چه‌­قدر فرزندمان را می‌شناسیم؟

نویسنده: عزیز احمد سلجوقی
 

اطفال شگوفه‌­های درخت تنومند زنده‌­گی مان، که هر کدام عطر و شهد و طراوت منحصر به فرد خود را دارند. زنده‌­گی ما را این گل­‌های نازک خیال و خوش خصال رنگین می‌­کنند و شاخه‌­های درخت زنده­‌گی را با بار و ثمرش سنگین.

آن­چه برای پیرایش این گل­‌های نو رسته و نموی آن مفید و مؤثر می‌­باشد، توجه و عنایت جامع و مداوم می‌­باشد که در این چند سطر کوتاه گوشه‌­ای از مسؤولیت والدین و نحوۀ رسیده‌­گی به اطفال را خاطر نشان نموده‌­ام.

برای تربیت این گل­‌های خوش رنگ و خوش بوی زنده­‌گی، اولین و مهم‌ترین عامل، شناخت است؛ چرا که اگر فرزند خود را درست نشناسیم، درست تربیت کرده نمی‌توانیم. شناخت، شناخت سطحی منظور نیست. باید شناختی عمیق و دقیق داشته باشیم؛ به هر اندازه که ما با اطفال خود انیس و محشور باشیم، به همان اندازه تعامل و تربیت، درست انجام می‌شود.

گاهی ما اطفال خود را این‌­طور می‌شناسیم: طفل ما بسیار سرسخت است یا خیلی قوی است و یا بسیار به این خوراکی و آن نوشیدنی علاقه دارد؛ بلی، درست است اما این شناخت کافی نیست. باید عمیق‌­تر شویم و وارد جزئیات بیشتر شویم. مثلا؛ بدانید چه‌­قدر به وعده خود وفا می‌کند؟ از صداقت بهره‌اش چه‌­قدر است؟ با امانت‌داری آشنا است؟ آداب معاشرت را به اندازۀ لازم دریافته یا هنوز به رهنمایی نیاز دارد؟ آیا حفظ نظافت خود و محیط را می‌داند؟ راستی رابطه‌اش با خداوند و شناخت او با موضوعات دینی چه­طور است؟ چه توانایی‌ها و چه ضعف‌هایی دارد؟ تا به مداوای آن توجه کنیم و از این قبیل معرفت که نیاز اولیه و اساسی طفل مان می‌باشد.

با این تعریفی که بیان شد؛ باید اعتراف کنیم که هنوز طفل خود را نشناختیم؛ ولی ما به­‌جای قبول کاستی‌­های خود، در پاسخ می­‌گوییم طفل‌من، از من خیلی راضی است. چون برایش همیشه رسیده­‌گی می‌کنم، او را بازار می‌برم، کفش و لباس قشنگ می‌خرم، هفته‌وار شهربازی می‌برم، خانۀ اقوام می‌­رویم و… راستش، بیشتر از این هم وقت ندارم که با او باشم چون کارهای زیادی دارم. روزانه صبح را تا نیمه‌­های شب مصروف کار و بار، معامله و سفر و هزار و یک برنامه هستم.  

بلی، مشکل دقیقاً همین­‌جاست که راه را اشتباه می‌رویم. نیاز یک طفل این‌ها نیست. نیاز به عاطفه، درک، محبت و راهنمایی مداوم، کمک، توجه و عنایت­‌های بیشری دارد. گام‌به‌گام باید او را بدرقه کرد. صحبت و مشوره‌اش را شنید. باید مؤنس خوبی برایش بود تا صمیمت را از ما بیاموزد. رفیق بردباری بود تا جوان‌مردی را به او یاد دهیم. وفا به عهد را در عمل نشانش دهیم. صادقانه زیستن را آن­قدر تمرین کنیم که اگر برخلاف میلش هم باشد، راست بگوید. حقوق دیگران را چنان با جدیدت برایش بیاموزیم که چون شیر مادر با آن آشنا باشد. این­‌گونه می‌توان آیندۀ قشنگی برای طفل خود ترسیم نماییم. با خواب و خیال که نمی‌شود؛ خیلی از انسان‌ها را می‌بینیم وقتی که فرزند شان نوجوان می‌شود، دیگر حرف‌شنوی ندارد. کردارش، گفتارش را تکذیب می‌کند، حلال را از حرام زیاد درک نمی‌کند، حقوق دیگران را راحت نقض می‌کند، وقتش را بیهوده مصرف می­‌کند، آن­قدر که در فضای مجازی بسر می‌­برد، در فضای حقیقی و اجتماع حضور ندارد، از کنترول خارج می­‌شود و جوانی را به بی‌­حاصلی طی می‌­کند.

ولی جواب پدر چیست!؟ من وظیفه‌ام را انجام دادم؛ هرچه لازم داشت، خریدم، هرجا خواست بردم و هیچ چیزی در زنده‌­گی برایش کم نگذاشتم.

حالا قضاوت با شما!

آیا آن‌چه لازم بوده انجام شده است؟ آیا فردای جامعۀ ما با این قسم عنایت‌های ناقص و کوتاه، درست می‌شود؟ آیا با این گونه تربیت، می‌شود کشور مترقی و مردم با فرهنگ ساخت؟ و هزاران توقع و خواسته­‌های معقولی که کشور و مردم و دین و هم­نوعان ما از ما دارند؟

نه‌خیر! برای جامعۀ ایده‌آل کار و تلاش بیشتر لازم است. باید کتاب‌های زیادی مطالعه کرد و سخنان فراوانی را گوش داد و به پای تجربیاتی که به سختی در این راه بدست آمده، نشست. بیشتر از آن باید از الله تعالی درخواست نماییم تا ما را در راستای تربیت درست کودکان مان توفیق دهد و در این راه باید با اصرار تمام هم­چو یعقوب علیه السلام اشک ریخت و دعا کرد. باید هم­چو لقمان علیه السلام اساسات اخلاق و زنده­‌گی را برایش آموخت و تقوای الهی را در قلب کوچک وی هم­چو دانه‌­ای کاشت.

به گفتۀ مربی بزرگ، شهید حسن‌البنا، که سال‌­های زیادی از عمر گران­‌سنگ خود را در مسیر انسان­‌سازی و تربیت نسل آینده گذرانیده‌­است؛ باید مثل باغ­بانی باشید که نهالی را غرص می‌کند و سال‌ها برای بارور شدنش انتظار می‌کشد تا نهال با زمین اُنس بگیرد، شاخه‌های اضافه‌­اش را قطع می‌کند و انواع و اقسام تقویت‌ها را مطابق طبعیت‌اش به آن می‌رساند، با حوصله­‌ا‌ی زیاد از شکوفه‌اش مواظبت می‌کند، با محبت گردافشانی‌اش می‌کند و علف­‌های هرزه را از او جدا می­‌کند، به میوه‌ای خامش دست نمی‌زند، ماه‌ها میوه‌ها را از امراض و آفات با سم‌پاشی بی‌آلایش می‌کند تا خوب رشد کند و پخته شود، برای رسیدن میوه و چیدن آن هیچ عجله­‌ای نمی‌کند و بعداً که وقت چیدنش می‌شود، حاصل را با کمال احتیاط از درخت می‌چیند تا درخت صدمه نبیند، این است تربیت و توجه، متأسفانه، نه این­گونه ­که برخی از ما انجام می‌دهیم، بی‌صبری می‌کنیم و کم­‌حوصله هستیم.

اگر می­‌خواهید سید جمال‌­الدین افغان، مولانای بلخ، خواجه انصار و امام فخر رازی و هزاران عالم دانشمندی که در دامن این خاک پرورش یافته‌­اند، را تقدیم جامعه کنید؛ باید برای اطفال خود زیاد وقت بگذارید، حوصله­ داشته باشید، درست برنامه­‌ریزی کنید و کودک تان را دقیق بشناسید. زیرا معلم بشریت ﷺ، مربی بی‌­بدیل مان فرموده‌­اند: «انسان‌ها مانند معادن طلا و نقره هستند»، اگر در کشف این معادن دقیق باشیم و زحمت بکشیم مردانی بزرگ و زنانی نجیب تقدیم جامعۀ فردا خواهیم کرد تا ناجی یک ملت شوند. کشور و مردم این سرزمین رنج دیده را از پرتگاه سقوط نجات بخشند و مایۀ افتخار گردند. برای دنیا و آخرت مان پیمانه‌هایی از ثواب و خیرات و برکات اهدا ‌کنند.

اشتراک گذاری
فروغ اندیشه وب‌سایت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *