امنیت ملی شناختی؛ مصونیتبخشی و اقتدار برای امت
- فروغ اندیشه
- مقالات اسلام شناسی, مقالات انگیزشی, مقالات بیداری اسلامی, مقالات تحلیلی, مقالات حماسی, مقالات سیاسی

در لحظات تحولات بزرگ، زمانی که زمین زیر پای ملتها میلرزد، آشکار میشود که نبردهای سرنوشتساز نه تنها در میدان نبرد، بلکه در آگاهی نیز رخ میدهند. جنگهای مدرن به آواره کردن مردم و ویران کردن خانهها اکتفا نمیکنند، بلکه به هدف قرار دادن دانش و آگاهی نیز گسترش مییابند و ملتها را از وجود روایی و نمادین خود محروم میکنند.
در اینجا، مفهوم امنیت دانش ملی به عنوان سنگ بنای نبرد برای بقا پدیدار میشود، زیرا دانش و فرهنگ به اولین خط دفاعی تبدیل میشوند که به ملت توانایی استقامت را میدهد، فارغ از اینکه نابودی چقدر شدید و محاصره چقدر گسترده باشد، و فارغ از اینکه اشکال تجاوز چگونه بین بمباران مستقیم و فشار نرم از طریق پلتفرمهای دیجیتال و برنامههای درسی آموزشی تغییر کند.
تجربه غزه در طول جنگ گذشته، واضحترین نمونههایی را ارائه داد که نشان میدهد این درگیری نه تنها بر سر جغرافیا، بلکه بر سر آگاهی نیز هست. دانشگاهها بمباران شدند، کتابخانهها و مراکز فرهنگی ویران شدند و اساتید و محققان هدف قرار گرفتند. همزمان، محتوای فلسطینی در پلتفرمهای رسانههای اجتماعی مسدود شد، دسترسی به تصاویر و شهادتهای زنده محدود شد، حسابهایی که جنایات را مستند میکردند، حذف شدند و گسترش هشتگهای حمایت از فلسطین با تصمیمات پنهان از پشت صفحه نمایشها کاهش یافت.
بنابراین، بمبها و الگوریتمها دست به دست هم دادند تا یک نابودی شناختی دوگانه را به انجام برسانند؛ نابود کردن منبع دانش روی زمین و منزوی کردن روایت آن از فضای دیجیتال جهانی، به طوری که به نظر برسد جهان فقط روایتی را میشنود که اشغالگر میخواهد.
دانش به عنوان سلاحی برای بقا
دانش در اینجا نه یک فعالیت فرعی، بلکه سلاحی برای بقا است. وقتی دانشآموزان اصرار دارند که در چادرهای آوارگان به تحصیل ادامه دهند و معلمان آوار مدارس را به کلاسهای درس موقت تبدیل میکنند و دانشگاهها با وجود قطعی برق و اینترنت ضعیف، همچنان از راه دور درسهای خود را برگزار میکنند، عملاً میگویند: هدف قرار دادن آموزش در قطع شریان آگاهی موفق نخواهد بود.
دانش سلاح ملت برای بقا و سپر فکری آن برای محافظت از حافظه و برنامههای درسی در برابر استراتژیهای نابودی و انقیاد است.
دشمن دریافته است که نسلی که تاریخ خود را میداند، دین خود را میفهمد و ابزارهای تحلیلی در اختیار دارد، بسیار خطرناکتر از نسلی فرسوده است که تنها به دنبال بقای فردی است؛ بنابراین، در پی ضربه زدن به ساختار آموزشی و کنترل محتوای شناختی است که چه در کلاس درس و چه از طریق صفحه تلفن به این نسل میرسد.
سپر فکری و محافظت از حافظه
از این رو، اهمیت ایجاد یک «سپر فکری» در برابر این استراتژیها آشکار میشود. همانطور که کشورها برای محافظت از حریم هوایی خود سیستمهای پدافند هوایی میسازند، ملت نیز برای محافظت از حافظه، برنامههای درسی و محتوای دیجیتال خود به سیستمهای دفاع دانش نیاز دارد. این سپر با آگاهی تصمیمگیرندگان از این امر آغاز میشود که محافظت از بایگانیها، کتابخانهها و برنامههای درسی یک تجمل فرهنگی نیست، بلکه بخش جداییناپذیری از امنیت ملی است که نیاز به بودجه، طرحها و نهادهای تخصصی دارد. این سپر شامل ایجاد پلتفرمهای دیجیتال جایگزین که کمتر در معرض باجگیری شرکتهای جهانی قرار دارند، و عمومیسازی فرهنگ پشتیبانگیری از محتوای فلسطینی و عربی و نگهداری آن در مخازن دیجیتال امن و چند سایتی میشود، به طوری که با اولین تصمیم برای مسدود کردن یا بستن یک حساب کاربری، یا با اولین فشار سیاسی بر شرکتی که منافع اقتصادی خود را بر حقیقت اولویت میدهد، اطلاعات از بین نرود.
در سطح آموزشی، هدفگیری دشمن به بمباران ختم نمیشود، بلکه تا میز مذاکره امتداد مییابد، زمانی که شرایط «صلح» ادعایی مطرح میشود، از جمله اصلاحات در برنامههای درسی، حذف مفاهیم مقاومت و تغییر نحوه برخورد با تاریخ، مذهب و هویت. هدف، ایجاد نسلی عاری از حافظه، سازگار با روایت تحمیلی، پذیرش روایت اشغالگر درباره خود و سرزمینش، و تبدیل درسهای جغرافیا به نقشههای تحریفشده و ارائه درسهای تاریخ بدون اشاره به جنایات استعمار و اشغال است.
در اینجا، امنیت دانش ملی با نبرد بر سر برنامههای درسی تلاقی میکند؛ زیرا کتاب درسی درست مانند مرزها و گذرگاهها به عرصهای برای درگیری تبدیل میشود و معلم به نگهبان خط اول دفاع تبدیل میشود، نه فقط انتقالدهنده اطلاعات انعطافناپذیر.
حاکمیت فرهنگی در عصر هژمونی دیجیتال
مقابله با این استراتژی مستلزم درک این نکته است که برنامههای درسی فقط کتابهای درسی نیستند، بلکه یک پروژه آگاهیبخشی بلندمدت هستند؛ بنابراین، تشکیل شوراهای علمی و اجتماعی مستقل که از هویت برنامههای درسی محافظت میکنند و آنها را از درون بافت تمدنی ملت توسعه میدهند، ضروری میشود، نه اینکه آنها را گروگان فشارهای خارجی تحت پوشش شعارهای نوسازی و طرد نفرت قرار دهند.
تقویت برنامههای درسی و داشتن یک روایت، سنگ بنای حاکمیت فرهنگی در مواجهه با هژمونی دیجیتال و تحریف آگاهی است.
آنچه لازم است رد توسعه نیست، بلکه رد انطباق است؛ یعنی، برنامههای درسی خود را طوری توسعه دهیم که انسانیتر، عمیقتر و پذیرای جهان باشند، بدون اینکه ارتباطشان را با آرمانهای عادلانه و ریشههای اسلامی و عربی خود از دست بدهند، و بدون اینکه به متون کمرنگی تبدیل شوند که به نام بیطرفی کاذب، قربانی را با جلاد برابر میدانند.
در عصر سلطه دیجیتال و رسانه، حاکمیت فرهنگی به بخش جداییناپذیری از امنیت فکری ملی تبدیل میشود. جامعهای که به دیگران اجازه میدهد تاریخش را بنویسند، آنچه را که میخواند و آنچه را که فراموش میکند، انتخاب کنند، به تدریج انسجام و توانایی خود را برای دیدن خود از دریچه چشمان خود از دست میدهد. تلاشها برای سانسور و محدود کردن محتوا در غزه با عزم مردان و زنان جوان برای پخش تصاویر از تلفنهای ساده خود به جهان، در اقدامی از مقاومت فرهنگی و فکری به موازات مقاومت در میدان، مواجه شد. آنها ثابت کردند کسانی که توانایی روایت داستان خود را دارند، حتی در زیر بمباران نیز از میزانی از حاکمیت برخوردارند و یک تصویر حقیقی میتواند هزاران صفحه از تبلیغات با دقت ساخته و پرداخته شده را از بین ببرد.
آزادسازی شناختی و تولید آگاهی
بازتعریف آزادی در اینجا به یک ضرورت تبدیل میشود و نه یک تجمل فکری. آزادی جامع نه تنها به معنای برافراشتن پرچم در سرزمین آزاد شده است، بلکه به معنای رهایی آگاهی از وابستگی به روایتهای تحمیلی و تبدیل ملت به تولیدکننده دانش، نه صرفاً مصرفکننده آن، نیز میباشد. آزادی شناختی به این معنی است که ما مدارس، دانشگاهها، پلتفرمهای رسانهای و مراکز تحقیقاتی مستقل خود را در اختیار داشته باشیم و نسلی را تربیت کنیم که سوالات بزرگ را مطرح میکند و واقعیت را از زاویه ارزشها و علایق خود میخواند، نه از زاویه آنچه از طریق برنامههای درسی یا از طریق الگوریتمهای پلتفرمهای غولپیکر به او دیکته میشود که در واقعیت فقط محتوای آزاردهندهای را میبینند که دسترسی به آنها باید محدود شود.
مسیرهای رویارویی شناختی
در مواجهه با استراتژی دشمن برای مبارزه با محتوا و تحریف برنامههای درسی، میتوان یک استراتژی متقابل بر اساس ۴ مسیر یکپارچه ترسیم کرد؛ اول: مسیر حفاظت، از طریق دیجیتالی کردن آرشیو، مستندسازی جنایات و شهادتها، و ایجاد پایگاههای دادهای که با تصمیم یک شرکت یا گروه فشار قابل پاک شدن نباشند. دوم: مسیر تولید، از طریق تشویق به ایجاد محتوای فلسطینی، اسلامی و عربی به زبانهای مختلف جهان، به طوری که عرصه برای صحبت کردن تنها توسط دشمن خالی نماند.
مقابله با نابودی فکری نیازمند یک استراتژی جامع مبتنی بر حفاظت، تولید، آموزش و حمایت است.
سوم: مسیر آموزش، از طریق تدوین برنامههای درسی ریشهدار در هویت و در عین حال قادر به پرورش ذهنهای خلاق و انتقادی که قادر به خواندن رسانههای جهانی با خوانش انتقادی آگاهانه هستند. چهارم: مسیر حمایت حقوقی و رسانهای، از طریق اعمال فشار بر پلتفرمهای جهانی برای افشای استانداردهای دوگانه آنها و ایجاد اتحاد با صداهای آزاد در سراسر جهان که دفاع از حقیقت را بخشی از کرامت حرفهای و انسانی خود میدانند.
از دیدگاه اسلام میانهرو، حفظ آگاهی یک گزینه فرعی نیست، بلکه بخشی از مسئولیت ولایت بر روی زمین است. ملتی که وظیفه شهادت به مردم را بر عهده دارد، موظف است ابزارهای فهم و تفسیر را در اختیار داشته باشد و اجازه تحریف حقایق یا تحریف تصویر خود را در برابر خود و جهان ندهد. بنابراین، سرمایهگذاری در آموزش، رسانه و تحقیقات علمی، مادامی که با ارزشها منضبط و با روحیه عدالت، رحمت و احترام به کرامت انسانی، صرف نظر از هویت آن، اداره شود، به یک عبادت و نوعی جهاد مدنی مشروع تبدیل میشود.
امنیت دانش ملی امروزه یک مسئله فرعی نیست که بتوان آن را به تعویق انداخت، بلکه قلب نبرد برای بقا است. ملتی که حافظه خود را از دست میدهد، زبان خود را خفه میکند، برنامههای درسی خود را محاصره میکند و روایت خود را پنهان میکند، از هیچ توافق سیاسی که بر فراز ویرانههای آگاهی امضا شود، سودی نخواهد برد.
اما ملتی که از دانش خود محافظت میکند، از حاکمیت فرهنگی خود دفاع میکند، گفتمان خود را تولید میکند و به جای صرفاً شکایت کردن از فضای دیجیتال، از آن به خوبی استفاده میکند، ملتی است که قادر به تحمل و بازسازی است، مهم نیست دوران نابودی چقدر طول بکشد و طوفانها چقدر سهمگین شوند.: د.سعد اِکریم
: واحد ترجمه فروغ اندیشه