اسطوره پیشرفت و عقب ماندگی!

ما روزانه از اصطلاحاتی استفاده می‌کنیم که ریشه‌های فرهنگی و ابعاد سیاسی آنها را نمی‌دانیم، مانند توصیف منطقه خود به عنوان «خاورمیانه»، بدون اینکه متوجه باشیم این یک توصیف جغرافیایی در رابطه با موقعیت ما از ایالات متحده است و با این توصیف، جهان خود را از دریچه آن می‌بینیم، همانطور که جهان از ما می‌خواست اندازه کشورهای روی نقشه را نیز از دریچه آن ببینیم.

اروپا که یک سوم آفریقا وسعت دارد، روی نقشه جهانی که ما برای مطالعه جغرافیا استفاده می‌کنیم، که از نظر علمی با عنوان « تصویر مرکتور» شناخته می‌شود، تقریباً مساحتی برابر با آفریقا دارد.نام این اثر از هنرمند بلژیکی، گراردوس مرکاتور، گرفته شده است.

این نقشه توسط ایدئولوژی‌های استعماری برای تحمیل سلطه جغرافیایی خود مورد سوءاستفاده قرار گرفت، زیرا باعث می‌شد کشورهای واقع در نیمکره شمالی (اروپا، آمریکای شمالی، روسیه) در مقایسه با اندازه واقعی‌شان بسیار بزرگ به نظر برسند، در حالی که مساحت کشورهای خط استوا، آفریقا و آمریکای جنوبی را کاهش می‌داد، به طوری که کشورهای غربی روی نقشه مانند شیر به نظر می‌رسیدند، در حالی که اندازه واقعی آنها از اندازه غزال تجاوز نمی‌کرد.

با این حال، هژمونی اروپایی در مرزهای جغرافیایی بصری متوقف نمی‌شود، بلکه به چیزی مهم‌تر و خطرناک‌تر گسترش می‌یابد، که همان طبقه‌بندی پیشرفت است که به حوزه انحصاری کشورهای جهان اول تبدیل شد و عقب‌ماندگی که نصیب کشورهای جهان سوم شد، که توصیف آنها بعداً برای ملایم‌تر کردن لحن طبقه نژادپرست اصلاح شد تا به کشورهای جهان در حال توسعه تبدیل شود، و این نام‌ها چیزی جز محصول تخیل نویسنده اروپایی نیستند، و ما چیزی شبیه به آنها را در میان اجداد خود نشنیده‌ایم.

عقده خارجی
برخی از مردم ما، به دلیل شیفتگی به پیشرفت اروپاییان و شرمساری از عقب‌ماندگی کسانی که در میان آنها بزرگ شده‌اند و به آنها تعلق دارند، دچار عقده حقارتی به نام «عقده خواجه» شده‌اند که در آن عرب، همتای اروپایی خود را بی‌همتا می‌بیند و خود را از او پست‌تر می‌بیند. در نتیجه، همانطور که طه حسین گفته است، هم خوب و هم بد را از او وارد می‌کند.

دکتر جلال امین در کتاب «افسانه پیشرفت و عقب‌ماندگی» این پیچیدگی را به دو دلیل دیگر نسبت می‌دهد: اول، قرار گرفتن در معرض دوزهای قوی آموزش با طعم اروپایی، به طوری که دریافت‌کننده این نوع آموزش، خود به خود پیشرفت را با غرب مرتبط می‌کند. اگر بگوییم رنسانس، چیزی جز رنسانس عصر روشنگری و استعمار قلب‌ها به ذهن او خطور نمی‌کند، که همانطور که مصطفی صبری در شاهکار خود «سخن من درباره زنان» گفته است، قوی‌ترین، خطرناک‌ترین و کشنده‌ترین نوع استعمار برای وجود ملت‌ها است.

دوم: امتیازاتی که فرد یادگیرنده با پیدا کردن شغلی نزد کارفرمایش به دست می‌آورد، امتیازاتی که مستلزم حفظ و پیشرفت در آن است تا اصولی را که بر اساس آنها بزرگ شده و قانونی را که می‌پرستد، در اولویت قرار دهد، در حالی که اروپایی زمام رهبری را به دست می‌گیرد، رهبری‌ای که در آن حصار فضیلت را تحت عنوان پیشرفت می‌شکند و یکی از مشهورترین اشکال آن آزادی زنان است.

آزادی اجباری زنان
آزادی زنان یکی از ارکان معبد لیبرال است که در آن آزادی تقدیس می‌شود، اما همانطور که نقشه به اندازه اروپایی و نه هیچ چیز دیگری رسید، زنان نیز آزادی مطلق برای آشکار کردن آنچه پنهان است دارند، در حالی که پوشاندن آن نقطه مقابل آزادی است، گویی آزادی برای مردم محدود به برهنگی است و نه چیز دیگری، آزادی‌ای که ما در مورد آن نشنیده‌ایم، در حالی که زنان غزه برهنه می‌شوند، و پیش از آنها زنان افغانستان، عراق، سوریه، و پیش از آنها زنان بوسنی و هرزگوین، همه آنها قربانیان همان کسی هستند که آزادی آنها را فریاد می‌زند، کسی که بلندگو را در یک دست و دست دیگرش را روی ماشه نگه داشته است.

کسی  که در برابر آتش سوزان او ایستاد و شوهر، پسر، برادر، کاکا و مامااش را از دست داد، نمی‌بیند که نامش او زن باید در تاریخ بشریت با طلا نوشته شود، بلکه در زنی می‌بیند که لباس‌های تقوا را از تن درآورد، جز مقدار کمی که اصلاً پوششی برای مواجهه با آفتاب سوزان در یکی از سواحل نیست، در او نمادی از آزادی می‌بیند که هر زنی باید برای به دست آوردن آن تلاش کند.

به این موارد، تلاش مذبوحانه آنها برای برابری بین زن و مرد را نیز اضافه کنید. مصطفی صبری می‌گوید: «زنانی که بی‌حجاب هستند، از آشکار کردن اندام تناسلی خود به اندازه‌ای که مردان اندام تناسلی خود را آشکار می‌کنند، راضی نیستند، در حالی که هدف نهایی آنچه از نظر حقوق از آنها خواسته می‌شود، برابری با مردان است. باید معنایی برای این تفاوت بزرگ بین دو جنس در پوشیدن و درآوردن لباس وجود داشته باشد، و قصد آنها از تمایل به درآوردن لباس، چه در شرق و چه در غرب، باید سیراب کردن چشم بینندگان باشد.»

سخنان او با شهادت شاهدی از قوم خودش، رمان‌نویس مشهور مارگارت آرت‌وود، تأیید می‌شود که از زبان یکی از شخصیت‌های رمانش «دزد عروس» می‌گوید: خیال‌پردازی‌های مردانه، خیال‌پردازی‌های مردانه، آیا همه چیز تحت سلطه خیال‌پردازی‌های مردانه است؟ وقتی ادعا می‌کنی که برای خودت لباس می‌پوشی، در واقع برای این مردی لباس می‌پوشی که همیشه از دریچه چشمانش خودت را می‌بینی.

گزارش‌های بین‌المللی با حال و هوای اروپایی
دکتر جلال امین در کتاب خود، گزارش سازمان ملل متحد با عنوان «توسعه انسانی اعراب» را مورد بحث قرار می‌دهد و در آن گزارش، عقب‌ماندگی اقتصادی اعراب را مورد انتقاد قرار می‌دهد، چرا که تولید ناخالص ملی اسپانیا از تولید ناخالص ملی مجموع ۱۲ کشور عربی بیشتر است. در اینجا، دستکاری آمار به منظور فریب آشکار است، یک استراتژی شناخته شده که در چندین کتاب به آن پرداخته شده است.

نمونه‌هایی از این دستکاری عبارتند از:

۱- هفت مورد از این کشورها روی هم رفته جمعیتی کمتر از نصف جمعیت اسپانیا دارند.

۲- انتخاب اسپانیا، که نامش هنگام صحبت از بازیگران بزرگ بازی اقتصادی جهانی به ذهن خطور نمی‌کند، تلاشی عمدی برای کوچک جلوه دادن اعراب است.

۳- تکیه بر تولید ناخالص ملی به عنوان تنها معیار سنجش رفاه ملت‌ها، معیاری است که بیش از یک بار شکست خود و عدم دقت آن در توصیف وضعیت واقعی کشورها را ثابت کرده است. این ایالات متحده است، هیچ کس نمی‌تواند در این زمینه به آن برسد، چه برسد به اینکه به رده‌های آن نزدیک شود، با این حال در هر کجای خیابان‌های آن که سرک می‌کشید، افراد بی‌خانمان پیدا می‌کنید و شهروندان آن از ابتدایی‌ترین حقوق مراقبت‌های بهداشتی برخوردار نیستند. پس فایده تولید ملی یک ملت چیست اگر مردم خود را از گرسنگی سیر نکند یا آنها را از ترس محافظت نکند؟!

از آنچه ذکر کردیم، روشن می‌شود که پیشرفت و عقب‌ماندگی چیزی جز طلسم‌های جادویی نیست که با آنها قوی ذهن ضعیفان را به خواب می‌برد. اگر آنها با ترانه‌ها و طلسم‌ها به خواب نمی‌روند، پس بگذارید با آهن و آتش بمیرند!

نویسنده:تسنیم عبدالرحمن النمر

واحد ترجمه: فروغ اندیشه

اشتراک گذاری
فروغ اندیشه وب‌سایت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *