سعادت در کجاست؟

نویسنده: د. یوسف قرضاوی

برگردان: استاد عبدالملک فاضلی

خوشبختی باغچه رویایی است که تمام افراد بشر در پی آن می باشند فیلسوف با تمام مشغولیت های فکری اش، انسان عامی در نهایت سادگى  و بى آلایشى اش، پادشاه در قصر بر افراشته و محکمش، انسان مستمند و فقیر در کلبه فقیرانه اش، همه به جستجوی خوشبختی می باشند و گمان نمی کنم کسی پیدا شود که به جستجوی شقاوت باشد یا به هلاکت نفسش راضی شود.

 اما سوالی که از قدیم مردم را حیران کرده این است که سعادت در کجاست؟ باید گفت که افرادی در غیر جایش آنرا طلب می کنند همانند جستجو کننده لولوء در صحرا که تمام توانش را صرف کرده بالاخره با نفس شکست خورده و حالت نا امید وار دست خالی بر میگردد.

آری: مردم در زمان های مختلف رنگ های گوناگونی از متاع های مادی و انواع شهوات حسی را تجربه کردند اما مزه ی سعادت را نچیشدند بلکه غم جدیدی بر غم های شان افزوده شده است.

آیا خوشبختی در نعمت های مادی است؟

بعضی ها گمان می کنند که سعادت در ثروت، فراوانی نعمت و زندگی مرفه است اما در شهرهای که سطح زندگی مردم از لحاظ امکانات مادی بالا است و تمام خواسته های زندگی مادی از خوراک، پوشاک، لباس، مسکن، موتر و اشیاء غیر ضرورى در زندگى روزمرّه در دسترس شان قرار دارد همیشه از سختی های زندگی شان لب به شکایت می گشایند و احساس سختی و گرفتگی مینمایند واینجاست که سعادت را در جای دیگری جستجو می نمایند.

پس کثرت مال، سعادت نبوده و نه هم عنصری در رسیدن به سعادت است بلکه احیانا کثرت مال عذابی برای صاحبش در دنیا قبل از آخرت است. خداوند در شان منافقین میفرماید: (فلا تعجبک أموالهم ولا أولادهم، إنما یرید الله لیعذبهم بها فی الحیاه الدنیا) (التوبه: 55)

‏(فزونی اموال و اولاد ( یعنی نیروی اقتصادی و انسانی ) ایشان ، تو را به شگفتی نیندازد . چرا که خداوند می‌خواهد آنان را در زندگی دنیا بدین وسیله معذّب کند.)

منظور از عذاب در این آیه مشقت، رنج، درد، غم و مریضی است که شخص به سبب مالش می کشد و این همانا عذاب دنیوی است چنانچه حدیثی به این معنا اشاره دارد: السفر قطعه من العذاب سفر پاره از عذاب است. و این حقیقت را با چشم خود در هر کسی که مال و دنیا را بزرگترین مقصد و نهایت علم و منتهی آرزویش  قرار داده مشاهده می کنیم وی دائماعذاب می کشد قلبش خسته شده و روحش زیر بار سنگینی قرار می گیرد به مال کم راضی نشده و مال زیاد وی را اشباع نمیکند

حدیثی که حضرت انس از پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم روایت کرده در حقیقت تصویری برای این نفس معذبه است

“من کانت الآخره همه جعل الله غناه فی قلبه، وجمع له شمله، وأتته الدنیا وهی راغمه، ومن کانت الدنیا همه جعل الله فقره بین عینیه، وفرق علیه شمله، ولم یأته من الدنیا إلا ما قدر له” (رواه الترمذی)

(کسی که غمش آخرت باشد خداوند بی نیازی را در قلبش قرار می دهد و کار هایش را سر و سامان می دهد  دنیا به دنبالش آمده اما او از دنیا رویگردان است و کسی که هم و غمش دنیا باشد خداوند نشانه ی فقر را در پیشانی اش قرار می دهد و کار هایش را پراکنده می گرداند و از دنیا همان اندازه که برایش مقدر شده می رسد.)

 ابن القیم جوزی در کتابش (إغاثه اللهفان) بالا ترین نوع عذاب دنیوی را برای این دسته از افراد بر می شمارد: امورش پراکنده و قلبش ناراحت است و دائما فقر از  چشمانش دانسته می شود و چون عشق به دنیا و حب دنیا وی را مست کرده وگرنه حتما برای نجات از این عذاب دیگران را به کمک می طلبید.

از انواع عذاب های دنیوی که برای اهل دنیا میرسد عذاب قلب و بدن است به تحمل خساره های که در دنیا به سبب مال برایش میرسد و اهل دنیا با وی به جنگ و دشمنی پرداخته و وی از این حالت رنج میکشد. چنانچه بعضی از گذشت گان صالح ما میفرمایند: کسی که دنیا را دوست می دارد باید که نفسش را آماده ی تحمل سختی های دنیا بگرداند و دوست دارنده ی دنیا از سه حالت جدا نیست: غمی که ملازم وی است خستگی که  دائمی است و حسرتی که پایانی ندارد زیرا محب دنیا هرگاه به خواسته و آرزویش برسد مشتاق شیء بالاتر از آن شده و به سراغش می رود چنانچه در حدیث آمده است: لو کان لابن آدم وادیان من ذهب لابتغى لهما ثالث”

(هرگاه فرزند آدم وادی از طلا داشه باشد دوست می دارد که دو وادی داشته باشد، و دهان فرزند آدم را جز خاک چیز دیگری هرگز پر نمی تواند کرد)

 حضرت عیسی علیه الصلوه و السلام دوست دارنده ی دنیا را به شراب خواری تشبیه کرده اند که هر قدر که از آن بنوشد احساس تشنگی اش زیاد می شود.

آیا سعادت در داشتن اولاد است؟

بدون شک که اولاد زینت زندگی و دنیا است اما کم نیستند اولاد های که بر پدر و مادرشان جری شده و به بجای اینکه به ایشان بر و احسان کنند راه نا سپاسی و نافرمانی ایشان را اختیار کردند خیلی از فرزندانی بودند چشم طمع به مال پدران دوخته و ایشان را کشتند و یا مال شان را در راه خواهشات نفسانی شان ریخت و پاش نمودند.

در زندگی تصاویر زیادی را مشاهده کردیم و سخنان تعجب آوری را شنیدیم که فرزندان، نافرمانی والدین شان را کرده  و سبب هلاکت شان شدند و این مهم پدران را وا داشته تا در گذر روزگار در غالب شعر از فرزندانشان لب شکایت گشایند تا جایی که پادشاه لیر فریاد بر آورده و می گوید که هیچ چیزی درد آور تر و گزنده تراز فرزند نا فرمان نیست.

اما کسانی از محرومیت فرزند رنج می برند چه کنند؟ و ایا می توان گفت که ایشان محکوم به هلاکت و بدبختی دایمی اند.

آیا سعادت در علوم تجربی است؟

آیا علم مادی تجربی که فاصله ها را نزدیک کرده و سختی ها را بر انسان ساده ساخته می تواند ضامن سعادت برای انسان باشد.

چنانچه دکتور محمد حسین هیکل در کتابش الایمان و المعرفه والفلسفه در وصف آن میگوید: علم بسیاری از پدیده های حیات را برای ما کشف کرده و فرصتی را برای ما فراهم کرده تا از نعمت های دنیا استفاده کنیم آن هم تا حدی که قبلا هیچکس تصور آن را هم نمیکرد

حقیقت این است که طبع انسان تشنه ی علم و معرفت است و زمانی که به چیزی مطلع شود دوست دارد پیرامون وی معلومات حاصل کند و دوست دارد تا در باره ی چیز های که علم دارد تحقیق کرده و به دانش تازه ی دست پیدا کند

اما واقعیت این  است که معرفت سببی برای دریافت سعادت نیست بلکه در بسا اوقات برای صاحبش ناراحتی و سرگردانی و آزرده خاطری را در پی دارد.

 سعادت این رویای زیبا که در جلوی روی ما با بال های از نور در پرواز است این ذرات که در جو پراکنده است و ما به جستجوی آن هستیم و می خواهیم آن را با پری سینه استنشاق نماییم از آن هیچ گاه به اندازه ی کفایت بهر مند نخواهیم شد.

سعادت چیزی است که انسان ها از عهد آدم تا امروز به دنبالش هستند و نزدیک نیست که یکی از انسان ها به گمان خودش سعادت را درک کرده باشد زیرا شیطان در پشتش قرار داشته و او را از  آن باز می دارد پس سعادت در علم نیست زیرا علم میل و خواهشی است و در ماوراء میل و شهوت سعادتی درکار نیست

خیلی زیاد علمایی بودند که به علم و دانش روی آوردند و حیات خویش را  صرف علم کردند اما در پایان حسرت سرتاسر وجودشان را فراگرفت و علم شان غمی بر غم های شان افزود تا اینکه وصیت کردند که فرزندانشان با ایمان نشو و نما کنند و درزندگی مطابق با فطرت شان حرکت کنند و از علم حل طلسم های غیبی را نداشته باشند

پس دانستیم که دایره ی علم ما هرچند گسترده شود اما هنگامی که با این هستی بزرگ مقایشه شود محدود است بزرگانی از علماء که اوج جوانی شان را صرف علم و تعلم کردند بلاخره به این نتیجه رسیدند که بدون شک علم پرده های غیب را می درد اما هنگامی که دیدند این پرده های غیب پایانی ندارد، رو به ضعف گراییده و گمان کردند که بدنبال سرابی سرگردان بودند که حقیقت نداشته است اگر چه در نهایت این سراب رساننده به حقیقت است حقیقت است.

فیلسوف معاصر بریطانوی براتراند راسل علی رغم دیدگاه مادی اش تایید می کند که انسان در کشمکش با طبیعت به واسطه ی علم پیروز شده اما در پیکار با خودش کامیابی را احرازننموده و سلاح علم او را یاری نکرده است وی اعتراف می کند که دین همیشه پیروز این میدان است.

دکتور هنری لنک روانشناس مشهور در امریکا در مقابل کسانی قرار می گیرد که با نام علم و احترام به اندیشه، ایمان به غیب را انکار میکنند وی می گوید: علم به تنهایی اش توانایی ندارد که اسباب واقعی سعادت را برای انسان فراهم کند: و حقیقتا در حال حاضر در تمام میادین علم و دانش، پدیده های وجود دارد که آتش این سر درگمی را فروزان تر می کند

علمای روانشناس به این نظر اند هر چند ستون های سعادت انسان خالی از عیب باشند اما همین اعتماد محض به اندیشه و تفکر، برای از بین بردن آن کافی است.

این حقیقتی است که علما از آن پرده برداشتند و تجربه ی است که بر روی هزاران نفر اجراء کرده اند.

و فقط می توانیم بگویم که رسیدن به این حقیقت با تعلیم، در نظرداشت دین، شخصیت انسان و فلسفه ی عمومی  زندگی امکان پذیر است.

ما انسان ها هرگز به تنهایی از طریق پیشرف های علمی و شناخت علمی به مشکلات سخت زندگی پیروز نخواهیم شد و به سعادت نخواهیم رسید

پیشرفت و ارتقاء علمی محض انسان  را دچار سر درگمی وتباهی و دیوانگی می گرداند و تا زمانی که تمامی این علوم یکجا نشده و حقایق واضح زندگی یومیه انسان ها را در نظر نگیرد هرگز باعث آزادی عقل ها و استعداد های که مبتکر و ایجاد کننده علوم است نخواهد دشد بلکه سبب ویرانی عقل و فساد آن می شود و این یکجا شدن علوم بشری نیز باید از راه دیگری غیر از راه علم تحقق پذیرد و این همان راه ایمان است.

سعادت در درون انسان است.

دانستیم که سعادت در کثرت مال، زیادی اولاد، قدرت و مقام، نایل شدن به منافع و علوم مادی نیست؛ سعادت امر معنوی است که با چشم دیده نمی شود و با مقیاس های این دنیا اندازه گیری نمی شود  و درگنجینه ها قابل دریافت نیست و با روپیه دالر و دینار خریده نمی شود.

سعادت چیزی است که انسان آنرا درون سینه اش حس می کند که عبارت است از صفاء نفس، آرامش درون، گشادگی سینه و راحتی ضمیر.

سعادت چیزی است که از داخل وجود انسان سرچشمه می گیرد و از خارج نمی توان آنرا وارد بدن کرد

گفته اند که شوهری بر خانمش خشمگین شده و با لحن تهدید آمیز برایش کفت: تو را بدبخت خواهم کرد خانمش به آرامی گفت نمی توانی که بدبختم کنی چنانچه خوشبختی ام در دست تو نیست، شوهر گفت چگونه نمی توانم! خانم با اعتماد به نفس گفت اگر سعادت در حقوق ماهیانه می بود می توانستی آنرا از من قطع کنی و اگر در طلا و جواهرات می بود می توانستی مرا از آن محروم کنی اما سعادت در چیزی است تو و تمام مردم قادر به مصادره آن نیستید.

شوهر وحشت زده شده و گفت پس سعادت در چیست؟

خانمش با آرامی و یقین کامل گفت: من سعادتم را در ایمانم می یابم و ایمانم در قلبم است و به قلبم جز پروردگار کسی دیگری تسلطی ندارد.

این همانا سعادت واقعی می باشد سعادتی که بشر توانایی هدیه دادن آن را به دیگری ندارد و نه هم می تواند آنرا از دیگری بکشد سعادتی که یکی از مومنین صالحین طعم و مزه ی آنرا احساس کرده و و می گوید: ما در خوشبختیی زندگی می کنیم که اگر شاهان آن را می دانستند به خاطر آن با شمشیر به جنگ ما می آمدند.

انسان صالح دیگری سعادت سرتاسر وجودش را گرفته و لذت آن را چشیده و طعم آن وی را مست کرده می گوید: همانا بر من لحظات و ساعاتی سپری می شود که با خود می گویم اگر اهل جنت در مثل آنچه من اکنون بسر می برم قرار داشته باشند به یقین که درزندگی گوارای خواهند بود.

کسانی که این نعمت سعادت نصیب شان شده به حوادث روزگار ریشخند می زنند اگر چه پر زرق و برق و دلربا باشد، و با تبسم به زندگی می نگرند هر چند زندگی نیش هایش را به طرفشان نشانه گرفته باشد. درد های حیات را با حکمت می آمیزند و آنرا تبدیل به نعمتی می کنند که سزاوار شکر است در حالی که همین رنج و درد در نزد دیگران مصبتی است که از آن لب به شکایت گشاده و فریاد می زنند.

گویا ایشان غده های روحی خاصی دارند که وظیفه آن افراز ماده ی خاصی است که بلاهای سخت و جانکاه زندگی را به نعمت تبدیل می کند.

اندازه ی لازم از مادیات برای تحقق سعادت

بدون انکار همانا مادیات نقش و جایگاهی در آوردن خوشبختی دارد زیرا پیامبر صلی الله علیه و سلم میفرمایند: “من سعاده ابن آدم: المرأه الصالحه، والمسکن الصالح، والمرکب الصالح” (رواه أحمد بإسناد صحیح من حدیث سعد بن أبی وقاص).

از سعادت و خوشبختی شخص است که زن صالح، خانه خوب و مرکب شایسته داشته باشد.

اما باید گفت که مادیات در تحقق سعادت جایگاه اول و لازم را ندارد و معیار در در مادیات جانب کیفی آن است نه کمی.

لازم است که انسان از ناگواری های مادی که باعث دلتنگی انسان می شود از قیل زن بد خلق  خانه ی بد و مرکب بد در امان بماند و در زندگی دارای امنیت و عافیت باشد و بدون حرج و رنج و دشواری صاحب لقمه ی نانی باشد و چقدر زیبا و بجا پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: من أصبح آمنا فی سربه، معافى فی بدنه، عنده قوت یومه، فکأنما حیزت له الدنیا بحذافیرها” (رواه البخاری فی الأدب المفرد والترمذی وقال: حسن غریب، وابن ماجه).

(آنکه از شما صبح نماید، در حالیکه در جان خود ایمن بوده و در جسدش سالم است و توشهء روز خود را داشته باشد، گوئی تمام دنیا به وی داده شده است.)

پس هنگامی که سعادت درختی است که از نفس بشری و قلب انسانی می روید بدون شک که آب و غذایش، هوا و روشنایی اش ایما ن به خدا و به روز آخر خواهد بود.

وایمان در قلب انسان چشمه های سعادت را جاری می گرداند که هرگز خشک نمی شود  و این چشمه های خوشبختی که از قلب انسان سرچشمه می گیرد عبارت اند از چشمه‌ی آرامش، امنیت امید، محبت، رضایت.

اشتراک گذاری
فروغ اندیشه وب‌سایت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *