تأثیر قرآن کریم بر زبان عربی
- فروغ اندیشه
- مقالات دعوت و تربیت, مقالات دین و اندیشه, مقالات علمی

کتاب «تأثیر قرآن کریم بر زبان عربی» نوشته شیخ احمد حسن الباقوری ، وزیر سابق اوقاف مصر، تلاشی مهم برای درک رابطه بین قرآن کریم و زبان عربی است. این درک فراتر از تأثیر صرف زبانی است و تحولات عمیقی را که پس از نزول قرآن بر ساختار، عملکرد و حوزههای کاربرد زبان تأثیر گذاشته است، بررسی میکند. دیدگاه نویسنده بر این فرض استوار است که قرآن در یک مقطع تاریخی ظهور کرد، زمانی که زبان عربی به گویشهای متعدد تقسیم شده بود و زندگی اعراب به محیط بیابانی آنها محدود میشد. بنابراین، قرآن تحولی عمیق در فرد عرب و در زبانی که پیام اسلام را حمل میکرد، ایجاد کرد.
اهمیت این کتاب – که شامل پیشگفتاری از دکتر طه حسین است – از این واقعیت ناشی میشود که تأثیر قرآن را به این محدود نمیکند که یک متن عربی فصیح است که توسط زبان حفظ شده است. بلکه آن را به عنوان یک نیروی تاریخی و تمدنی میبیند که در تبدیل زبان عربی از محدوده محدود قبیلهای و جغرافیایی خود به زبان یک ملت وسیع و سپس به زبان دین، تمدن و علم نقش داشته است. این ایده، موضوع اصلی است که بیشتر بحث نویسنده در مورد تأثیر قرآن بر زبان عربی حول آن میچرخد. مقدمه او تأکید میکند که هدف صرفاً برشمردن مظاهر این تأثیر نیست، بلکه تلاش برای کشف ارتباط بین قرآن و تحولی است که زبان عربی در واژگان، معانی، اهداف و سبکهای خود متحمل شده است.
قرآن نقطه عطف بزرگی در تاریخ زبان عربی است.
الباقوری با دیدگاهی وسیع آغاز میکند که قرآن را عامل ایجاد تحولی بنیادین در خود اعراب میداند؛ قرآن آنها را از حالت بیابانگردی و تفرقه به ملتی دارای پیام، تمدن و یک نهاد سیاسی گسترده تبدیل کرد. بنابراین، تأثیر آن بر زبان، نتیجه طبیعی تأثیر آن بر ملت بود.
در اینجا نویسنده یک ایده اصلی را مطرح میکند: «زبان آینهای از زندگی یک ملت است.» اگر زندگی فکری، اجتماعی و سیاسی گسترش یابد، زبان نیز به تبع آن گسترش مییابد؛ اگر زندگی منقبض شود، زبان نیز در دامنه خود منقبض میشود. بنابراین، گذار اعراب از زندگی محدودشان در شبه جزیره عربستان به دنیای جدیدی از دین، سیاست، تمدن و علم، دلیلی بر گسترش خود زبان عربی بود.
این دیدگاه، از نظر الباقوری، قرآن را پیش از آنکه یک عامل زبانی مستقیم باشد، به یک عامل تمدنی تبدیل میکند؛ قرآن انسان را تغییر داد و انسان جدید وارد عرصههای جدیدی شد و این عرصهها زبان جدیدی را در واژگان، معانی، اصطلاحات و سبکهای خود میطلبیدند.
قرآن و وحدت لهجههای عربی
یکی از برجستهترین جلوههای تأثیر قرآن کریم بر زبان عربی، که نویسنده بر آن تمرکز دارد، وحدت زبان ادبی عربی پس از آشنایی قبایل عرب با لهجههای مختلف است.
این بدان معنا نیست که قرآن به طور کامل لهجههای عربی را منسوخ کرده است. نویسنده مسئله حروف و تفاوت در لهجههای اعراب را مطرح میکند، اما معتقد است که قرآن در تبدیل یک زبان خاص، زبان قرآن، به والاترین الگویی که زبانها به آن روی آوردند، نقش داشته است و تمرکز اعراب بر قرآن، خواندن، آموزش و دین به تدریج منجر به محدود شدن دایره ناسازگاری لهجهها شد.
نویسنده نمونههایی از تنوع در تلفظ و معنا در میان اعراب ارائه میدهد و نشان میدهد که اعراب پیش از اسلام زبان واحدی برای ارتباطات روزمره نداشتند. تفاوتهای محیطی و ارتباط محدود بین قبایل در تداوم این تنوعات نقش داشته است.
سپس اسلام آمد که قبایل را در مسجد، در عبادتگاهها، جهاد و آموزش گرد هم آورد و سپس آنها را در دولت پهناور اسلامی متحد کرد. بدین ترتیب، قرآن عاملی برای «آشنایی زبانی» در میان اعراب شد.
از همه مهمتر، زبان قرآن به یک استاندارد رایج تبدیل شد، به طوری که عرب در قرآن زبانی را میشنید که او را با دیگران متحد میکرد، نه اینکه لهجه خاص قبیله مانعی برای ارتباط باشد.
قرآن و گسترش زبان در خارج از شبه جزیره عربستان
نویسنده از تأثیر قرآن در محیط عربی به تأثیر آن بر گسترش زبان عربی در خارج از شبه جزیره عربستان میپردازد.
این یکی از قویترین ایدههای این تحقیق است؛ چرا که الباقوری معتقد است که زبان عربی، قبل از اسلام، انگیزه تاریخی لازم برای تبدیل شدن به یک زبان جهانی را نداشت؛ این زبان با محیط و زندگی اعراب پیوند داشت و زبان علم و تمدن به معنایی که برخی از زبانهای ملل همسایه داشتند، نبود.
اما قرآن پیامی جهانی آورد و اعراب را مجبور به ترک شبه جزیره خود کرد و زبان عربی نیز با آنها باقی ماند. با فتوحات اسلامی، اعراب با ایرانیان، رومیها، مصریها و دیگران تماس گرفتند و بسیاری از ملتها اسلام را پذیرفتند. بنابراین، یادگیری زبان عربی برای فهم قرآن، انجام وظایف دینی و دانستن احکام اسلامی ضروری شد.
در اینجا رابطه بین قرآن و گسترش زبان عربی به واضحترین شکل خود آشکار میشود؛ قرآن متن مقدسی است که تازه مسلمان باید آن را میفهمید و زبان عربی کلید این فهم است؛ از این رو، غیرعربها مشتاق یادگیری آن بودند.
از نظر نویسنده، این امر توضیح میدهد که چرا زبان عربی به زبانی رایج در عراق، شام، مصر، ایران و جاهای دیگر، و به زبانی برای علم، نویسندگی، شعر، فقه و تفسیر تبدیل شده است.
تأثیر مستقیم و تأثیر غیرمستقیم
الباقوری تأثیر قرآن کریم بر زبان عربی را به دو نوع تقسیم میکند:
۱- اثر مستقیم:
این همان چیزی است که خود قرآن از نظر لفظ، معنا، هدف و سبک در زبان ایجاد کرد. وقتی اعراب قرآن را شنیدند، خود را با سطحی از فصاحت روبرو دیدند که با آن آشنا نبودند و ویژگیهایی را در سازماندهی، ترکیب، بافت، انتخاب کلمات و جایگاه آنها درک کردند که نمیتوانستند با آن برابری کنند.
در اینجا نویسنده صرفاً از زیبایی زبانی سخن نمیگوید، بلکه از تأثیر این زیبایی بر «ذائقه عرب» سخن میگوید؛ زیرا قرآن – از نظر او – سقف ذوق زبانی را بالا برد و عرب را از ارزش کلمه، تناسب کلمه با معنا، زیبایی ساختار و قدرت سبک آگاهتر کرد.
بنابراین، قرآن به الگوی بلاغی برای نویسندگان، سخنوران و مؤلفان تبدیل شد، نه از این نظر که میتوانستند از نظر ماهیت معجزهآسای آن تقلید کنند، بلکه از این نظر که به روش آن در وضوح زبان و حسن انشا نزدیک میشدند.
۲- اثر غیرمستقیم:
راه دوم این است که قرآن اعراب را قادر ساخت تا با ملتهای دیگر درآمیزند، زیرا اسلام آنها را به گسترش در سراسر سرزمینها سوق داد، بنابراین زبان عربی با زبانها، فرهنگها و تمدنهایی که قبلاً نمیشناخت، تماس پیدا کرد.
از این نظر، قرآن در «گسترش تجربه انسانی زبان عربی» نقش داشت. زبان عربی که با صحرا، سفر، شتر، جنگ و تجارت آشنا بود، خود را با دولت، مدیریت، علم، فلسفه، پزشکی، نجوم و موارد دیگر روبرو یافت. از این نقطه، غنای زبان عربی شروع به گسترش کرد.
قرآن و اصلاح واژگان عربی
یکی از جنبههای مهم کتاب «تأثیر قرآن کریم بر زبان عربی» بحث نویسنده در مورد نقش قرآن در پالایش واژگان زبان است. او معتقد است که زندگی بادیهنشینی، واژگان خشن، وحشی و عجیب و غریبی را در زبان عربی به جا گذاشته و تحول تمدنی که با اسلام همراه شد، به پالایش ذائقه زبانی کمک کرد.
در این تحول، قرآن جایگاه برجستهای دارد، زیرا کلمات آن – طبق تحلیل نویسنده – با وضوح، شیرینی و سهولت مشخص میشوند، در حالی که قدرت و فصاحت خود را حفظ میکنند.
بنابراین، تأثیر قرآن کریم بر زبان عربی صرفاً افزودن واژگان جدید نبود، بلکه تأثیری بر معیار انتخاب زبانی نیز داشت؛ گوینده به تلفظ آسان و شیرین گرایش یافت و از آنچه برای زبان سنگین یا برای گوش ناخوشایند بود، اجتناب کرد.
این نکته بسیار مهمی است؛ زیرا تأثیر متن قرآن در اینجا با تعداد کلماتی که وارد زبان شدهاند سنجیده نمیشود، بلکه با تغییر در خودِ ذائقه زبانی سنجیده میشود.
خاستگاه اصطلاحات اسلامی
شیخ الباقوری بخش مهمی از سخنان خود را به آنچه «اصطلاحات اسلامی» مینامد اختصاص میدهد، اصطلاحاتی که معانی آنها در محیط اسلامی منتقل شده یا معانی خاصی پیدا کردهاند که برای اعراب قبل از اسلام به این شکل شناخته شده نبودهاند.
او این را با عباراتی مانند موارد زیر نشان میدهد:
ایمان
ناباوری.
بداخلاقی.
نماز.
زکات (صدقه).
روزه گرفتن.
حج.
برای مثال، کلمه «ایمان» در زبان عربی به معنای باور شناخته میشد، اما در بافت اسلامی معنای حقوقی خاصی پیدا کرد. به همین ترتیب، «کفر» که در معنای اصلی زبانی خود با پنهانکاری مرتبط بود، در کاربرد اسلامی معنای اعتقادی پیدا کرد.
این یکی از برجستهترین جلوههای تأثیر قرآن بر «توسعه معنا» است؛ زیرا همیشه نیاز به ابداع کلمه جدید نبود، بلکه این امکان وجود داشت که کلمه عربی قدیمی معنای جدیدی به خود بگیرد که عمیقتر و تخصصیتر باشد.
در اینجا، تأثیر قرآن با یکی از مهمترین قوانین توسعه زبانی مطابقت دارد: انتقال کلمات از معانی اولیهشان به معانی جدیدی که توسط زندگی جامعه و تحولات آن تحمیل میشود.
قرآن و وسعت معانی کلمات
از نظر نویسنده، تأثیر قرآن کریم بر زبان عربی محدود به کلماتی نیست که مستقیماً با عبادت مرتبط هستند، بلکه به کلماتی نیز گسترش مییابد که معانی آنها در نتیجه زندگی جدیدی که اسلام ایجاد کرده است، گسترش یافته است. اسلام دولتی تأسیس کرد، نظام اجتماعی و سیاسی جدیدی ایجاد کرد و نظامهایی را در حوزههای قضایی، اداری، مالی و روابط اجتماعی وضع کرد، بنابراین زبان برای بیان این معانی مورد نیاز بود.
از این رو، معانی کلماتی که قبلاً شناخته شده بودند، گسترش یافت و آنها شروع به انجام کارکردهای جدیدی در جامعه اسلامی کردند.
نویسنده این موضوع را با اصطلاحات مرتبط با دولت، اداره و زندگی متمدن، مانند «خلیفه» و «وزیر»، توضیح میدهد و نشان میدهد که چگونه برخی از کلمات از معانی کلی یا محدود به معانی تخصصیتر سیاسی و اداری تغییر یافتهاند.
این نشان میدهد که تأثیر قرآن را نباید جدا از زندگی اسلامیِ آفریدهشده توسط قرآن، که یک نظام فکری، تشریعی و تمدنی را بنا نهاد، درک کرد. این نظام به زبانی نیاز داشت که بتواند آن را در خود جای دهد.
قرآن و ریشههای اصطلاحات علمی
یکی از نتایج مهمی که الباقوری به تأثیر قرآن مرتبط میداند، ظهور علوم اسلامی و سپس پیامدهای آن از نظر ظهور اصطلاحات است.
قرآن دلیل ظهور یا شکوفایی علوم بوده است، به ویژه:
تفسیر.
علم حقوق.
اصول فقه اسلامی.
دستور زبان.
تبادل.
بلاغت.
علوم قرآنی.
این علوم بدون پیدایش نظامی از اصطلاحات دقیق نمیتوانستند شکل بگیرند.
از این رو، اصطلاحاتی با معانی فنی خاص، مانند: بالا بردن، پایین آوردن، استعاره، زبان مجازی، توحید، فقه، اصول فقه و جز آن، پدید آمدند.
این پدیده، گذار زبان عربی از زبانی برای بیان زندگی روزمره به زبانی قادر به ساخت دانش، طبقهبندی علوم و تدوین مفاهیم انتزاعی را آشکار میکند.
این شاید یکی از عمیقترین نتایج تأثیر قرآن کریم بر زبان عربی باشد؛ زیرا یک زبان صرفاً با داشتن کلمات زیاد، زبان تمدن نمیشود، بلکه زمانی چنین میشود که بتواند ابزاری برای علم، تفکر و انتزاع باشد.
قرآن و همنامی
الباقوری همچنین درباره تأثیر گرد هم آمدن و اختلاط اعراب بر گسترش پدیده «همآوا» بحث میکند؛ گویشهای مختلف عربی از برخی کلمات با معانی مختلف استفاده میکردند، بنابراین وقتی قبایل گرد هم میآمدند و زبانهایشان با هم مخلوط میشد، یک کلمه با بیش از یک معنی شناخته میشد.
نویسنده، قرآن و اسلام را عوامل مهمی در این گردهمایی میداند؛ آنها قبایل عرب را در یک محیط گرد هم آوردند، سپس آنها را به مناطق مختلف بردند و بدین ترتیب فرصتهای اختلاط زبانی را افزایش دادند.
در اینجا نویسنده بین قرآن به عنوان یک علت مستقیم و سایر عوامل زبانی تمایز قائل میشود. او ادعا نمیکند که همه پدیدههای همنامی صرفاً ناشی از قرآن است، بلکه گسترش زبان عربی و اختلاط قبایل را در چارچوب نفوذ ایجاد شده توسط اسلام قرار میدهد.
قرآن، مترادفات و غنای زبانی
نویسنده معتقد است که اختلاط قبایل و ثبت زبان – که هر دو از اثرات مرتبط با دوران اسلامی هستند – در گردآوری کلماتی که توسط قبایل مختلف برای یک معنی به کار میرفتند، نقش داشتهاند.
بنابراین، واژگان عربی غنیتر شد، زیرا عربی نوشتاری دیگر گویش یک قبیله واحد را نشان نمیداد، بلکه طیف گستردهای از کاربردهای عربی را در بر میگرفت.
این نکتهی مهمی هنگام خواندن کتاب است؛ نویسنده، وحدت عربی را فرآیندی برای حذف تنوع نمیبیند، بلکه معتقد است که وحدت همزمان منجر به گرد هم آمدن عناصر این تنوع در یک زبان عربی گستردهتر شده است.
قرآن و حفظ عربی
یکی از برجستهترین نتایجی که کتاب «تأثیر قرآن کریم بر زبان عربی» به آن رسیده است، این است که قرآن در محافظت از زبان عربی در برابر انقراض یا ادغام در زبانهای دیگر نقش داشته است. پس از گسترش دولت اسلامی و تماس مستقیم زبان عربی با فارسی، یونانی، سریانی، قبطی و دیگران، این امکان وجود داشت که زبان عربی نیز در معرض همان ضعف و زوالی قرار گیرد که زبانهای دیگر تجربه کردند.
اما پیوند زبان عربی با قرآن به آن قدرتی استثنایی بخشید؛ زیرا به زبان عبادت، قرائت و قانونگذاری و سپس زبان علم، فرهنگ و مدیریت در مناطق وسیع تبدیل شد.
از این رو، قرآن هویت زبانی عربی را حفظ کرد، نه با منزوی کردن زبان عربی از تأثیرپذیری از زبانهای دیگر، بلکه با اعطای جایگاه تمدنی به آن که آن را قادر به جذب، گسترش و تداوم ساخت.
تأثیر قرآن کریم بر زبان عربی: خلاصهای از قرائت
دیدگاه الباقوری را میتوان به شرح زیر خلاصه کرد: قرآن کریم صرفاً متنی نازل شده به زبان عربی موجود نبود، بلکه نیرویی تاریخی و زبانی بود که جایگاه زبان عربی را در جهان تغییر داد. قرآن بخش قابل توجهی از کاربردهای ادبی آن را یکپارچه کرد، ذوق زبانی را ارتقا داد، بسیاری از کلمات آن را پالایش داد، معانی حقوقی جدیدی به آن بخشید، زمینههای علم، قانونگذاری، مدیریت و تمدن را به روی آن گشود و به گسترش آن از شبه جزیره عربستان به جهان اسلام کمک کرد. بنابراین، زبان عربی به زبان دین و تمدن تبدیل شد، نه صرفاً زبان یک قوم.
شاید زیباترین چیزی که خواندن این کتاب آشکار میکند این است که تأثیر قرآن بر زبان عربی تنها با آنچه از نظر کلمات به آن افزوده سنجیده نمیشود، بلکه با آنچه در آن از نظر توانایی بیان جهانی جدید ایجاد کرده است سنجیده میشود؛ جهانی که در آن عرب از قبیله به ملت، از صحرانشینی به تمدن و از محدوده شبه جزیره به افقهای جهان حرکت کرد، بنابراین زبان نیز باید به همان اندازه که پیام و زندگی گسترش یافت، گسترش مییافت.
از این رو، میتوان گفت که قرآن کریم، در رابطه با زبان عربی، حافظ هویت آن، وحدتبخش زبان ادبی آن، گسترشدهنده واژگان آن، تجدیدکننده معانی آن، محرک ظهور علوم آن و دلیلی برای گذار آن از یک زبان ملی با دامنه محدود به زبان یک تمدن جهانی بوده است.
این عمیقترین نتیجهای است که میتوان از کتاب «تأثیر قرآن کریم بر زبان عربی» گرفت: اینکه قرآن نه تنها زبان عربی را از تغییر حفظ کرد، بلکه به آن توانایی تغییر و حفظ انسجام بخشید؛ بنابراین بدون از دست دادن شخصیت خود توسعه یافت، بدون از دست دادن ریشههای خود گسترش یافت و تمدنها و زبانهای متعددی را جذب کرد، بدون اینکه جایگاهی را که با ارتباطش با قرآن ایجاد شده بود از دست بدهد.
منبع:برگرفته شده از کتاب شیخ باقوری
واحدترجمه: فروغ اندیشه