نوسازی فکری برای ملت… یا افول بیشتر تمدن به خاطر خدا، و سپس به خاطر امت قرآن.
- فروغ اندیشه
- مقالات بیداری اسلامی, مقالات دعوت و تربیت

نوسازی مورد نظر ملت، نه یک تجمل روشنفکرانه است و نه تمایلی به قطع ارتباط با میراث یا نادیده گرفتن دستاوردهای پیشینیان. بلکه، از سرگیری آگاهانه فرآیند فهم در پرتو واقعیتی است که دائماً در حال تحول است، واقعیتی که ابزارهایش در حال تغییر و چالشهایش به طور فزایندهای پیچیدهتر میشوند. با این حال، مشکل در خود میراث نیست، بلکه در تبدیل آن، برای برخی، به حصاری بسته است که نمیتوان از آن عبور کرد، تا جایی که پژوهش معاصر به جای روح و اهداف متن، تابع سلطه گذشته شده است.
بنابراین، برای برخی از افراد درگیر، فهم به یک تکرار خشک و انعطافناپذیر تبدیل شده است، صرفاً بازتولید آنچه گفته شده است بدون اینکه زمینه را زیر سوال ببرند یا ضرورتهای زمان را در نظر بگیرند.
نوسازی یک ضرورت امروزی است
جنبش نوسازی از نیاز مبرم به تغییر وضعیت نامناسب ایدهها و ابزارهایی ناشی میشود که با واقعیت ملت و جنبش آن در هم تنیدهاند، اما دیگر قادر به سوق دادن ملت به جایگاه خود در شاهد تمدن نیستند و دیگر قادر به پاسخگویی به ایجاد راهحلهایی برای مشکلات آن واقعیت نیستند، حتی اگر آن ایدهها و ابزارها در یک زمان و در یک زمینه اجتماعی متفاوت معتبر بودهاند.
نکتهی اصلی در بحث بازاندیشی میراث این است که هر محصول بشری که در زمان و مکان خاصی خلق شده، برای همه زمانها و مکانها مناسب نیست. تنها چیزی که این تناسب را دارد، کتاب خداوند متعال است که به عنوان «تبیان همه چیز»، «هدایت»، «رحمت» و «بشارت» برای مسلمانان (نحل: 89) در هر زمان و مکانی آمده است. این کتابی است که نبوت آن را به عنوان «که با تلاوت مکرر فرسوده نمیشود» ( 1 ) توصیف کرده است ، و معانی نهفته در این کلمات، الهامبخش تجدید و هدایت دائمی است.
دعوت به نوسازی در دنیای اندیشههای امت، چیز تازهای نیست و نیازی به مقابله با کسانی که دعوت به نوسازی را سخنی خلاف ایمان میدانستند، ندارد، زیرا قرآن چیزی را تأیید کرده که جایی برای این اتهام گمراهکننده و گمراهکننده باقی نمیگذارد، زیرا به تداوم آزمایش امت اسلام و جامعه مؤمنان اشاره دارد، چنانکه خداوند متعال میفرماید: «خداوند مؤمنان را بر این حالتی که شما هستید، رها نمیکند تا اینکه پلید را از پاک جدا کند.» (آل عمران: ۱۷۹ )
سپس وحی مقدس، کسانی را که تعصب در آرای پیشینیان را مانعی برای پذیرش حقیقت اسلام و نبوت قرار دادند، به عنوان سرزنش و تمسخر ذکر میکند و میگوید: «إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَیْهِمْ آَیَهً وَ إِنَّا لَمْ یُهْتَدُونَ عَلَیْهِمْ» (زخرف: ۲۲) « ما پدران خود را بر آیینی یافتیم و ما به راه آنها هدایت یافتهایم.»
سپس خداوند متعال به یکی از خطرناکترین و ضروریترین فرآیندهای تمدنی در سطوح فردی، جمعی، پاکسازی و شهادت تمدنی، یعنی فرآیند خودارزیابی آنچه انسان و ملت ارائه دادهاند، اشاره کرده و اصلاح، توسعه و بهبود آن را برای حال و آینده توصیه میکند: (و هر نفسی باید بنگرد که برای فردا چه چیزی از پیش فرستاده است) (حشر: ۱۸) .
نکوهش تقلید کورکورانه و جمود در قرآن
از مطالب فوق مشخص است که تقلید کورکورانه در قرآن محکوم شده و با دعوت به تغییر، به ویژه در دورههای انحطاط و عقبماندگی که گروهها و ملتها در طول تاریخ تجربه کردهاند، به چالش کشیده شده است. بنابراین، پیامهای پیامبران به عنوان کاتالیزوری برای تغییر، حتی یک عمل انقلابی، در برابر رکود و سکون آن ملتها در فهم، گفتار و کردارشان عمل میکرد.
در این راستا، قرآن به مسئولیت اجتماعی برای تغییر اشاره میکند: خداوند متعال میفرماید: «ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ نِعْمَهً أَنْعَمَ عَلَی قَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ» (انفال: ۵۳)، «إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ» (رعد: ۱۱) . مسئولیت اجتماعی در هر دو مورد گذار از خوب به بد یا برعکس وجود دارد.
قرآن با انسانی که این پیام والای الهی را دریافت میکرد، به شیوهای بسیار واقعگرایانه برخورد کرد. قرآن آنچه را که نمیدانست برای او تصویر نکرد و با او درباره خیالپردازیهایی که از واقعیت زندگیاش دور بودند، سخن نگفت. علما، واعظان و خطیبان باید در سطح مسئولیت و درک قرآن نسبت به انسان میبودند.
با این حال، راههای موجود برای اسلام (نوشتههای اعتقادی و حقوقی) در سطح مناسب، درخور یا حتی قابل مقایسه با قرآن کریم نیستند. این نوشتهها متعلق به زمینهها هستند و به مسائلی متفاوت از واقعیتهای زیسته و دغدغههای جامعه مسلمانان میپردازند. بنابراین، یک راه حیاتی برای عمل، محافظت و ایمان دینی به روی جوانان بسته شده است.
جوانان امت از هر سو که روی میآورند، در محاصرهی یک واقعیت مادی کور قرار دارند و در عین حال ما از جوانان امت و نسلهای آن میخواهیم که برای پرداختن به قرآن و مسائل اعتقادی به واسطهها متوسل شوند. آیا منطقی است که جوانان امت تا این حد در یک خلأ فرهنگی اسیر باشند و سپس از آنها ایمان کامل و عقیدهی صحیح بخواهیم و اینکه فلان چیز و فلان چیز باید مطابق با یک دیدگاه اعتقادی خاص، واحد، بسته و غیرقابل تجدید باشد، زیرا صاحبان آن درگذشتهاند و وظیفهی خود را در قبال امت خود در زمان حیات خود انجام دادهاند؟
موانع ارتباط قرآن با جوانان
در مقابل، قرآن به راحتی در دسترس جوانان است، با ایمان کامل به عنوان اصل راهنمای آن و آموزههای صحیح به عنوان پایه و اساس آن. با این حال، کسانی که به تعصب و سنت چسبیدهاند، آنها را به بهانه ناتوانی، عدم امکان و جهل از خود دور میکنند. بنابراین، بگذارید یادگیری قرآن و تنها قرآن، پروژه نهادهای مذهبی ما باشد تا ریشه بگیرد و در قلب اعضای آنها محکم شود و آنها را به پایبندی به آن و تعامل مستقیم با آن هدایت کند: عظمت و اهداف آن را درک کنند و از خیر و برکات آن بهرهمند شوند.
موانع فرقهگرایی و پایبندی سفت و سخت به سنت را بین ملت و قرآن بردارید. از پیروزیهای فرقهای عقبنشینی کنید و فقط از حقیقت قرآنی دفاع کنید. با پنهان شدن در پشت سنت، خود یا دیگران را پنهان نکنید و ادعای عدم تمایل یا مسئولیتپذیری در قبال نقش فکری خود را نداشته باشید. سنت در زمان و مکان خود به هدف خود رسیده است. آن را به نسلهای ملت بسپارید تا میراث خود را داشته باشند، زمانی که افکار و احساسات خود را به سمت وحی شریف هدایت میکنند، و باطل نمیتواند از هیچ جهتی به آن نزدیک شود و با تکذیب مکرر فرسوده نمیشود.
کسانی که مانع از تجدید [دین] میشوند – نه برای دفاع از میراث، بلکه به خاطر منافع شخصی و موقعیتهایی که از طریق وابستگی به میراث به دست آوردهاند، و کسانی که روش میراث را در حل مشکلات واقعیت آن درک نکرده و به اهداف آن نفوذ نکردهاند – باید تمام عواقب انسداد راه خدا، به ویژه انحرافات ایمانی که بسیاری از جوانان مسلمان ما در آن گرفتار شدهاند را با از دست دادن کامل اعتماد به دین، متحمل شوند.
جای تعجب است که میبینیم این افراد از نقش فرضی خود در مقابله با نداهای الحاد لذت میبرند، در حالی که خودشان با نادیده گرفتن ماهیت واقعی قرآن و ماهیت واقعی بشریت، بخشی از ایجاد این پدیده در واقعیت اسلامی ما هستند. چه مانعی بزرگتر از این میتواند در مسیر رسیدن به خدا وجود داشته باشد؟ آیا آنها میتوانند با مسئولیتهای خود در برابر خدا و در برابر مردم به خاطر مانعی که مرتکب شدهاند، روبرو شوند؟
از سوی دیگر، مشاهده میکنیم که مطالعات قرآنی در مؤسسات دانشگاهی رسمی (دینی) در چارچوب پیشینیان باقی مانده است و صرفاً به بیان بدیهیات میپردازد، نه اینکه تلاشی واقعی برای تقویت آنچه آغاز شده، بهبود آن، توسعه آن، تعامل با آن و گشودن افقهای جدید برای قرآن در واقعیت انسان معاصر انجام دهد.
کسانی که به میراث قرآن اهمیت میدادند، از علوم اجتماعی که اساس ساخت انسان مدرن است، غایب بودند و ادعا میکردند که قرآن به آنها اهمیتی نمیدهد، در حالی که قرآن در اصل برای آن انسان در هر دوره و کشوری بوده است. آنها مسئولیت سرپرستی انسان بر روی زمین و همچنین رویکرد قرآن به ساخت انسان و تمدن را توضیح، تلاش یا درک نکردند. بلکه، بر اساس ذهن محدود خود، به تسلیم شدن در آغوش گذشتگانی متوسل شدند که آنچه را که داشتند، یا بهتر است بگوییم بهترین آنچه را که در زمان خود داشتند، ارائه میدادند و بین قرآن و انسان در بستر تمدنی زیسته خود ارتباط برقرار میکردند، بنابراین بر جهان تسلط یافتند. اما در سایه کسانی که خود را در آغوش پیشینیان انداختند، جهان بر ما مسلط شد.
راه برای استدلال مستقل باز است.
بله، باب اجتهاد در اسلام بسته نشده است. چگونه میتواند بسته باشد در حالی که روز قیامت هنوز فرا نرسیده است؟ اسلام و مسلمانان هنوز در این دنیا زندگی میکنند، به راست و چپ حرکت میکنند و به اشیاء بیجان تبدیل نشدهاند. آنها در خانهها و وطنها زندگی میکنند، نه در گورها، و بالای زمین زندگی میکنند، نه در زیر آن. قرآن کلامی است که به شدت بر اجتهاد تأکید میکند و حتی آن را در همه شرایط مسلمان و همه موقعیتهای زندگی واجب میکند. حتی ثوابت آن نیز برای درک آنها به تلاش فکری نیاز دارند تا بتوان آنها را صادقانه و هدفمند، مطابق با زمینه مکان، زمان و منافع، دنبال کرد.
دعا ثابت است، اما شکل آن بر اساس زمینه، مکان و موقعیت تغییر میکند: دعای مبارز، دعای مسافر، دعای خائف، دعای مطمئن. پس بگذارید این نسلها تعامل خود را با وحی ارزیابی کنند و از بهترین آنچه از این مواجهه و این تعامل حاصل میشود، پیروی کنند.
منشأ شر و مصیبت در تقلید به خاطر تقلید است، نه در روششناسی یا نیت مؤثر در واقعیت زندگی. بنابراین، قرآن آنها را سرزنش کرد وقتی گفتند: «ما پدران خود را بر این کار یافتیم» (شعراء: 74) . گفته آنها فرار از دعوت به تجدیدی بود که ابراهیم علیه السلام آنها را به آن فراخواند، و فرار از جهل و ضعف استدلالشان بود. آنها این را بدون اعتماد به آنچه تقلید میکردند گفتند، زیرا بدون تحقیق و بدون طرح مسائل تقلید میکردند. هیچ مقدمه، استدلال، مدرک یا وسیله روشنی برای استنتاج منطقی برای رسیدن به نتایج لازم وجود نداشت.
این یکی از ارکانی بود که قرآن آن را مانع و مانعی برای اجابت دعوت پیامبران، وحی و اسلام میدانست، دعوتی که هدفش تجدید وضع مردم و در واقع تمام بشریت بود.
تأثیر سنت و رکود بر واقعیت
خاموش شدن عمل نوسازی در امت، منجر به احاطه شدن وحی مقدس با دیوارهای بلند شد که مانع از دیدن آن و دسترسی به اسرارش و همچنین بهرهمندی از خیر و برکت آن میشد. این امر در رفتار اسلامی که در یک واقعیت متمدن با ایدهها، آموزهها و نظامهای آشفته زندگی میکرد، منعکس شد. فقه متمدن در قرآن از فقه حرکت انسان در کیهان، تاریخ، تمدن و جامعه به فقه فردی تبدیل شد که از محدوده طهارت، وضو، زکات و خونریزی پس از زایمان فراتر نمیرود.
نه فقه حیات و موجودات زنده، نه فقه قرائت تاریخ بشریت، نه فقه هنجارهای اجتماعی و نه فقه تحولات جدید در برخورد با روان انسان وجود دارد.
در نتیجهی این دیوارهایی که دور آن کشیده شده، قرآن دیگر کتاب تغییر و هدایت نیست، بلکه به دست این افراد به کتابی برای زبان، بلاغت، صرف و نحو و صرف تبدیل شده است. متخصصان (قرآن) از نظر ذهنی و روانی نسبت به واقعیت خشک شدهاند: آنها با تحقیق و بررسی به آن نمیپردازند، بلکه در تحقیقات خود به مسائلی میپردازند که در تاریخ امت در حاشیهی فعالیت تمدنی آن پدیدار شده و از تجملات آن محسوب میشدند.
ما عناوین تحقیقاتی را میبینیم که هم خندهدار و هم شرمآور هستند، زیرا هیچ نشانی از اهداف قرآن یا نقش آن در پرداختن به مسائلی مانند عدالت، توسعه، مدرنیته، جهانی شدن، غربی شدن، شخصیت انسان، محیط زیست، استعمار مدرن، ایدئولوژی، نظام سرمایهداری خردکننده، دعوت دین و ابزارهای مخرب آن برای بشریت و سایر مواردی که مانع عمل خداوند در خلقت و دعوت پیامبران به مردم میشود، ندارند.
در پایان، و نه به عنوان فریاد پایانی: در حالی که سالی نو را در تاریخ خود آغاز میکنیم: آیا وقت آن نرسیده است که ملت ما در رویکرد خود به قرآن حکیم، و مضامین دگرگونکننده و تمدنساز آن تجدید نظر کند؟!
نویسنده: د.حسان عبدالله حسان
واحدترجمه: فروغ اندیشه