شیخ مصطفی السباعی (رحمه الله) در فلسطین: نقش عالم مبارز در شکل‌دهی به آگاهی و آزادی

خداوند متعال اراده کرد که تبعید السباعی به فلسطین منجر به آزادی و بازگشت او به سوریه شود. همانطور که شیخ مشهور الضمین به ما گفت، مقامات بریتانیایی در فلسطین او را به همراه همکاران و برادرانش پذیرفتند. برادرش، شاهزاده عبدالله الضمین، پس از خدا، مسئول آزادی او و السباعی بود. آنها او را به فرانسوی‌ها در شام تحویل دادند. به محض اینکه پایش به سرزمین شام رسید، مقامات فرانسوی او را دستگیر کردند و به مدت دو سال و اندی به زندان انداختند و بین زندان‌های حمص، بیروت، اردوگاه بازداشت (المیه و میه) و قلعه راشیا در لبنان (1) در رفت و آمد بودند.

در برخی از این زندان‌ها و بازداشتگاه‌ها، او را تحت شکنجه قرار دادند، ظاهراً به این امید که شعله مبارزه‌ای را که در دل این جوان در حمص و قاهره فروکش نکرده بود، خاموش کنند. اما افسوس که شدت شکنجه‌هایی که متحمل شد، تنها شور و شوق، غیرت، عزم و اراده او را برای ادامه جهاد و مبارزه افزایش داد (2).

اراده الهی او را به فلسطین هدایت کرد، جایی که دغدغه‌های آن را در تمام طول زندگی‌اش در قلب خود داشت. او به عنوان یک زندانی وارد آن شد و هنوز هم هست و خواهد ماند، و با مبارزه‌ای شریف و طولانی برای شکستن زنجیرهای آن و آزادسازی آزادی‌اش در جهان عرب و اسلام تلاش می‌کند. او با قلم و زبانش مبارزه کرد و با خون و مالش در سرزمینش مبارزه کرد. اگر مقالاتی که او در مصر در مورد آن نوشت جمع‌آوری شود، به یک جلد می‌رسد.

سخنرانی‌هایی که او در این دوره و بین سال‌های ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۵، پس از آزادی‌اش، ایراد کرد، به چندین جلد کتاب بالغ می‌شود. او از این سر تا آن سر شهرهای سوریه را گشت و گذار کرد و آرمان فلسطین را معرفی کرد، هشدار داد و نصیحت نمود و با سخنرانی‌های پرشور خود، توده‌های مؤمن را برانگیخت و از آنها تعهد و پیمان گرفت که هر آنچه را که گرانبها و ارزان است، برای فلسطین فدا کند.

فلسطین همچنان دغدغه اصلی ملی، پان‌عربیستی و اسلامی او بود و هیچ چیز دیگری از آن کم نمی‌کرد. این موضوع از مساجد، باشگاه‌ها، پارلمان و روزنامه‌های سوریه و در نهایت، مجله او در دمشق، «تمدن اسلام»، که در آن بخش ثابتی را به اخبار فلسطین با عنوان «مروارید غصب‌شده» اختصاص داده بود، مشهود است. او همچنین چندین سرمقاله به طور خاص در مورد این فاجعه نوشت که آخرین آنها سرمقاله شماره‌های شش و هفت سال دوم با عنوان «درس‌هایی از فاجعه» بود که در آن نتیجه‌گیری کرد: «اکنون باید مسیری را که در پرداختن به مسئله فلسطین آغاز کرده‌ایم، اصلاح کنیم. باید رهبری را به مردم آن بسپاریم و استانداردهای معنوی، اخلاقی و مادی آوارگان را ارتقا دهیم تا آنها را برای نبرد آینده آماده کنیم. باید از سوءاستفاده از آنها و آرمانشان برای اهداف خود خودداری کنیم. باید با تمام منابع خود، چه مالی و چه نظامی، از آنها حمایت کنیم و با همبستگی و سازماندهی دقیق، به دفاع از آرمان فلسطین در مجامع بین‌المللی ادامه دهیم. همچنین باید مردم خود را برای نبرد آینده با… آماده کنیم.» برادران ما، مردم فلسطین، این امر تنها با آزادسازی مردم ما از انواع بردگی و تحقیر و پرورش آنها به عنوان انسان‌های آزاده‌ای که روحشان سرشار از خدا، سرشان با شخصیت والا و قلبشان مشتاق شهادت شهیدان است تا بتوانند از ابدیت در باغ‌های سعادت بهره‌مند شوند، محقق می‌شود.

نبرد برای آزادی تنها توسط آزادگان پیروز می‌شود، پس بیایید برای تضمین اینکه آزادی کامل در آسمان میهن بزرگمان حاکم باشد، تلاش کنیم. (3)

شیخ السباعی، فاجعه فلسطین را فاجعه اندلس توصیف کرد و فلسطین را قلب تپنده اعراب و کلید شبه جزیره عربستان دانست که هر ذره از خاک آن با قطره‌ای از خون اجداد پاک ما آمیخته شده است و فلسطین را مسئله مردم فلسطین و همه اعراب و مربوط به هر مرد و زن مسلمان روی زمین دانست (4).

علاقه او به آرمان فلسطین از همان ابتدا آشکار بود و بینش او در مورد ماهیت درگیری با یهودیان و صهیونیسم از دیگران جلوتر بود. او مسئولیت دینی، انسانی، اخلاقی و ملی خود را در قبال این سرزمین عزیز شام احساس می‌کرد، بنابراین به عنوان یک مبارز در سرزمین آن و مدافع اورشلیم و مسجد الاقصی وارد فلسطین شد. مقالات جسورانه و شجاعانه او بیانگر درک عمیقی از ماهیت سیاست نادرست، طفره‌آمیز و حمایتی بریتانیا نسبت به یهودیان در مهاجرت به فلسطین بود (5).

مطالعه‌ی سفر، مبارزه و مجاهدت شیخ السباعی، تجربه‌ی علما و واعظان را در شناخت حقایق امور به ما داد و مرا بر آن داشت تا به دور از سوءاستفاده‌های تنگ‌نظرانه‌ی دنیوی از برخی از سخنان حاکمان عرب که از آرمان فلسطین سوءاستفاده می‌کردند، در موضع‌گیری‌های عادلانه، راه درست را بیابم. چنین نوشته‌هایی از السباعی، آگاهی اولیه‌ای از بسیاری از مسائل و موضوعات، از جمله آرمان فلسطین، در من ایجاد کرد.

وقتی کتابم را در مورد (صلاح الدین و تلاش های او برای از بین بردن دولت فاطمی)، کتابم در مورد (مبارزه مردم الجزایر علیه اشغال فرانسه) و کتابم در مورد (پیامبران و پادشاهان داوود و سلیمان (علیهما السلام) و معبد ادعایی سلیمان) نوشتم، مسئله فلسطین به شدت در جستجوی قوانین الهی در آزادسازی اماکن مقدس و مقابله با پروژه های اشغالگرانه حضور داشت.

آنچه در زندگینامه شیخ السباعی – که خدا او را رحمت کند – توجه مرا جلب کرد، تهدید او برای بریتانیا و تفسیر او از آینده سیاسی آن به عنوان یک قدرت بزرگ در آن زمان و دیدگاه انگلیسی‌ها نسبت به اقدامات مقاومت و جنگ چریکی نشان داده شده توسط فلسطینی‌ها به عنوان اقدامات باندهای شیطانی بود، گویی تاریخ امروز تحت عنوان تروریسم و افراط‌گرایی در حال تکرار است.

او در سخنرانی خود خطاب به انگلیسی‌ها گفت: «روزنامه‌های شما برای پنهان کردن حقیقت روشن می‌گویند که حوادث فلسطین، حوادث گروه‌های شرور و جنایتکاری است که می‌خواهند خون بریزند و پول غارت کنند. نه، شما مردم، اعراب فلسطین شرور یا جنایتکار نیستند، بلکه در میان آنها هر انسان شریف و شجاعی وجود دارد.»

کسی که حق خود را مطالبه می‌کند و از کرامت خود دفاع می‌کند، جنایتکار نیست و کسانی که از کشور خود دفاع می‌کنند و می‌خواهند آن را از دست غاصبانش بیرون بکشند، تاریخ آنها را مبارزان قهرمان خواهد نامید. و شما هر طور که می‌خواهید کسانی را که سعی در نابودی ملتی سربلند و شریف دارند تا به جای آن مردمی آواره و سرگردان مستقر کنند، خطاب کنید. هر طور که می‌خواهید خطاب کنید. کسانی را که خون بی‌گناهان را می‌ریزند، خانه‌های امن را ویران می‌کنند، اموال مردم را به ناحق می‌دزدند و مانع ورود مؤمنان به عبادتگاه‌ها می‌شوند، خطاب کنید. کسانی را که دو پیمان متناقض به دو ملت مختلف داده‌اند، خطاب کنید. (6)

او قوانین جهان را که چاپلوسی، لطف، تغییر یا تبدیل نمی‌کنند، به انگلیسی‌ها یادآوری کرد و جمله معروف آن زمان را به آنها گفت: «دولت‌ها مانند افراد عمر دارند و وقتی زمانش فرا برسد، حیله‌گری کمکی نخواهد کرد.» سپس آنها را خطاب قرار داد و گفت: «فرزندان شما فردا دلایل فروپاشی دولت و از دست دادن اعتبار خود را جستجو خواهند کرد و فرزندان ما در آن روز به فرزندان شما خواهند گفت: بیایید، بیایید دلیل آن را به شما بگوییم. پدران شما در جنگ حبشه لباس راهبان را پوشیدند و در جنگ چین اشک‌های عبادت‌کنندگان را ریختند، اما در مسئله فلسطین دندان‌های روباه را نشان دادند» (7).

او در مقاله‌ای مهم با عنوان: (موضع سوریه در مورد فلسطین) گفت: «کنفرانس علما که در دمشق برگزار شد، فتوایی را تأیید کرد که می‌گوید: جهاد در فلسطین یک جهاد مشروع است و هر مسلمانی باید در آن شرکت کند.» این فتوایی است که برخی از علما در خطبه‌های خود بر روی منابر صادر می‌کردند. السباعی گفت: «این فتواها و خطبه‌ها تأثیر زیادی بر عموم مردم گذاشت، بنابراین جلسات پی در پی برای سازماندهی ارتباط با انقلاب برگزار شد و هزاران جوان در استان‌های مختلف برای جهاد داوطلب شدند. وقتی اخباری از ستاد انقلاب رسید که نشان می‌داد مجاهدین فلسطینی کمبود نیرو ندارند، مردم برای کمک مالی هجوم آوردند و روز ۲۷ رجب را برای جمع‌آوری اعلامیه‌ها اختصاص دادند و آن را (روز فلسطین) نامیدند.»

شیخ السباعی – که خدا او را رحمت کند – می‌گوید: «این روز، روزی برجسته در تاریخ سوریه‌ی شجاع بود که در آن، میزان عشق خود را به خواهرش، مجاهد، و حمایتش از او نشان داد. آنچه حتی تأثیرگذارتر بود این بود که حضور طبقات فقیر برای کمک‌های مالی از حضور ثروتمندان پیشی گرفت. در آن روز، من نمونه‌هایی از سخاوت و بخشش فقرا را دیدم که اشک به چشمانم آورد و قلبم را از ایمان لبریز کرد که این ملت، که شفقت فرزندانش نسبت به یکدیگر به این سطح می‌رسد، هرگز نخواهد مرد.» (8)

شیخ السباعی – که خداوند او را رحمت کند – از کودکی تا بزرگسالی، آرمان فلسطین، تلاش برای آزادسازی آن و مقابله با نقشه‌های دشمنان صهیونیستی را در خون خود داشت. به همین دلیل، او را در زندگی پرماجرایش، چه در سطوح مردمی و چه در سطوح رسمی، بسیار فعال و بزرگ می‌بینیم. او در خاطرات خود درباره نظارتش بر تأثیرات جنگ جهانی دوم بر وضعیت مردم فلسطین برای ما تعریف کرد و گفت: «در سال ۱۹۴۳، با برادر مجاهد شیخ نمر الخطیب در هتل اموی دمشق ملاقات کردم. من از سفر او به دمشق از فلسطین استقبال می‌کردم. او از مزایایی که یهودیان فلسطین از جنگ جهانی دوم به دست آورده بودند، برایم گفت، زیرا مقامات بریتانیایی گردان‌هایی را برای آموزش آنها برای جنگ تشکیل داده و سلاح و مهمات در اختیارشان قرار داده بودند. او به من گفت: اوضاع خطرناک است و ما، اعراب فلسطین، از حمل ساده‌ترین نوع سلاح‌ها منع شده‌ایم. اعراب و مسلمانان از شری که پس از پایان جنگ جهانی دوم برای فلسطین در حال طراحی است، بی‌خبرند. آیا باید صدای هشدار و بیداری را بلند کنیم؟»

شیخ – که خدا او را رحمت کند – می‌گوید: «این گفتگویی بود که اشک از چشمان ما جاری کرد و ما متعهد شدیم که کار را شروع کنیم» (9).

شیخ السباعی به ملاقات خود با شیخ عزالدین قسام – رحمه الله – اشاره کرد و هنگام نوشتن خاطرات خود از این ملاقات، روایت کرد که در شب اسراء و معراج در یکی از مساجد حیفا در درس شیخ قسام شرکت کرده است. السباعی پس از سفر به سوریه در راه بازگشت به قاهره بود و گفت: «من از قدرت روح و هدایت او و آنچه که او در مردم از نشانه‌های فداکاری و شهادت القا می‌کند، شگفت‌زده شدم… با وجود سن بالا» (10).

السباعی روی بسیج و آمادگی روانی برای مقابله با پروژه رژیم صهیونیستی کار کرد. او در دمشق، حلب، حمص و تمام شهرهای سوریه حرکت کرد، صفوف را متحد کرد، برای جهاد مسلحانه آماده شد، با هوشمندی با موانع و چالش‌ها برخورد کرد، خیانت دولت‌ها و رژیم‌ها و عدم جدیت آنها در مقابله با متجاوزان و اشغالگران و خرید سلاح توسط خود مجاهدین را افشا کرد.

وقتی در خاطرات او درباره مواضع قهرمانانه او و برادرانش در مقابله با یهودیان و محافظت از اورشلیم می‌خوانید، نمی‌توانید گریه نکنید و از خداوند متعال، بخشش و پذیرش او را طلب نکنید. از جمله نبردهای جاودانه‌ای که خود السباعی، از نظر تدارکات، سازماندهی، سلاح، تجهیزات و برنامه‌ها با برادرانش، آغازگر آن بود، نبردهای او علیه یهودیان در اورشلیم بود.

پس از بازگشت به دمشق پس از آتش‌بس شوم، همانطور که السباعی – خدا او را رحمت کند – توصیف کرد، او گفت: «ما از رهبری ارتش نجات در دمشق دستور گرفتیم که از اورشلیم عقب‌نشینی کنیم و آن را به ارتش عرب تحویل دهیم، به این بهانه که ما را به جبهه سوریه اعزام خواهند کرد.»

السباعی وظیفه خود دانست که حقایقی را که شخصاً در جبهه‌های جنگ شاهد آن بوده، برای توده مردم، که جدیت آرمان فلسطین را برایشان توضیح داده و آنها را به کمک مالی و داوطلبی تشویق کرده بود، آشکار کند. بنابراین او در دمشق، حمص، حما، حلب، لاذقیه، دیرالزور و دیگر شهرهای سوریه سخنرانی‌هایی ایراد کرد. حضار از حقایقی که او برایشان آشکار کرد و تا آن زمان ناشناخته بود، شگفت‌زده شدند، حقایقی مانند مانورهایی که در سطح بین‌المللی و در محافل سیاسی رسمی عرب برای از پیش تعیین‌شده جلوه دادن تقسیم فلسطین و رها کردن اورشلیم از دست اعراب و مسلمانان انجام می‌شد (11).

او با آنها واضح و رک صحبت کرد و برایشان توضیح داد:

ارتش نجات عرب که توسط اتحادیه عرب تشکیل شد و رهبری آن به فوزی القاوقجی سپرده شد، چیزی جز راهی برای فرونشاندن احساسات طغیان‌شده اعراب در هر کشوری نبود و به طور جدی قصد مبارزه و جلوگیری از سقوط شهرها و روستاهای عرب به دست یهودیان را نداشت.

رهبری ارتش نجات حتی یک نبرد جدی در فلسطین انجام نداد. القاوقجی در نزدیکی نابلس در یک منطقه کاملاً عرب‌نشین ساکن بود و صفوت پاشا و طه الهاشمی هرگز وارد فلسطین نشدند و از وضعیت واقعی فلسطین نیز اطلاعی نداشتند. بلکه مقر الهاشمی در دمشق بود و صفوت پاشا بین قاهره و دمشق در رفت و آمد بود.

ماموریت ارتش نجات، نابودی سازمان «جهاد مقدس» بود که جوانان فلسطینی در آن مشارکت داشتند و اعمال قهرمانانه‌ای از خود نشان می‌دادند که تاریخ با تحسین و احترام برای آنها ثبت کرده است. رهبر آن، شهید عبدالقادر الحسینی، در تلاش بود تا مقدار کافی سلاح از اتحادیه عرب به دست آورد، اما تلاش‌هایش بی‌نتیجه ماند و او دلیل شکست در برابر یهودیان را «خیانت» می‌دانست.

او با صراحت گفت: «تاریخ ثابت خواهد کرد که اگر ارتباط برخی از مقامات کشورهای عربی با قدرت‌های استعماری و تسلیم کامل آنها در برابر آنها نبود، فاجعه فلسطین رخ نمی‌داد.» (12)

تاریخ معاصر به ما ثابت می‌کند که السباعی نمونه‌ای از رهبری مسئولانه و فعال بود. در واقع، او در رهبری و سربازی خود، نمونه‌ای از شجاعت و جسارت بود. او در زمان مناسب برای تهیه مهمات اقدام کرد و توانست آن را به دست آورد و در زمان نبرد بزرگ و سرنوشت‌ساز با یهودیان، آن را در اختیار مجاهدین قرار دهد. او درِ خانه‌های مقامات و بازرگانان سخاوتمند را می‌کوبید، زیرا مورد اعتماد همه بود.

اینجا ما با صدای تاریخ سخن می‌گوییم و با قلم مورخ می‌نویسیم وقتی می‌گوییم: مصطفی السباعی بود که سرنوشت نبرد بزرگ اورشلیم و نبرد محله یهودیان را رقم زد و بدین ترتیب از سقوط اورشلیم شرقی به دست یهودیان جلوگیری کرد. بله، اورشلیم از محله یهودیان و کنیسه یهودیان پاکسازی شد و مردم آن و کسانی که به آن پناه آوردند، با عزم مؤمنان و مبارزه مجاهدین محافظت شدند، اما پیش از آن، به لطف خدا، سپس با عزم و مبارزه آن رهبر شجاع و قهرمان جسور، شیخ مصطفی حسنی السباعی – که خدا او را رحمت کند – و همه مبارزان و شهدا (13).

السباعی پس از آتش‌بس بازگشت و اشتیاق او برای افزایش آگاهی در مورد این موضوع از طریق نوشتن، سخنرانی‌ها و خطابه‌ها افزایش یافت، به طوری که به مسئله اصلی ملت تبدیل شد. از جمله سخنان تأثیرگذار او، سخنرانی‌اش خطاب به جوانان بود که در آن گفت: «این فلسطین شماست که به دلیل جاه‌طلبی‌های گرسنه، آرزوهای تشنه، غفلت مداوم و کینه‌های نهفته صلیبی از دست رفت. پس از همه این توطئه‌ها، فلسطین فقط برای ما، اعراب، ما، مسلمانان خواهد بود. فلسطین مال ماست.»

ای جوانان، فلسطین را در بیداری و خواب خود به یاد داشته باشید، در مجالس و تفریحات خود به یاد آن باشید، در عبادت و ورزش خود به یاد آن باشید، آن را به فرزندان و مادران خود به یاد داشته باشید، آن را به یاد داشته باشید، زیرا قلب میهن بزرگ و یکپارچه شماست، آن را به یاد داشته باشید، زیرا راه اسلام به پایتخت آن، مکه است، آن را به یاد داشته باشید، زیرا دروازه شبه جزیره شماست، جایی که محمد صلی الله علیه و آله در آن ساکن است. (14)

السباعی خواستار اختصاص یک هفته در هر سال به نام «هفته خطر صهیونیستی» شد که در طی آن جشنواره‌هایی برگزار شود، سخنرانی‌هایی ایراد شود و بروشورهایی در سراسر کشور توزیع گردد.

او این هفته را در سال ۱۹۵۵ میلادی، پس از پایان حکومت نظامی در سوریه، آغاز کرد و از رهبران جنبش اسلامی در جهان عرب خواست تا در این هفته شرکت کنند و به همراه آنها در سراسر سوریه گشت و گذار کرد و خطر صهیونیست‌ها را نه تنها برای فلسطین و آینده آرمان فلسطین، بلکه برای آینده اعراب و مسلمانان نیز توضیح داد و از دولت‌های عربی خواست تا ملت‌ها را برای نبرد سرنوشت‌ساز با یهودیان آماده کنند (15).

گویی شیخ سباعی در زمانه‌ی ما حضور دارد، زیرا او با دشمنان اسلام روبرو شد و در سرزمین الاقصی در فلسطین جنگید، با زبان و قلب خود جهاد کرد، برای جمعیت انبوه سخنرانی کرد و دانش سودمند و اندیشه‌ی شگفت‌انگیزی را برای نسل‌های پس از خود به یادگار گذاشت که بسیاری از طلاب علم و علمای امت از آن بهره بردند.

شیخ مصطفی السباعی خیلی زود به اهمیت روزنامه‌نگاری و نقش آن در اصلاحات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی پی برد، بنابراین روزنامه «المنار» را در دمشق در سال ۱۹۴۶ میلادی تأسیس کرد و خود صاحب امتیاز و سرپرست آن بود.

در سال ۱۹۵۵، او و برادرانش مجله هفتگی (الشهاب) را تأسیس کردند که تا زمان اتحاد با مصر (16) همچنان منتشر می‌شد.

در همان سال، یعنی 1955، مجوز انتشار مجله ماهانه (المسلمون) پس از توقف انتشار آن در مصر، اخذ شد. این مجله تا سال 1958 در دمشق منتشر می‌شد، تا اینکه به صاحب امتیاز آن (دکتر سعید رمضان) در ژنو، سوئیس، منتقل شد. سپس السباعی به جای آن، مجله ماهانه (حضره الاسلام) را منتشر کرد و بخشی را به مسئله فلسطین در آن با عنوان (لؤلؤ مسروقه) اختصاص داد. او همچنین در آن از مسائل آزادی عربی و اسلامی حمایت کرد. السباعی تا زمان مرگش، مسئولیت این مجله را بر عهده داشت و محمد ادیب الصالح انتشار آن را در دمشق بر عهده گرفت (17).

یادداشت: این مقاله بخشی از مجموعه شش مقاله درباره زندگی شیخ مصطفی السباعی و شهادت من درباره اوست. این اطلاعات از پیش‌نویس کتابی از خاطرات و یادنامه‌های او درباره تلاش برای کسب علم، اصلاح و سیاست استخراج شده است.

به قلم: دکتر علی محمد الصلابی

واحد ترجمه: فروغ اندیشه

اشتراک گذاری
فروغ اندیشه وب‌سایت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *