دیروز ۷ اکتوبر بود و امروز ۸ اکتوبر. شاید که نه، بلکه حتماً آن روز تاریخ را از نو خواهد نوشت.

دیروز ۷ اکتوبر بود و امروز ۸ اکتوبر. شاید که نه، بلکه حتماً آن روز تاریخ را از نو خواهد نوشت.
از آن‌روز به‌بعد همه‌چیز تغییر کرد، صف‌ها مشخص شدند، پلیدی‌ از پاکی‌، تاریکی از روشنایی، خیانت از امانت، دروغ از صداقت و ظلم از عدالت بازشناخته شدند. گویی ۷ اکتوبر جهان را به‌دو قسمت تقسیم کرد؛ آن‌هایی که انسان‌گونه به‌انسان می‌نگرند و به‌مقام و کرامتش ارج می‌نهند، و آن‌هایی که ناانسان‌گونه به‌وی می‌نگرند و برای‌شان حیات و زندگانی انسان به‌پشیزی هم نمی‌ارزد.

نگاه به ۷ اکتوبر وابسته به متعلقات بی‌شماری است؛ این‌که موضع‌گیری و موقف شما با من و از دوستم با رفیقش تفاوت دارد، می‌تواند ریشه‌های زیادی داشته باشد. آن‌چنان که شما حق دارید با اقدامات ۷ اکتوبر اعلان مخالفت کنید، حداقل من هم از این حق بهره‌مندم تا با دلایل و استدلالاتی که در نزد خود معتبر می‌شمارم، ۷ اکتوبر را ارج نهم، اعلان موافقت کنم و هر سال از آن تجلیل به‌عمل آورم. البته این اختلاف بدین معنا نیست که شما را دوست نداشته باشم، نه هرگز!
من به‌این باورم که باید در اموری که موافقیم، با‌هم همکاری کنیم و در مسائلی که با هم اختلاف داریم، یکدیگر را معذور بشماریم. و صد البته که حق انتقاد داریم و می‌توانیم با حفظ دوستی، پاسداشت ارزش‌ها و رعایت ادب و بدون هتک حرمت، با دلیل محکم و استدلالی استوار و منطقی نقد خود را وارد کنیم و نیک و پسندیده بشنویم.

حالا شما حوصله نموده و لطف کنید از من بخوانید و پیرامون این حمله و مقدمات آن نیک بشنوید. من با سعهٔ صدر و علاقه‌مندی تمام چشم‌انتظار نظر نیک، انتقاد به‌جا و موضع‌گیری متفاوت‌تان هستم و پیشاپیش بدان احترام می‌گذارم.

اخیراً چند مستند شنیدم، به‌آراء موافق و مخالف دقیق و عمیق نگریستم. در آن‌سو، گفتگویی هفت‌ساعتهٔ محمود مرداوی و جاسر برغوثی، هم‌چنان دکتور باسم نعیم، اعضای دفتر سیاسی حم-اس با محمد منصور را کلمه به‌کلمه پیرامون یحیی سنوار و حملهٔ ۷ اکتوبر شنیدم و متن آن‌را خواندم. و اگر اغراق نکرده باشم در حدود ۷۰ فیصد اخبار مربوط به ۷ اکتوبر را از روز نخست تا به‌امروز به‌توفیق و مدد الهی پیگیری کردم، مستندات ” ما خفی أعظم” را دقیق مشاهده کرده و چند باری موضوعات برنامهٔ فوق‌السلطهٔ الجزیره را که در حول و هوش این قضیه ترتیب گردیده بود، نیز مرور کردم. سه‌‌روز پیش هم که فرصتی در میان هیاهوی مشغولیت‌های اداری فراهم گردید، چند مقالهٔ باارزش و طولانی‌ای را خواندم. یکی از این مقالات The Iron Swords War: The Strategic Balance So Far and What’s Next از Eitan Shamir عضو مرکز مطالعات راهبردی در دانشگاه Bir Ilan اسرائیل است، دیگری The Hamas Attack and Israeli Military Options از Ben Barry است و سومی هم The October 7 Attack: An Assessment of the Intelligence Failings از Michel Wyss است.

من با تکیه بر چیزهای که می‌دانم و مباحثاتی که با دوستانم داشتم، سطور پایین را ان شاءالله ترتیب داده‌ام، والله اعلم بالصواب.

جنگ‌ها افزون بر اهداف فوری و مستقیم خود، حلقه‌های گسترده‌تری از تأثیرگذاری ایجاد می‌کنند. بنابه سخن اهل نظر، جنگ مانند سنگی است که به دریاچه پرتاب می‌شود و امواج آن در نقاط خیلی دورتر از محل برخورد سنگ با آب ادامه پیدا می‌کند. علاوتاً خیلی از تأثیرات جنگ غیرقابل پیش‌بینی است و گاهاً از کنترل نیز خارج می‌شود. شاید طرف آغازکنندهٔ جنگ دست‌آوردهای کمایی کند که انتظارش را نداشته است و شاید با چالش‌های روبرو شود که اصلاً پیش‌بینی نکرده است. این‌ها همه ناشی از فکر و قلم و تلاش کسی به‌نام انسان است؛ انسانی که می‌اندیشد، قدم به‌پیش می‌گذارد و سرانجام عمل می‌کند. در نتیجه، کارش بعضاً درست از آب در می‌آید و بعضاً هم نادرست و توأم با خطا و لغزش.
بلی حقیقت دارد که حملهٔ ۷ اکتوبر تا اکتوبر ۲۰۲۵ در حدود ۷۳۰۰۰ قربانی از خود به‌جا گذاشته است و در این میان، ۲۰۱۷۹ کودک حضور دارند.
بلی شهر غزه و ماحول آن تخریب شده است، خانواده‌های زیادی به‌غم نشسته اند، عزیز یا عزیزان بی‌شماری را از دست دادند، و این خیلی سخت است و آن‌هم برای انسانی که ضعیف و ناتوان خلق شده است و در برابر ناملایمات روزگار مقاومت و توانش کم است و اندک. این‌ها همه حقایق اند و نمی‌شود به‌سادگی از کنارشان گذشت.

دست‌آوردهای جنگ و اما!

دکتور شیمار ایتان که از اساتید دانشگاه بیر ایلان اسرائیل است و هم‌چنان عضو دفتر مطالعات راهبردی اسرائیل، در خصوص دست‌آوردهای این جنگ برای فلسطینیان به‌گونهٔ عام و برای حم-اس به‌گونهٔ خاص به حقایق جالبی در مقاله‌اش اشاره نموده است.
به‌باور وی ۷ اکتوبر موجب شد تا:
(جامعهٔ اسرائیلی تضعیف شود؛
شکاف داخلی و اختلافات سیاسی در اسرائیل به‌اوج خود برسد؛
جایگاه اسرائیل در عرصهٔ بین‌الملل سخت متزلزل شود؛
اقتصاد اسرائیل به‌افول مواجه گردد؛
تظاهرات در کشورهای اروپایی به‌شکل بی‌سابقه و گسترده‌اش علیه اقدامات اسرائیل راه‌اندازی گردد؛
مشروعیت بین‌المللی اسرائیل زیر سوال برود؛
میزان حمایت داخلی در آمریکا که از بزرگ‌ترین لابی‌های یهود و صهیونیسم محسوب می‌گردد، به‌شکل عجیبی کاهش پیدا کند؛
محبوبیت اسرائیل در آمریکا به‌میزان ۷۵ تا ۸۵٪ نزول داشته باشد و آن‌هم در نزد جوانان، دانشگاه‌ها، اقلیت‌ها و جریان‌های چپ؛
سازمان‌های جنبش تحریم اقتصادی اسرائیل (BDS) با قوت بیشتر و سازوکارهای جدید و متنوع‌تری ظهور کنند).

حالا آتش‌بس با حم-اس چه عواقبی دارد؟

به‌باور ایتان، آتش‌بس با حم-اس به‌معنای:
(بستن پنجره برای ایجاد اسرائیل بزرگ؛
بازگشت فشارهای داخلی؛
محاکمهٔ نتانیاهو؛
رسیدگی به پرونده‌های فساد منسوبین رژیم اسرائیل؛
و برگزاری انتخابات، سرنگونی حکومت فعلی و برکناری نتانیاهو است).

من به‌این باورم که ۷ اکتوبر آغاز یک تحول نوین در منطقه و جهان محسوب می‌گردد و تمامی اتفاقات بعد از آن‌را باید در چارچوب قضیهٔ فلسطین تحلیل کرد.
۷ اکتوبر حقیقت مهمی را برای همه جهانیان آشکار ساخت و آن این‌که نظام بین‌الملل بازتابی مستقیمی از موازنهٔ قدرتی است که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت؛ جایی که قدرت‌های پیروز، جهان را براساس منافع خود بازتعریف کرده و می‌کنند. امروزه خیلی راحت و به‌شکل علنی اسرا-ئیلیان و صهیو-نیستان بر حق مردم فلسطین ظلم می‌کنند و به‌شکل فجیعی جنایات موردنظرشان را بر آن‌ها روا می‌دارند. آخر دیروز بود که بن‌گویر، وزیر امنیت اسرا-ئیل سوار یک بولدزر، خانه‌های فلسطینیان را تخریب می‌نمود و در عین حال با ثبت ویدیو به‌عمل و اقدامش افتخار می‌نمود. در آن‌سو، مگر با هم ندیدیم که قطع‌نامه‌های بی‌شماری از سازمان ملل را در مقر آن و در حضور نمایندگان دولت‌ها، پاره نمودند.
این یعنی چه؟!
یعنی این‌که جهان نمی‌تواند و یا نخواسته است در برابر اقدامات غیرانسانی اسرا-ئیل بایستد و صدایی بلند کند.
یعنی این‌که نهادهای بین‌المللی بیش از پیش ناکارآمدی خویش را ثابت ساختند و ناتوانی خویش را در این زمینه اعلان نمودند؛ واقعیتی که از زمان تأسیس آن‌ها مشاهده می‌شد.

یحیی سنوار و اسرا-ئیل در روزهای قبل از ۷ اکتوبر
دکتور باسم نعیم، رئیس دفتر سیاسی و روابط خارجی جنبش مقاومت اسلامی حماس در غزه در مصاحبه‌ای با محمد منصور، خبرنگار مشهور الجزیره به‌نکات جالبی در این زمینه اشاره می‌کند. سخنانش را با هم می‌خوانیم:
( یحیی سنوار به‌دلیل ۲۲ سالی که در زندان گذرانده بود، زبان عبری را به‌خوبی آموخته بود و آن‌گونه که خودش برایم می‌گفت، همواره ریزترین جزئیات آن‌چه در جامعۀ صهیو-نیستی می‌گذشت را دنبال می‌کرد. پس از آزادی از زندان نیز این پی‌گیری را ادامه داد؛ شبکه‌های عبری‌زبان را می‌دید، گزارش‌ها و مطالعات را می‌خواند و علاوه بر آن، از تحلیل‌ها و اطلاعاتی که از کارشناسان حوزه‌های مختلف، از جمله دفتر سیاسی، دستگاه اطلاعاتی، نهاد امنیت داخلی و دیگر بخش‌ها دریافت می‌شد، بهره می‌گرفت. او همه چیز را با دقت و از نزدیک دنبال می‌کرد؛ حتی کوچک‌ترین جزئیات را.
به یاد دارم یک بار ما را گرد هم آورد و گفت اکنون انتخابات داخلی کنست در جریان است؛ فکر می‌کنم یکی از همان پنج انتخاباتی بود که پشت سر هم برگزار شد، البته نه آخرینِ آن‌ها.
سپس از ما خواست ارزیابی دقیقی ارائه کنیم که اوضاع در اسرائیل به کدام سو می‌رود و ما چه وظیفه‌ای داریم. آیا باید روند امور را به سمتی خاص هدایت کنیم؟ آیا باید عرب‌های فلسطین را به تحریم انتخابات تشویق کنیم یا برعکس، آنان را به مشارکت در انتخابات ترغیب کنیم؟

البته این مسئله، هم بُعد فقهی داشت، هم بُعد سیاسی و هم ملاحظات دیگری؛ اما او افق دید ما را گسترش می‌داد تا عمیق‌تر بیندیشیم که چگونه می‌توان بر روند تحولات اثر گذاشت.
شاید لازم بود اقدامی میدانی صورت گیرد. شما به خاطر دارید که در سال ۱۹۹۶، شیمون پرز پس از عملیات استشهادی انتخابات را باخت و بنیامین نتانیاهو برای نخستین بار به نخست‌وزیری رسید. بنابراین، ممکن بود انجام یک اقدام میدانی برای تأثیرگذاری بر صحنه داخلی اسرا-ئیل ضروری باشد.

اما همان‌گونه که گفتم، برای همه ما روشن بود که نشانه‌های آن‌چه اسرا-ئیلی‌ها از آن با عنوان «نفرین دهه هشتم» یاد می‌کنند، آشکار شده است. آنان بر این باورند که «معبد اول» و «معبد دوم» ــ که نماد دولت نخست و دوم یهود به شمار می‌روند ــ ابتدا از درون فروپاشیدند و سپس عوامل بیرونی کار را یکسره کردند.
از نگاه ما نیز اسرا-ئیل به‌سوی فروپاشی و شکاف‌های عمیق، هم افقی و هم عمودی، در حرکت بود؛ شکاف‌هایی در عرصه ایدئولوژیک، اجتماعی، دینی، هویتی و تقریباً در همه حوزه‌ها؛ از ارتش و نهادهای امنیتی گرفته تا سایر بخش‌های جامعه.
[10/10/2026 11:06 AM] فروغ اندیشه: کار به جایی رسیده بود که اصطلاحاتی مانند «نفرین دهه هشتم»، «دولت قدس» و «دولت تل‌آویو» بر سر زبان‌ها افتاده بود. منظور از «دولت قدس»، جریانی بود که راست افراطی رهبری آن را در دست داشت؛ و این واقعاً پدیده‌ای شگفت‌انگیز بود.
علاوتاً در تل‌آویو، جریانی حاکم بود که بیشتر به غرب گرایش داشت؛ یهودیان لیبرالی که اساساً بنیان‌گذاران پروژه صهیو-نیستی بودند.
این پروژه برای بقای خود بر دو ستون اصلی تکیه داشت: نخست، هویت دینی یهودی؛ و دوم، این ادعا که اسرا-ئیل نماینده ارزش‌های غرب است؛ یعنی این‌که «ما فرزندان غرب هستیم و ارزش‌های آن را نمایندگی می‌کنیم» و در رویارویی تمدنی میان شرق و غرب، ما خط مقدم این نبرد هستیم.
اگر این تصویر از اسرا-ئیل ــ به‌عنوان نماینده غرب ــ از بین برود، این رژیم یکی از مهم‌ترین توجیه‌های وجودی خود را از دست خواهد داد. به همین دلیل، لیبرال‌ها به‌خوبی می‌دانستند که اگر جامعه بیش از اندازه به سمت افراط‌گرایی برود، پشتیبانی و حمایت غرب را از دست خواهند داد. از این رو، با تمام توان تلاش می‌کردند جریان راست افراطی را در محدوده‌ای مشخص مهار کنند.
اما امروز، کل جامعه اسرائیل به سمت راست متمایل شده است و نیروهای راست‌گرا سهم قابل توجهی در ارتش و ساختار اجتماعی پیدا کرده‌اند.
بنابراین، شکاف کاملاً آشکار بود؛ شکاف در ارتش، در نهادهای امنیتی، در خیابان‌ها و حتی در شهرها.
یحیی السنوار همواره معتقد بود که باید این صحنه را از نزدیک زیر نظر داشته باشیم تا زمان مناسب برای وارد کردن ضربه‌ای را تشخیص دهیم که به فروپاشی بیشتر این جامعه کمک کند.
به همین دلیل، من همیشه می‌گویم که شاید آن‌چه در هفتم اکتوبر رخ داد، در همین دور از نبرد به آزادی کامل فلسطین منجر نشود؛ اما آسیبی که به اسرا-ئیل وارد کرد، قطعاً جبران‌ناپذیر است).

حالا سوال این است:
مهم‌ترین آسیبی که هفتم اکتوبر به اسرا-ئیل وارد کرد، چه بود؟ اکنون بسیاری می‌گویند این حم-اس بود که بیش‌ترین آسیب را به مردم غزه وارد کرد، در حالی که اسرا-ئیل همچنان پابرجاست و جهان نیز از آن حمایت و پشتیبانی مالی و سیاسی می‌کند. پس این آسیبی که از آن سخن می‌گویید چیست؟ آیا واقعاً خسارتی که به اسرا-ئیل وارد شد، با خسارتی که مردم غزه متحمل شدند، برابری می‌کند؟

دکتور باسم نعیم:
(بدون تردید، بلکه حتی بیشتر از آن. اما پیش از هر چیز، باید مسئله را درست تبیین کنیم.
خسارتی که به غزه وارد شد، بسیار سنگین بود و بهایی که مردم پرداختند، بسیار بزرگ، گران‌سنگ و دردناک بود.
من دربارۀ خانواده خودم سخن می‌گویم؛ همسر، فرزندان و خانواده‌ام همچنان در غزه هستند. مادرم، دختران برادرم و نوه‌هایم همگی در این جنگ به شهادت رسیدند.
بنابراین، ما از جان دیگران هزینه نمی‌کنیم؛ خودمان نیز این بهای سنگین را پرداخته‌ایم.
اما بسیاری نمی‌دانند که غزه طی هفده سال گذشته به بزرگ‌ترین اردوگاه محاصره‌شدهٔ جهان تبدیل شده بود. همچنین، بین سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۳، بیست هزار فلسطینی در ایست‌های بازرسی و در مرزها کشته شدند و هزاران نفر دیگر نیز بر اثر بیماری و گرسنگی جان باختند.
پس ما در شرایطی آرام و ایده‌آل زندگی نمی‌کردیم که ناگهان تصمیم گرفته باشیم طرف مقابل را تحریک کنیم؛ نه، ما در حال مرگ بودیم، اما مرگی تدریجی و خاموش.
یحیی السنوار همیشه جمله‌ای مشهور را تکرار می‌کرد: «ما قربانیان خوبی نخواهیم بود و در سکوت نخواهیم مرد».
اگر ناگزیر از پرداختن این بها باشیم، دست‌کم صدای خود را بلند خواهیم کرد؛ بر دیوار خواهیم کوبید تا همه مردم جهان بشنوند که ما قربانی این اشغال‌گری هستیم.

همان‌طور که گفتم، بین سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۳ بیست هزار فلسطینی کشته شدند، اما بی‌سروصدا؛ پنج نفر اینجا، ده نفر آنجا، صد نفر در نقطه‌ای دیگر، در ایست‌های بازرسی، به دست شهرک‌نشینان یا در حملات به غزه.
بنابراین، ما در رفاه زندگی نمی‌کردیم.
از سوی دیگر، مسئله فقط پول و امکانات مادی نبود؛ این‌که چه کسی حقوق بیشتری می‌گیرد یا کمک مالی بیشتری دریافت می‌کند، اصل ماجرا نبود. همان‌گونه که برخی می‌گفتند: «آیا پول بیشتری می‌خواهید یا وطن بیشتری؟»
اما مهم‌تر از همه این است که آیا آسیبی که به این رژیم وارد شد، ارزش این همه فداکاری را داشت؟
من معتقدم که بله؛ بدون هیچ تردیدی).

مهم‌ترین آسیب‌های وارده به اسرا-ئیل
دکتور باسم نعیم:
( نخستین مسئله این است که برای اولین بار، این شما بودید که زمان، مکان و شیوه نبرد را تعیین کردید و دشمن را در یکی از اساسی‌ترین ارکان دکترین امنیتی‌اش، یعنی اصل بازدارندگی، هدف قرار دادید.
طی ده‌ها سال، این اسرا-ئیل بود که به شما ضربه می‌زد و با بزرگ‌نمایی قدرت نظامی خود، این تصور را ایجاد می‌کرد که هر کس به آن نزدیک شود، نابود خواهد شد. این همان نظریۀ بازدارندگی بود.
اما شما این نظریه را درهم شکستید و ضربه‌ای قاطع به آن وارد کردید؛ زیرا تمام آن‌چه طی ده‌ها سال برای ایجاد این هیبت ساخته بودند، نتوانست مانع شود که شما ابتکار عمل را به دست بگیرید و به خودِ اسرا-ئیل حمله کنید.
اسرا-ئیل همواره ادعا می‌کرد که هر یهودی در هر نقطه جهان، اگر احساس ناامنی، تعقیب یا تحقیر کند، می‌تواند به اسرا-ئیل بیاید و در امنیت زندگی کند. شما این باور را نیز در هم شکستید؛ این تصور که اسرا-ئیل سرزمین امن یهودیان است.
در سال‌های اخیر، اسرا-ئیل خود را به‌عنوان جایگزین ایالات متحده معرفی می‌کرد؛ به این معنا که با کاهش تدریجی حضور آمریکا در منطقه و تمرکز واشنگتن بر رقابت با چین، اسرائیل آماده می‌شد تا به قدرت برتر منطقه و حافظ منافع آمریکا تبدیل شود.
اما اکنون، پس از بیش از چهارده ماه جنگ، هنوز نتوانسته است منطقۀ کوچکی مانند بیت‌لاهیا را ــ که تنها حدود دو کیلومتر در دو کیلومتر وسعت دارد ــ به‌طور کامل تحت کنترل خود درآورد.
آن‌ها می‌گویند در جنگ شاید بتوان کارهای زیادی انجام داد، اما مهم آن است که بتوانید بر آن‌چه به دست آورده‌اید مسلط شوید و آن را حفظ کنید. اسرا-ئیل حتی پس از پانزده ماه نیز نتوانسته است بر مناطق اشغالی خود تثبیت شود.
در نتیجه، شما کل این طرح را که برای تبدیل شدن به قدرت مسلط منطقه و ژاندارم آمریکا طراحی کرده بود، بر هم زدید؛ زیرا اکنون برای همگان ثابت شده است که حتی قادر به دفاع از خود نیز نیست.
تصویری که اسرا-ئیل طی هفت دهه از خود ساخته بود ــ کشوری مدنی، دموکراتیک و نمایندۀ ارزش‌های متمدنانه غرب ــ امروز به‌شدت آسیب دیده است.
امروز دست‌کم در سطح افکار عمومی جهان، اجماعی گسترده شکل گرفته است که این رژیم، یک رژیم جنایت‌کار، تروریستی و مرتکب نسل‌کشی است.
چه کسی تصور می‌کرد روزی کار به جایی برسد که برای نخست‌وزیر اسرا-ئیل حکم بازداشت صادر شود؟

حتی قضات آن هم هرگز تصور نمی‌کردند که “دیوان بین‌المللی عدالت” روزی احکامی صادر کند که بر اساس آن، اسرا-ئیل به ارتکاب نسل‌کشی متهم شود. به نظر من، همۀ این‌ها دستاوردهای بزرگی است.
امروز ارتشی که بیش از یک سال است درگیر جنگ فرسایشی شده، از درون در حال فروپاشی است. یکی از مؤرخان اسرائیلی می‌گفت: ما طی سالیان طولانی، تصویری از سرباز اسرا-ئیلی ساخته بودیم؛ سربازی نیرومند، شکست‌ناپذیر و مسلط بر دشمنانش.
او می‌گفت چیزی که توجه مرا جلب کرد، این بود که از یک کودک اسرا-ئیلی پرسیدند: «آیا می‌ترسی؟» گفت: «بله، می‌ترسم.» پرسیدند: «از چه می‌ترسی؟» گفت: «می‌ترسم کسی از زیر زمین، از داخل یک تونل بیرون بیاید، مرا برباید و با خود ببرد.»
تمام تصویری که طی هفت دهه ساخته بودند، در هفتم اکتبر فرو ریخت؛ سربازی که از داخل تانک بیرون کشیده می‌شود و بر سرش ضربه می‌زنند. این تصویر هرگز از ذهن‌ها پاک نخواهد شد. این شکست روانی و داخلی که در طول چهارده ماه گذشته عمیق‌تر شده، از بین نخواهد رفت.
بنابراین، من معتقدم دستاوردهای بسیار بزرگی حاصل شده است. شاید این دور از نبرد، آخرین نبرد نباشد، اما اسرا-ئیل پس از هفتم اکتبر، هرگز به وضعیت پیش از هفتم اکتبر بازنخواهد گشت.
حتی در جامعۀ خود ما نیز چنین بود. نسلی به وجود آمده بود که نسبت به امکان مقابله با اشغالگری دچار یأس شده بود؛ به‌ویژه آنکه فرهنگ عمومی به‌تدریج به سمت پذیرش شکست و تسلیم‌شدن سوق یافته بود.
ما انکار نمی‌کنیم که یکی از عوامل مهم، آن چیزی بود که «توافق‌نامه‌های ابراهیم» نامیده شد. من همیشه گفته‌ام که نادرست است این توافق‌ها را «عادی‌سازی روابط» بنامیم؛ زیرا اساساً نه از عادی‌سازی سخنی در آن‌ها بود و نه از صلح.
این توافق‌ها در حقیقت، کودتایی علیه ارزش‌ها و میراث تاریخی این منطقه بود؛ تلاشی برای بازتعریف منطقه، بازتعریف دوست و دشمن بر اساس معیارهای جدیدی که اسرا-ئیل در رأس آن قرار می‌گرفت.
بنابراین، می‌توان گفت آن‌چه میان مصر و اسرائیل رخ داد، ماهیت متفاوتی داشت؛ ابتدا جنگی وجود داشت، سپس آتش‌بسی نظامی از سال ۱۹۴۹ تا ۱۹۷۹ برقرار شد و بعد آن آتش‌بس به یک توافق سیاسی تبدیل گردید.
اما این‌که مفهوم دوست و دشمن، اندیشۀ امنیت مشترک عربی، ایدۀ امت واحده و جایگاه مسئله فلسطین به‌عنوان مسئله محوری جهان عرب، همگی کنار گذاشته شوند، موضوع کاملاً متفاوتی بود.
ما می‌دیدیم که برخی کشورهای بزرگ منطقه به سوی عادی‌سازی روابط با اسرا-ئیل رفته‌اند و ده‌ها کشور دیگر نیز در صف انتظار بودند تا توافق‌های مشابهی را امضاۀ کنند. در نتیجه، کل منطقه در آستانه ورود به مسیری کاملاً جدید بود.
من معتقدم هفتم اکتبر ضربه‌ای قاطع به این روند وارد کرد؛ و حتی اگر آن را به‌طور کامل متوقف نکرده باشد، دست‌کم دیوارهایی از خون، پیکرهای تکه‌تکه‌شده و آگاهی در ذهن هر شهروند عرب ایجاد کرده است؛ به‌گونه‌ای که هر حاکمی از این پس برای ازسرگیری آن مسیر با دشواری بسیار بزرگی روبه‌رو خواهد شد.
[10/10/2026 11:06 AM] فروغ اندیشه: اگر اوضاع تنها چند ماه دیگر به همین شکل ادامه پیدا می‌کرد، به باور من، فلسطین و کل منطقه عملاً از معادلات حذف می‌شدند).

ابتکارات سنوار و حم-اس برای ۷ اکتوبر
یحیی السنوار چگونه توانست این فریب راهبردی را اجرا کند یا بزرگ‌ترین عملیات فریب راهبردی را در تمام تاریخ اسرا-ئیل، از زمان اشغال فلسطین در سال ۱۹۴۸ تاکنون، رقم بزند؟
دکتور باسم نعیم:
( به اعتقاد من، او این طرح را در چند محور پیش برد. محور نخست، عرصه رسانه بود؛ البته نه فقط شخص او، بلکه رهبران جنبش به‌طور کلی.
ما بارها دربارۀ محاصره، کمبود برق، مشکلات درمانی، محدودیت سفر و بسته بودن گذرگاه‌ها سخن گفتیم. از طریق میانجی‌ها، به‌ویژه برادرانمان در قطر، وارد مذاکرات غیرمستقیم شدیم و خواستار کمک مالی، بازسازی، بازگشایی گذرگاه‌ها، افزایش تعداد کارگران و تأمین برق بیشتر شدیم.
در نتیجه، بسیاری از طرف‌ها ــ و در رأس آن‌ها دشمن ــ به این باور رسیدند که بزرگ‌ترین دغدغه حم-اس، بهبود وضعیت معیشتی مردم غزه است؛ این‌که برق چند ساعت بیشتر شود، شرایط زندگی اندکی بهتر گردد.
آن‌ها شروع کردند به مذاکره با ما؛ می‌گفتند مقدار بیشتری سوخت می‌دهیم تا برق افزایش یابد، تعداد کارگران را از هفده هزار به هجده هزار نفر می‌رسانیم، ساعات باز بودن گذرگاه را بیشتر می‌کنیم، اجازه خروج افراد بیشتری را می‌دهیم و…
همۀ این‌ها نیازمند مذاکرات طولانی، نشست‌های جدی و رفت‌وآمدهای فراوان بود.
بنابراین، در ذهن اسرا-ئیلی‌ها این تصور شکل گرفته بود که این، مهم‌ترین پرونده و دغدغه روزانۀ حم-اس در غزه است.

حتی یک روز در دفتر او بودم. با تلفن ثابت ویژه‌ای که مخصوص شبکه داخلی جنبش بود ــ نه شبکه عمومی ــ صحبت می‌کرد.
در همان راستا صحبت می‌کرد؛ دربارۀ تعداد کارگران، برق، آب و این‌که این تعداد کافی نیست و اگر طرف مقابل نمی‌خواهد، ضرورتی ندارد این روند ادامه پیدا کند.
به او گفتم: «چرا این‌گونه صحبت می‌کنید؟ ممکن است این مکالمه شنود شود.»
گفت: «اصلاً می‌خواهم شنود شود.»
دقیقاً می‌خواست طرف مقابل همین برداشت را داشته باشد.
محور دوم، «راهپیمایی‌های بازگشت» بود.
راهپیمایی‌های بازگشت که از سال ۲۰۱۷ آغاز شد، بخشی از طرح فریب راهبردی بود و در عین حال، اقدامی پیش‌دستانه به شمار می‌رفت که از نظر اهمیت، به باور من، کمتر از هفتم اکتبر نبود.

در سال ۲۰۱۷، به دلیل شدت محاصره، غزه به مرحله‌ای از خشم و التهاب داخلی رسیده بود که هر لحظه احتمال انفجار اوضاع وجود داشت.
السنوار به‌صراحت گفت: «اجازه نخواهم داد مردم در داخل شهرها علیه حم-اس منفجر شوند. اگر قرار است انفجاری رخ دهد، باید در مرزها باشد».
بنابراین، تصمیم گرفت خشم مردم را به سمت مرزها هدایت کند.
از یک سو، این اقدامی پیش‌گیرانه برای جلوگیری از انفجار داخلی بود؛ انفجاری که متأسفانه نه تنها دشمن، بلکه برخی طرف‌های منطقه‌ای و بین‌المللی نیز برای وقوع آن تلاش می‌کردند تا مردم غزه علیه حم-اس قیام کنند.

دوم این‌که، راهپیمایی‌های بازگشت به یک نبرد واقعی تبدیل شد؛ نبردی کاملاً مردمی و مسالمت‌آمیز.
هزاران نفر، بدون هیچ سلاحی، اعم از زن، مرد و کودک، به سوی حصار مرزی حرکت کردند. شعار اصلی این حرکت، شکستن محاصره بود.

به یاد دارم روز نخست این راهپیمایی‌ها، که مصادف با روز جمعه بود، همراه فرزندان‌مان به آنجا رفتیم.
واقعاً احساس می‌کردیم که در حال بازگشت به سرزمین خود هستیم.
ما تا آن زمان، از سال ۱۹۴۸ به بعد، هرگز تا این اندازه به سرزمین‌های اشغالی نزدیک نشده بودیم. شاید نیروهای امنیتی یا پلیس به آن مناطق نزدیک می‌شدند، اما این‌که ده‌ها هزار نفر از مردم خود را به حصار مرزی برسانند، برخی از جوانان تلاش کنند سیم‌های مرزی را قطع کنند، وارد آن سوی مرز شوند ــ و بعضی هم وارد شدند و در همان‌جا به شهادت رسیدند ــ همۀ این‌ها احساس تازه‌ای را در وجود ما زنده کرد؛ احساس این‌که ما در حال بازگشت هستیم.
محور سوم این بود که بسیاری از طرف‌ها با این استدلال که هدف راهپیمایی‌های بازگشت، شکستن محاصره است، وارد گفت‌وگو با حم-اس شدند تا برای حل مشکلات غزه راه‌حلی پیدا کنند.

پس از آغاز راهپیمایی‌های بازگشت، دغدغۀ اصلی سازمان ملل، کشورهای اروپایی، اسرائیل از طریق میانجی‌ها و دیگر طرف‌ها این بود که چگونه می‌توان محاصره غزه را کاهش داد.
چون شما دربارۀ فریب راهبردی سؤال کردید.
همه با این روایت همراه شدند؛ وارد نشست‌ها و مذاکرات طولانی دربارۀ برق، آب، کارگران، گذرگاه‌ها و مسائل دیگر شدند.
البته بخشی از این مطالبات واقعی بود؛ زیرا ما واقعاً به دنبال کاهش رنج مردم بودیم و از
سوی دیگر، می‌خواستیم توان خود را برای ادامه مقاومت حفظ کنیم.
اما همان‌طور که پیش‌تر گفتم، هم‌زمان با راهپیمایی‌های بازگشت برای شکستن محاصره، یک بسیج مردمی گسترده، مشارکت عمومی و تقویت روحیه ملی، احساس تعلق و آرمان بازگشت نیز در جریان بود.
به اعتقاد من، یکی از مهم‌ترین عرصه‌هایی که ابوابراهیم( یحیی سنوار) در آن فریب راهبردی را به‌خوبی اجرا کرد، همین موضوع بود).

ظلم و فشارهای وارده بر فلسطینیان
دکتور باسم نعیم:
چند ماه پیش از طوفان الاقصی، فضای کلی گفت‌وگوها این بود که ما فشار روانی بسیار شدیدی را تحمل می‌کردیم. هر بار که صحنه‌هایی از مسجدالاقصی را می‌دیدیم؛ مثلاً یک شهرک‌نشین افراطی زنی را کتک می‌زد، مردی را می‌کشید، به مردم حمله می‌کرد، آیین و عبادات خاص خود را برگزار می‌کرد یا این‌که پرچم‌های‌شان برافراشته بودند، این تصاویر فشار سنگینی بر ما وارد می‌کرد.

یک بار به ابوابراهیم گفتم: «آدم دیگر از خودش خجالت می‌کشد؛ حتی جرئت ندارد این ویدئوها را باز کند، چون شرم می‌کند که فقط بنشیند و تماشا کند زنی را روی زمین می‌کشند و خودش هیچ کاری نمی‌تواند انجام دهد.»

واقعاً گریه می‌کردیم. هم‌زمان، احساس ناتوانی می‌کردی؛ این‌که هیچ کاری از دستت بر نمی‌آید.
او همیشه می‌گفت: «فقط صبر کنید. ما دست به اقدامی بزرگ خواهیم زد».
و با همان تعبیر عامیانه‌ای که به کار می‌برد، می‌گفت: «زمین را روی یک پا نگه می‌داریم».
ما هم با شوخی به او می‌گفتیم: «ابوابراهیم! روی دو پا نگهش دار، مبادا بیفتد»
او می‌گفت: «نه، کاری خواهیم کرد که تمام دنیا روی یک پا بایستد»).

سخنان دکتور باسم نعیم واقعاً قابل تأمل است.
باری من نیز شنیدم که نظامیان و غیرنظامیان اسرا-ئیل در صحن مسجدالاقصی علاوه بر بی‌حرمتی بر مسجد و قبهالصخره مرتکب اعمال خلاف عفت شده و بر زنان مسلمان تعرض می نمودند و در آن‌سو کسی جرئت آن‌را نداشت تا بایستد و صدایی بلند کند.
چگونه انسان می‌توانست این‌همه اغوا و وحشی‌گری را بییند و بالاخره اقدامی نکند. شما را با اهل و عیال‌تان بی‌هیچ دلیل و منطقی از خانه بیرون کنند و یا نصف شب وارد شده و با دستگیر و تجاوز بر اعضای فامیل‌تان، شما را هم‌چون حیوانی به‌بیرون پرت کنند، چه می‌کنید؟!
تشویق‌شان می‌کنید، برای آن‌ها کف می‌زنید و برای آن‌ها می‌گویید: بفرمایید به‌خانه، من غلط کردم!
یا می‌ایستید و جوانمردانه مقاومت می‌کنید و از دین و سرزمین‌تان دفاع می‌کنید؟!

در سکوتی از شب فکر کرده و برای این سوال پاسخی جستجو کنید!

تونل‌ها
دکتور محمد باسم نعیم:
( شما دربارۀ تونل‌هایی صحبت می‌کنید که بیست یا سی متر زیر زمین قرار دارند. مجموع این شبکه حدود ششصد کیلومتر است؛ تونل‌هایی که با دست، کلنگ، پتک، بیل و ابزارهای بسیار ساده حفر شده‌اند.
اگر به داخل آن‌ها بروید، ممکن است وارد اتاقی شوید که دقیقاً مانند همین اتاق باشد؛ با روشنایی، امکانات و تجهیزات کامل.
بسیاری از جلسات ما در همان زیرزمین برگزار می‌شد.
از یک مسیر وارد تونل می‌شدید، بارها بالا و پایین می‌رفتید و از یک مسیر به مسیر دیگر منتقل می‌شدید، تا در نهایت سر از جایی درمی‌آوردید که هیچ تصوری از موقعیت آن نداشتید.
سیستم تهویه، تهویه مطبوع، روشنایی، تلویزیون، غذا، آب، محل استراحت، نمازخانه، اتاق جلسات؛ همه چیز فراهم بود.
واقعاً انگار یک دولت کامل در زیر زمین وجود داشت.
به‌نظر من، زیباترین توصیفی که دربارۀ این موضوع شنیده‌ام این بود که برای نخستین بار در تاریخ، ارتشی در دو سطح هم‌زمان جنگید؛ یک سطح روی زمین و سطحی دیگر در زیر زمین.
در چنین ابعادی، تاریخ نمونه‌ای مانند آن به خود ندیده است.
تصور کنید این ششصد کیلومتر تونل، همگی با قطعات بتنی پیش‌ساخته پوشانده شده‌اند؛ هر قطعه حدود شصت سانتی‌متر عرض و یک متر و چهل سانتی‌متر ارتفاع داشت و سپس قطعات دیگری روی آن نصب می‌شد.
شاید صحبت از صد هزار یا حتی دویست هزار قطعه بتنی باشد که همگی به زیر زمین منتقل و در جای خود نصب شده‌اند.
کسی که وارد آن می‌شد، تقریباً محال بود بتواند مسیر را ادامه دهد؛ چون بعد از مدتی، شاخه‌های متعدد از هم جدا می‌شدند و هر مسیر به جهتی می‌رفت.
بنابراین، موضوع فقط یک دالان مستقیم نبود.
ممکن بود اسرا-ئیل نقطه‌ای را بمباران کند؛ اما همان نقطه دوباره از مسیر دیگری قابل دسترسی بود.
فقط کسی که نقشه کامل شبکه را در اختیار داشت، می‌توانست تشخیص دهد چگونه باید از مسیر دیگری به همان محل برسد.
آن‌ها در همه زمینه‌ها کار می‌کردند.
امروز در غزه، همه چیز ساخته می‌شود؛ از گلوله گرفته تا پهپاد، موشک و انواع تجهیزات نظامی، همگی در داخل غزه تولید می‌شوند.
بخش عمده این صنایع نیز در زیر زمین قرار دارد.
به همین دلیل است که غزه با وجود این‌همه مدت، هم‌چنان با سلاح خود می‌جنگد و منتظر ارسال سلاح از بیرون نیست).

هنوز که هنوز است سخنی برای گفتن و جمله‌ای برای نوشتن وجود دارد. غزه و اهل آن به‌باور من باید با این ۷ اکتوبر خویش افتخار بورزند.
چرا که آن‌ها وجدان انسان‌های بی‌شماری را بیدار ساختند، قلم‌های فرسوده و زیادی را به‌کار انداختند و در نهایت مسئلهٔ فلسطین و مسجد الاقصی را دوباره به صحنه آورده و به‌عنوان اولویت تمدن اسلامی قرارش دادند.

✍🏼 محمد ادریس پناه

اشتراک گذاری
فروغ اندیشه وب‌سایت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *