عبدالرحیم الحاج محمد… رهبری ناشناخته برای مردم اما گمنام برای تاریخ.
- فروغ اندیشه
- مقالات حماسی, مقالات شخصیت شناسی

شاید گرانبهاترین چیزها، چیزهای کمیاب باشند، و پیروزمندترین و مصممترین مردان، آن ناشناختههایی باشند که تاریخ را با جان، تلاش و خون خود میسازند، و جز تحقق هدف خود، به چیزی طمع ندارند. امثال آنها در تمدن اعراب و مسلمانان بسیارند، اما تاریخ فقط کسانی را به یاد میآورد که آخرین قطعه را در تصویر پیروزی ترسیم میکنند. پس چه کسی آق سونقور و سلطان مودود را میشناسد؟
اما همه صلاحالدین را به عنوان آزادکننده اورشلیم میشناسند و میتوان به طور عینی گفت: بدون تلاشهای این مردان، پیروزی به دست آمده توسط صلاحالدین کامل نمیشد. سلطان مودود و آق سنقر اولین کسانی بودند که تصمیم به جنگ علیه صلیبیون از موضع خود در موصل گرفتند و از موصل پروژه نورالدین زنگی پایهگذاری شد و پس از آن صلاحالدین ظهور کرد.
این یک نمونه از نمونههای بسیار است، و ما فقط به این دلیل به آن اشاره کردیم که زمینه بسیار مشابه است: سرزمین اشغالی، دشمنی بیرحم، و مردانی ناشناس که مقاومت را رهبری میکنند، و کسانی که پس از آنها میآیند مرحله نهایی آزادسازی را تکمیل میکنند.
عبدالرحیم الحاج محمد در سال ۱۸۹۲ میلادی در طولکرم فلسطین متولد شد، سپس در سال ۱۹۱۲ میلادی به ارتش عثمانی پیوست و سپس در سال ۱۹۱۸ میلادی به فلسطین بازگشت.
آگاهی مقدم بر عمل است
در این زمان، شیخ عزالدین قسام رهبری مقاومت علیه استعمار بریتانیا را بر عهده داشت، اما مشتاق گسترش آگاهی در روستاها و شهرها بود. شهادت قسام به عنوان جرقهای از آگاهی در سراسر فلسطین گسترش یافت و باعث احیای جنبشهای مختلف مقاومت شد که در نهایت بر سر انتخاب عبدالرحیم الحاج محمد به عنوان فرمانده کل خود به توافق رسیدند.
در این زمان، انقلاب ۱۹۳۶ آغاز شد که مهمترین جنبش مقاومت علیه استعمار بریتانیا و صهیونیسم را تشکیل میداد. الحاج محمد یکی از مهمترین رهبران انقلاب بود و گروهها و دستههای نظامی را سازماندهی کرد که عملیات کیفی علیه نیروها و شهرکهای بریتانیایی انجام میدادند.
نیروهای الحاج محمد خسارات سنگینی به نیروهای بریتانیایی وارد کردند. او با پیروی از رویکرد عملیاتهای گسترده، با یک دسته کامل به فرماندهی خودش در میدان نبرد حمله میکرد. در یکی از عملیاتها، تعدادی از رفقایش زخمی و شهید شدند.
تلاشهای مقاومت
از جمله مهمترین نبردهای تحت رهبری عبدالرحیم الحاج محمد، دو نبرد «نور شمس»، نبرد اول و دوم، که بین ژوئن و ژوئیه ۱۹۳۶ میلادی رخ داد، و همچنین نبرد «جبل السید» در روستای ذنبا، چندین نبرد در صفد، نبرد «بیت امرین» در نابلس و «النزله الشرقیه» در طولکرم بود.
پس از موفقیت بزرگی که الحاج محمد به دست آورد، او در سال ۱۹۳۸ میلادی به عنوان فرمانده کل انقلاب فلسطین انتخاب شد و بر این اساس فرماندهی نزدیک به ۱۲ گروه را بر عهده گرفت که بالاترین رتبه رهبری است که پیش از او هیچ کس به آن نرسیده بود.
جنبش مقاومت تحت رهبری او توسعه یافت؛ از کار بر اساس سیستمی از گروهها و عملیاتها به ساختاری بزرگ و وسیع تبدیل شد که شامل یک دستگاه اداری برای انقلاب و یک دستگاه اطلاعاتی است که اطلاعات مربوط به اهداف دشمن را جمعآوری میکند، علاوه بر این، انقلاب را از نفوذ امنیتی صهیونیستها و بریتانیا مصون میدارد.
او به طور سیستماتیک فلسطینیهایی را که متهم به همکاری با قیمومیت و یهودیان بودند، تعقیب میکرد و مکاتبات و بیانیههایی که به نام او مهر و موم شده بودند، نشان میدهند که او آنها را با امضای «مجاهد کوچک» و گاهی با عبارت «خادم دین و میهن» مهر و موم میکرد.
این تلاشها تأثیر قابل توجهی بر وضعیت عمومی فلسطین داشت. این عملیاتها بریتانیا و جنبش صهیونیستی را به درد آورد و طرحهای شهرکسازی و کنترل نظامی را مختل کرد، که همزمان با ادامه اعتصاب گسترده و نافرمانی مدنی فلسطینیان بود. این امر به تشکیل اولین نهاد سیاسی فلسطینی کمک کرد، زیرا کمیته عالی عرب از روسای احزاب فلسطینی و پنج شخصیت برجسته دیگر در کشور تشکیل شد.
بریتانیا با اعزام کمیسیون پیل سعی در مهار شورش داشت. بریتانیا قول داد که این کمیسیون حقوق سیاسی و مذهبی مردم فلسطین را در نظر بگیرد، اما نتایج ناامیدکننده بود؛ کمیسیون توصیههای خود را برای تقسیم فلسطین به دو کشور، یکی برای اعراب و دیگری برای یهودیان اعلام کرد. فلسطینیها این تصمیم را رد کردند و شورش دوباره شعلهور شد.
انقلاب به موفقیتهای بزرگی دست یافت، زیرا مناطق وسیعی از کوههای فلسطین را که برای کنترل جادهها و تأمین امنیت انقلاب مهم بودند، در اختیار داشت. مهمترین دستاورد، کنترل شهر قدیمی اورشلیم بود، حتی اگر فقط برای مدت محدودی باشد، که در طی آن آنها موفق شدند نهادهای ملی را به جای نهادهای اداری بریتانیا، مانند دادگاهها، خدمات پستی و غیره، راهاندازی کنند.
در پاسخ، واکنش بریتانیا بسیار خشونتآمیز بود. آنها تانکها، هواپیماها و توپخانه سنگین را در سراسر فلسطین بسیج کردند و مجازات جمعی علیه فلسطینیها انجام دادند، هزاران نفر از آنها را به اردوگاههای بازداشت انداختند و کل محلههای مسکونی را ویران کردند.
گواهی نتیجه گیری
یکی از تصمیمات بریتانیا برای مقابله با انقلاب، ترور رهبری آن بود و در رأس این افراد، فرمانده عبدالرحیم الحاج محمد قرار داشت که نیروهای بریتانیایی از تعقیب او به همراه نزدیکانش دست نکشیدند و بریتانیا اعلام کرد برای هر کسی که بتواند اطلاعاتی در مورد محل اختفای او ارائه دهد، جایزه تعیین میکند.
در مارس ۱۹۳۹، در حالی که فرمانده محمد بین روستاها در حرکت بود، به روستای خود، سنور، رسید. نیروهای بریتانیایی شهر را محاصره کردند و فرمانده با نیروهای بریتانیایی درگیر شد و در جریان درگیری زخمی شد. در طول محاصره، نیروهای بریتانیایی پیامهای زیادی برای او فرستادند و از او خواستند که تسلیم شود و به او قول دادند که جانش را نجات دهد، اما محمد همه اینها را رد کرد و ترجیح داد تا شهادت بجنگد که در ۲۷ مارس ۱۹۳۹ به این هدف رسید. شهادت او به عنوان احیای دیگری از مقاومت و جهاد بود، زیرا اعتصاب دوباره در سراسر فلسطین اعلام شد و انقلاب در پاسخ به ترور او چندین عملیات انجام داد.
در روز شهادتش، روزنامه «فلسطین» آگهی ترحیم او را در سمت راست صفحه اول خود منتشر کرد و نوشت: «دیروز، رهبر بزرگ، که به خاطر اخلاق والا و پاکی روحش شناخته میشد، مرحوم عبدالرحیم الحاج محمد، درگذشت.»
بدین ترتیب، فرمانده عبدالرحیم الحاج محمد به عنوان شهید در راه دین و میهنش جان باخت. عجیب است که او به شهرت مجاهد عزالدین قسام یا مجاهد عبدالقادر حسینی دست نیافت، شاید به این دلیل که او به خانواده بزرگی مانند خانواده حسینی تعلق نداشت و شاید قسام شهرت خود را از سخنور و امام بودن به دست آورد، اما در هر صورت شهرت دغدغه هیچ یک از آنها نبود، بلکه جهاد و فداکاری بود. با این حال، شایسته است که ما درباره آنها صحبت کنیم و ملت را از آنها یاد کنیم و شایسته است که تاریخ نیز از چنین افرادی یاد کند، زیرا آنها سازندگان آن هستند.
نویسنده:اسامه المغیر
واحد ترجمه:فروغ اندیشه