، نهادها و جریانات فکری و سیاسی زیادی را در کنار جهاد افغانستان بسیج نماید، همانطوری که به برکت کوشش دوامدار استاد عزام، امکانات وسیع از کشورهای مختلف اسلامی، به خاطر جهاد افغانستان در داخل و مهاجرین افغان در خارج، سرازیر گردید.
در دورانی که عبدالله عزام مصروف خدمت جهاد افغانستان بود، گاهی مورد انتقاد قرار میگرفت که چرا در افغانستان مصروف جهاد است؛ در حالیکه وطنش فلسطین نیز تحت اشغال رژیم صهیونیست اسرائیل قرار دارد. وی با تواضع جواب میداد که میخواهد جهادش در افغانستان، زمینهساز اشتعال شعلههای جهاد و مقاومت در فلسطین نیز باشد.
در (1987م) حرکت مقاومت اسلامی حماس که زعیم روحی بزرگ آن، شیخ احمد یاسین بود، تأسیس یافت و حرکت مبارک انتفاضهٔ اول در داخل فلسطین اشغالی بهراه افتید، عبدالله عزام نیز آرزومند بود تا بعد از پیروزی جهاد افغانستان به وطنش بازگشته و در خدمت انتفاضهٔ مبارک قرار گیرد. ولی دشمنان آزادی و انسانیت، نگذاشتند که تحقق آرمانهایش را به چشم خود ببیند، چنانچه در 24 نوامبر 1989م، به اثر انفجار ماین کنار جاده، با دو تن از فرزندانش محمد و ابراهیم، در شهر پشاور پاکستان مظلومانه جام شهادت نوشید. به این ترتیب، عبدالله عزام شهید موفق نشد که به حرکت انتفاضهٔ فلسطین بپیوندد، ولی بدون شک، دهها تن از مجاهدین دستپروردهٔ وی که در ساحات قتال برضد قشون سرخ، علاوه بر کسب تجربه، قوت بدنی و مهارت رزمی کسب نموده بودند، آهستهآهسته سرزمین هجرت را ترک نموده و در خدمت مقاومت فلسطین قرار گرفتند.
تأسیس حماس:
بعد از جنگ 1967م عرب و اسرائیل و شکست نیروهای نظامی ۶ کشور عربی در برابر اردوی رژیم غاصب اسرائیل، حاکمیت غزه از مصر به اسرائیل منتقل گردید. درین دوران رژیم صهیونیستی رقیب اصلی خود را سازمان آزادیبخش فلسطین (الفتح) به رهبری یاسر عرفات میدانست، بههمین خاطر به گروههای اسلامی اجازهٔ فعالیت در غزه را داد تا از قوت فتح بکاهد. شیخ احمد یاسین نیز از جملهٔ فعالین اسلامی درین دوره بود که با استفاده از فرصت، سازمان اجتماعیای را بهنام «المجمع الإسلامی» تشکیل داد که کار آن اعمار مساجد، باشگاهها و کتابخانهها بود. درین دوره، هیچگونه تنشی میان شیخ احمد یاسین و رژیم صهیونیستی وجود نداشت.
در 1984م اطلاعاتی به استخبارات اسرائیل رسید که احمد یاسین و همراهانش در غزه سلاح جمعآوری مینمایند، دفاتر و مراکز مربوط به وی مورد حمله قرار گرفته اسلحهٔ گردآوردهشده ضبط و خودش نیز زندانی گردید که بعد از گذشت یک سال دوباره رها گردید و دوباره اجازهٔ کار برایش داده شد.
در سال 1987م یک رانندهٔ اسرائیلی به شکل عمدی چهار تن از فلسطینیها را توسط وسیلهٔ نقلیهای به قتل رسانید. این حادثه باعث خشم و غضب شدید فلسطینیها گردید و دست به سلسلهای از اعتراضات و تظاهرات علیه رژیم صهیونیستی زدند که در تاریخ معاصر فلسطین به نام قیام نخستین (انتفاضهٔ اول) یاد میگردد. شیخ احمد یاسین نیز فرصت را غنیمت دانسته به همراهی ۶ تن دیگر، به نیت مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی، اساس حرکت مقاومت اسلامی را در غزه و کرانهٔ غربی گذاشت که مختصر آن حماس میباشد.
شهید عبدالعزیز رنتیسی و محمود زهار نیز از جملهٔ مؤسسین این حرکت بودند. بهزودی حماس رهبری انتفاضه را به دوش گرفته و در میان مردم فلسطین مقبولیت یافت. قبل از 1987م نیز حرکت اسلامی که امتداد اخوانالمسلمین میباشد، به نامهای «المرابطون علی ارض إسراء» سنگرداران سرزمین اسراء و «حرکهالکفاحالإسلامی» جنبش مبارزهٔ اسلامی، وجود داشت و بهشکل غیرعلنی فعالیت میکرد، اما این اولین باری بود که یک جریان اسلامی، ابتکار مبارزات آزادیخواهانهٔ مردم فلسطین را بهعوض جریان قومی «الفتح» به دست گرفته بود.
حماس در اولین اعلامیهاش مسؤولین رژیم صهیونیستی را به نشر فساد و بداخلاقی در میان جوانان فلسطینی به نیت اضمحلال آنها، متهم نموده خواهان توقف آن گردید. درین دوران هنوز روابط اسرائیل با حماس عادی بوده و تماسهایی میان اسحاق رابین صدر اعظم و عبدالعزیز رنتیسی عضو رهبری این حرکت صورت میگرفت.
آغاز عملیات نظامی
در سال ۱۹۸۹م، حرکت حماس نخستین عملیات نظامیاش را به اجرا گذاشت که منجر به اختطاف و قتل دو تن از سربازان ارتش اسرائیل گردید. در پی این عملیات، ارتش اسرائیل واکنشی شدید نشان داد و شیخ احمد یاسین، رهبر معنوی حماس را بازداشت کرده و در یک دادگاه فرمایشی به حبس ابد محکوم نمود. همچنین ۴۰۰ تن از رهبران و فعالان حماس، از جمله دکتر محمود زهار، بهصورت اجباری به جنوب لبنان تبعید شدند.
در سال ۱۹۹۱م، حماس شاخه نظامی خود را تحت عنوان «کتائب عزالدین قسام» تأسیس کرد که عملیاتهای موفق آن در اوایل دهۀ نود میلادی، شهرت جهانی را برای این جنبش به ارمغان آورد. امضای معاهدۀ صلح میان رژیم صهیونیستی و جنبش فتح در سال ۱۹۹۳م و تأسیس حکومت خودگردان فلسطینی، موجی از نارضایتی و انزجار را در میان مردم فلسطین برانگیخت. در واکنش، حماس فعالیتهای نظامیاش را علیه اهداف نظامی اسرائیل شدت بخشید و از همان سال، عملیاتهای استشهادی علیه دشمن صهیونیستی آغاز شد.
عملیات نظامی بخش جداییناپذیر از استراتژی درازمدت حماس را تشکیل میدهد و هدف از آن، مبارزه با رژیم اشغالگر صهیونیستی است؛ بهویژه در شرایطی که جهان عرب و اسلام فاقد برنامهای آزادیبخش برای آزادسازی قدس و فلسطین میباشد. رهبران حماس تأکید میکنند که مخالفت آنها با یهود بهخاطر عقیده دینی آنان نیست، بلکه به دلیل اشغال سرزمین فلسطین است.
آغاز عملیات نظامی
در سال ۱۹۸۹م، حرکت حماس اولین عملیات نظامیاش را نافذ ساخت که باعث اختطاف و قتل دو سرباز ارتش اسرائیل گردید. ارتش اسرائیل بعد از عملیات، عکسالعمل شدید نشان داده و شیخ احمد یاسین، زعیم معنوی حماس را زندانی و ضمن محکمهٔ فرمایشی به حبس ابد محکوم نمود. همچنان، ۴۰۰ تن از رهبران و فعالین حماس به شمول محمود زهار را به شکل جبری به جنوب لبنان تبعید نمود.
در ۱۹۹۱م، حماس شاخهٔ عسکریاش را تحت عنوان «کتائب عزالدین قسام» تأسیس نمود که عملیاتهای نظامی موفقانهٔ آن در اوائل دههٔ نود میلادی باعث کسب شهرت جهانی برای حماس گردید. امضای معاهدهٔ صلح میان اسرائیل و رهبر فتح در ۱۹۹۳م و تشکیل حکومت خودگردان فلسطین، باعث انزجار بیشتر مردم فلسطین گردید. حرکت حماس نیز فعالیتهای نظامیاش را ضد اهداف نظامی اسرائیل بیشتر ساخت، و از همین سال اجرای عملیات استشهادی برضد دشمن صهیونیستی نیز آغاز یافت.
عمل نظامی بخشی از استراتیژی درازمدت حماس را تشکیل میدهد و هدف از آن، مبارزه با رژیم اشغالگر صهیونیستی است، آنهم در حالیکه عالم عربی و اسلامی فاقد یک برنامهٔ آزادیبخش بهخاطر آزادی قدس و فلسطین هستند. آنها عمل نظامی را بهعنوان وسیلهای جهت زنده بودن قضیهٔ فلسطین میدانند تا اینکه از پلان توسعهوی اسرائیل جلوگیری صورت گیرد. رهبران حماس میگویند با یهود بهخاطر عقیدهشان مخالف نیستند، بلکه بهخاطری که فلسطین را اشغال نمودهاند، با آنها مخالف میباشند.
دیدگاه سیاسی
حماس برای یهود هیچگونه حق سیادتی در فلسطین قائل نیست، به همین منظور جهاد و مقاومت تا خروج کامل نیروی صهیونیستی از تمامی اراضی را واجب میداند. حماس مبارزهٔ خود با صهاینه را مبارزهٔ وجودی توصیف میکند، نه مبارزهٔ حدود و سرحدات. آنها اسرائیل را بهعنوان پروژهٔ غربی-صهیونیستی میشناسند که هدف آن مهاجر ساختن فلسطینیها و از بین بردن وحدت عالم عربی است. آنها گفتگوهای صلح با یهود را ضیاع وقت دانسته و به استفاده از تمامی انواع جهاد بهمنظور آزادسازی فلسطین باور دارند و عملاً هم از دست، زبان، قلم و فکرشان در این راه استفاده مینمایند. آنها نشست مادرید ۱۹۹۱م و پیمان اوسلو ۱۹۹۳م را بهعنوان سند اعتراف به اسرائیل دانسته و تغییر اساسنامهٔ سازمان الفتح در این راستا را خیانت به فلسطین توصیف میکنند.
به همین خاطر، با انتفاضهٔ اول در ۱۹۹۱م همگام شدند و در سال ۲۰۰۰م میلادی که آریل شارون، صدراعظم وقت اسرائیل وارد مسجد اقصی شد، شرارهٔ قیام اقصی یا انتفاضهٔ دوم را مشتعل ساختند که بدون وقفه تا امروز دوام دارد. البته، تشکیل دو دولت فلسطینی و اسرائیلی در حدود سرحدات قبل از ۱۹۶۷م را بهعنوان حل مؤقت میپذیرند، به شرطی که ارادهٔ واقعی برای آن وجود داشته باشد و قدس شرقی به حیث پایتخت کشور مستقل فلسطین پذیرفته شود.
فعالیتهای حماس در بخش آگاهی دینی، آگاهی سیاسی و امور اجتماعی متمرکز میباشد و قیادتهای آن در داخل و خارج فلسطین، کارها را بین خود تقسیم کردهاند. تریبونهای جهانی متعددی بهخاطر دفاع از قدس و فلسطین تأسیس نمودهاند که به همکاری سایر مسلمانان، امور آن را به پیش میبرند. مؤسسات خیریهٔ قوی دارند که بیشتر آن در داخل غزه فعالیت دارد.
در سال ۱۹۹۲م، اسرائیل ۴۱۵ تن از شخصیتهای فلسطینی را که بیشترشان از حرکت حماس بودند، به منطقهٔ مرزی مرجالزهور در جنوب لبنان تبعید نمود که از طرف حکومت لبنان اجازهٔ دخول به آن کشور برایشان داده نشد. این تبعیدشدگان تقریباً یک سال را در بلاتکلیفی سپری نمودند و بعداً به شکل نوبتوار، اکثریتشان دوباره به فلسطین بازگشت داده شدند.
این دوران بهخاطر پختگی سیاسی حماس و توسعهٔ ارتباطات آن با جهان خارج بسیار مؤثر واقع گردید. آنها همچنان در این دوره آموختند که چگونه از رسانههای جمعی به نفع قضیهٔ فلسطین استفادهٔ مثبت نمایند. حماس در این دوران فیصله نمود که حزب سیاسیای بهنام «حزبالخلاصالاسلامی» بهخاطر مشارکت سیاسی در حکومت خودگردان فلسطین نیز بسازند و از آموختههای این دوره در معرکهٔ انتخاباتی ۲۰۰۵م و ۲۰۰۶م و بعد از آن در ادارهٔ حکومت حماس به رهبری اسماعیل هنیه استفادهٔ شایانی نمودند.
مشارکت در ساختار حکومت:
حماس در انتخابات پارلمانی سال ۲۰۰۶م که در غزه و کرانۀ غربی برگزار گردید، اکثریت قاطع کرسیهای پارلمان را از آن خود ساخت و حرکت فتح را که چند دهه سیاست فلسطین را در انحصار خود داشت، کنار زد. حماس پیشنهاد حکومت مشارکت ملی با دیگر جناحهای سیاسی به شمول فتح را پیشکش نمود، اما جناحهای دیگر از ترس اسرائیل، این پیشکش را نپذیرفتند تا اینکه در ۱۹ مارچ ۲۰۰۶م حماس حکومتش را به ریاست اسماعیل هنیه تشکیل و فهرست وزراء از طریق وی به رئیس حکومت خودگردان فلسطین، محمود عباس تقدیم گردید. این حکومت با مقاطعه و محاصره غزه از سوی اسرائیل از بیرون و کارشکنیهای سازمان فتح در داخل مواجه گردیده و کامیابی نصیبش نشد. در فبروری ۲۰۰۷م حماس و فتح موافقتنامۀ مکه را به وساطت شاه سعودی عبدالله بن عبدالعزیز به امضاء رسانیده و حکومت وحدت ملی را ایجاد نمودند. هنوز چند هفته از عمر این حکومت سپری نشده بود که برخوردهای مسلحانه میان اعضای فتح و حماس آغاز گردید، حرکت فتح این حکومت را از راه براندازی یک کودتای داخلی که اسیر ساختن رهبران حماس نیز جزو آن بود، ناکام ساخت و تقسیم سیاسی عمیق بهوجود آمد. این گسست سیاسی منتج به تقسیم جغرافیایی نیز گردید، چنانچه اعضای حماس با ترد نیروهای محمد دحلان (از اعضای ارشد حرکت فتح که روابط نزدیک با اسرائیل و امارات متحدۀ عربی داشت و بعد از توافق اوسلو ۱۹۹۳م به حیث فرماندۀ پولیس ۲۰ هزار نفری فلسطین در غزه گردید) از غزه، سیطرۀ خود را بر آن قائم کردند و کرانۀ غربی عملاً در دست حرکت فتح باقی ماند.
در ماه می ۲۰۱۲م گروههای فلسطینی به شمول حماس به وساطت مصر، میثاق وحدت ملی را در قاهره به امضاء رسانیدند. اما قبل از تشکیل حکومت، آمریکا به مشورۀ اسرائیل، حماس را در لیست گروههای تروریستی شامل ساخته، نه تنها جلو تشکیل این حکومت را گرفت، بلکه به حکومتهای اسرائیلی بعدی چراغ سبز نشان داد که میتوانند حماس و رهبران آن را آزادانه ترور نمایند. در ۲۰۱۵م یکی از محاکم مصری نیز به شکل فرمایشی حماس را گروه تروریستی خواند که از طرف حماس به شدت رد گردید و بعد از مدتی این قرار دوباره گرفته شد.
چند امتیاز انحصاری تجربۀ حماس در فلسطین:
۱. آموختن از تاریخ مقاومت:
این تجربه، بعد از ناکامیهای مکرر جنبش فتح در هر دو بُعد فعالیتهای نظامی و مسلحانه و فعالیتهای سیاسی، به میان آمده و به حد کافی از نقاط ضعف آن تجربه آموختهاست. جنبش فتح در مرحلۀ مقاومت مسلح، به قومیت عربی تکیه نمودند و خود را به اتحاد جماهیر سوسیالستی شوروی و اقمار آن نزدیک ساخته و در مرحلۀ فعالیتهای سیاسی و گفتگوهای صلح، امید شان را به آمریکا و غرب بسته بودند که متأسفانه هیچ کدام به درد آزادی فلسطین نخورد و اخیراً هم به تقسیم دم گاو راضی گردیدند، در کنفرانس اوسلو ۱۹۹۳م به حکومت خودگردان بیصلاحیت فلسطینی در رامالله، زیر سلطۀ کامل رژیم صهیونستی، تن در دادند.
در حالیکه قیادت حماس از روز اول به این باور بود که بیتالمقدس قبلۀ اول تمام مسلمانان است و همه باید در آزادی آن سهم بگیرند. اما مردم فلسطین در صف اول مبارزه از قدس قرار داشته، از عزت و مقدسات امت اسلامی حفاظت مینمایند. حماس، آمریکا و غرب را شرکای استراتیژیک اسرائیل بخاطر یهودیسازی فلسطین و سرکوب فلسطینیها دانسته هیچگونه اعتمادی بالای آنها ندارند.
۲. تجربۀ جامع و چند بعدی:
تجربۀ حماس برای آزادی فلسطین یک تجربۀ جامع و همهجانبه بوده و رهبران حماس در یک وقت روی ابعاد مختلف سیاسی، نظامی، امنیتی، تعلیمی و خدماتی، تمرکز نموده، از هیچ جانب مهم در راستای خدمت مردم و ادامۀ مبارزه علیه اشغال، چشم پوشی نمینمایند.
۳. قوت ایمانی و تحمل در برابر مشکلات:
حماس از رهبر فکری و معنویشان شیخ احمد یاسین آموخته است که بخاطر تحقق اهداف بزرگ، باید قبل از همه، رجال مؤمن تربیت یافته و آگاه داشته باشید، تا در مقابل مشکلات، دامن صبر از دست نداده، مبارزۀ شان را تا حصول پیروزی، بدون وقفه دوام دهند. فرزندان حماس، رهبانان شب و سوارکاران روز هستند که هم حق مناجات و بندگی خالصانه برای الله متعال را ادا مینمایند و هم به خوبی حق جهاد و مبارزۀ نفسگیر علیه اسرائیل را ادا میکنند. بسیاری از رهبران حماس چندین باز توسط اسرائیل زندانی شدهاند و هر بار سالها را پشت میلههای زندان سپری نمودهاند، اما هیچگاهی در عزم شان مبنی بر جهاد و مقاومت علیه اشغالگران، تزلزلی به میان نیامده است. رهبران و فعالین حماس نه تنها خود از تربیۀ عالی ایمانی برخوردارند، بلکه مردم عام فلسطین، بهخصوص اهالی غزه را نیز طوری تربیه نمودهاند که در تمام برخوردهای حماس با اسرائیل، با وجود گراف تلفات انسانی بالا و ویرانیهای که از جانب دشمن وحشی صورت میگیرد، صابر اند و اجر تمام مصایب شان را از الله متعال میخواهند، در عین حال، ایمان شان به شکست اسرائیل و آزادی قدس و فلسطین، به عینالیقین رسیدهاست.
۴. سادهزیستی و قربانی:
یکی از خصوصیات بارز حرکت حماس ایناست که رهبران آن زندگی ساده داشته و در میان مردم خود و به همراه خانوادههایشان در غزه زندگی مینمایند، اعضای فامیلهایشان در حملات اسرائیل کشته و زخمی میشود و مانند دیگران در ایام سخت، گرسنگی و بیخوابی میکشند. به همین خاطر میان رهبری حماس و اعضایشان هیچگونه فاصلهای وجود ندارد و عامۀ مردم در غزه نیز آنها را از دل و جان دوست میدارند.
۵. اجتناب از درگیریهای داخلی:
حماس در بُعد تجربۀ نظامیاش، هیچگاه فلسطینیهای مخالف را مورد هدف قرار نداده، بلکه تمام توجه خودش را بر دشمن اصلی یعنی رژیم اشغالگر متمرکز ساختهاست. با وجودیکه رهبران حماس از طرف حکومت خودگردان فلسطین به رهبری سازمان فتح، دستگیر و تعقیب میشوند و کوششهای زیادی از طرف استخبارات اسرائیل و دشمنان فلسطین وجود دارد تا فلسطینیها را درگیر جنگهای داخلی بین هم بسازند، اما به علت موقف اصولی حماس، برخوردهای داخلی میان فلسطینیها بهوجود نیامده و همه، کوششهای حماس در جهت اخراج صهیونستها از سرزمین فلسطین و آزادی قدس شریف، متمرکز میباشد.