چه قدر فرزندمان را می شناسیم؟

اطفال شکوفه های درخت تنومند زنده گی مان که هر کدام عطر و شهد و طراوت منحصر به فرد خود را دارند. زنده گی ما را این گلهای نازک خیال و خوش خصال رنگین میکنند و شاخه های درخت زنده گی را با بار و ثمرش سنگین. گاهی ما اطفال خود را این طور میشناسیم: طفل ما بسیار سرسخت است یا خیلی قوی است و یا بسیار به این خوراکی و آن نوشیدنی علاقه دارد؛ بلی درست است اما این شناخت کافی نیست باید عمیق تر شویم و وارد جزئیات بیشتر شویم. مثلا؛ بدانید چه قدر به وعده خود وفا میکند؟ از صداقت بهره اش چه قدر است؟ با امانت داری آشنا است؟ آداب معاشرت را به اندازه لازم دریافته یا هنوز به رهنمایی نیاز دارد؟ آیا حفظ نظافت خود و محیط را میداند؟ راستی رابطه اش با خداوند و شناخت او با موضوعات دینی چه طور است؟ چه تواناییها و چه ضعف هایی دارد؟ تا به مداوای آن توجه کنیم و از این قبیل معرفت که نیاز اولیه و اساسی طفل مان میباشد. با این تعریفی که بیان شد؛ باید اعتراف کنیم که هنوز طفل خود را نشناختیم ولی ما به جای قبول کاستیهای خود در پاسخ میگوییم طفلمن از من خیلی راضی است. چون برایش همیشه رسیده گی میکنم او را بازار میبرم کفش و لباس قشنگ میخرم هفته وار شهربازی میبرم خانه اقوام میرویم آن چه برای پیرایش این گلهای نورسته و نموی آن مفید و مؤثر میباشد توجه و عنایت جامع و مداوم میباشد که در این چند سطر کوتاه گوشه ای از مسؤولیت والدین نحوه رسیده گی به اطفال را خاطر نشان نموده ام برای تربیت این گلهای خوش رنگ و خوش بوی زنده گی اولین و مهم ترین عامل شناخت است؛ چرا که اگر فرزند خود را درست نشناسیم درست تربیت کرده نمی توانیم شناخت شناخت سطحی منظور نیست باید شناختی عمیق و دقیق داشته باشیم به هر اندازه که ما با اطفال خود انیس و محشور باشیم به همان اندازه تعامل و تربیت درست انجام میشود.

.. و… راستش، بیشتر از این هم وقت ندارم که با او باشم چون کارهای زیادی دارم. روزانه صبح را تا نیمه‌های شب مصرف کار و بار، معامله و سفر و هزار و یک برنامه هستم.

بلی، مشکل دقیقاً همین‌جاست که راه را اشتباه می‌رویم. نیاز یک طفل این‌ها نیست. نیاز به عاطفه، درک، محبت و راهنمایی مداوم، کمک، توجه و عنایت‌های بیشتری دارد. گام‌به‌گام باید او را بدرقه کرد، صحبت و مشوره‌اش را شنید. باید مونس خوبی برایش بود تا صمیمیت را از ما بیاموزد. رفیق بردباری بود تا جوانمردی را به او یاد دهیم، وفا به عهد را در عمل نشانش دهیم. صادقانه زیستن را آن‌قدر تمرین کنیم که اگر بر خلاف میلش هم باشد، راست بگوید. حقوق دیگران را چنان با جدیت برایش بیاموزیم که چون شیر مادر با آن آشنا باشد. این‌گونه می‌توان آینده قشنگی برای طفل خود ترسیم نماییم. با خواب و خیال که نمی‌شود؛ خیلی از انسان‌ها را می‌بینیم وقتی که فرزندشان نوجوان می‌شود، دیگر حرف‌شنوی ندارد. کردارش، گفتارش را تکذیب می‌کند، حلال را از حرام زیاد درک نمی‌کند، حقوق دیگران را راحت نقض می‌کند، وقتش را بیهوده مصرف می‌کند، آن‌قدر که در فضای مجازی بسر می‌برد، در فضای حقیقی و اجتماع حضور ندارد، از کنترول خارج می‌شود و جوانی را به بی‌حاصلی طی می‌کند.

ولی جواب پدر چیست؟! من وظیفه‌ام را انجام دادم؛ هر چه لازم داشت، خریدم، هرجا خواست بردم و هیچ‌چیزی در زندگی برایش کم نگذاشتم.

حالا قضاوت با شما!

آیا آنچه لازم بوده انجام شده است؟ آیا فردای جامعه ما با این قسم عنایت‌های ناقص و کوتاه، درست می‌شود؟ آیا با این‌گونه تربیت، می‌شود کشور مترقی و مردم با فرهنگ ساخت؟ و هزاران توقع و خواسته‌های معقولی که کشور و مردم و دین و هم‌نوعان ما از ما دارند؟

نخیر! برای جامعه ایده‌آل کار و تلاش بیشتر لازم است. باید کتاب‌های زیادی مطالعه کرد و سخنان فراوانی را گوش داد و به پای تجربیاتی که به سختی در این راه بدست آمده، نشست. بیشتر از آن باید از الله تعالی درخواست نماییم تا ما را در راستای تربیت درست کودکانمان توفیق دهد و در این راه باید با اصرار تمام همچو یعقوب “علیه السلام” اشک ریخت و دعا کرد. باید همچو لقمان “علیه السلام” اساسات اخلاق و زندگی را برایش آموخت و تقوای الهی را در قلب کوچک وی همچو دانه‌ای کاشت.

به گفته شهید حسن‌البنا، که سال‌های زیادی از عمر گران‌سنگ خود را در مسیر انسان‌سازی و تربیت نسل آینده گذرانده است؛ باید مثل باغبانی باشید که نهالی را غرس می‌کند و سال‌ها برای بارور شدنش انتظار می‌کشد تا نهال با زمین انس بگیرد، شاخه‌های اضافه‌اش را قطع می‌کند و انواع و اقسام تقویت‌ها را مطابق طبیعتی‌اش به آن می‌رساند، با حوصله‌ای زیاد از شکوفه‌هایش مواظبت می‌کند، با محبت گرد‌افشانی‌اش می‌کند و علف‌های هرزه را از او جدا می‌کند، به میوه‌های خامش دست نمی‌زند، ماه‌ها میوه‌ها را از امراض و آفات با سم‌پاشی بی‌آلایش می‌کند تا خوب رشد کند و پخته شود، برای رسیدن میوه و چیدن آن هیچ عجله‌ای نمی‌کند و بعداً که وقت چیدنش می‌شود، حاصل را با کمال احتیاط از درخت می‌چیند تا درخت صدمه نبیند. این است تربیت و توجه. متأسفانه، نه‌ این‌گونه که برخی از ما انجام می‌دهیم، بی‌صبری می‌کنیم و کم‌حوصله هستیم.

اگر می‌خواهید سید جمال‌الدین افغان، مولانا بلخ، خواجه انصار و امام فخر رازی و هزاران عالم دانشمندی که در دامن این خاک پرورش یافته‌اند، را تقدیم جامعه کنید؛ باید برای اطفال خود زیاد وقت بگذارید، حوصله داشته باشید، درست برنامه‌ریزی کنید و کودک‌تان را دقیق بشناسید. زیرا معلم بشریت “صلی الله علیه وآله وسلم” مربی بی‌بدیل‌مان فرموده‌اند: «انسان‌ها مانند معادن طلا و نقره هستند» اگر در کشف این معادن دقیق باشیم و زحمت بکشیم مردانی بزرگ و زنانی نجیب تقدیم جامعه فردا خواهیم کرد تا ناجی یک ملت شوند. کشور و مردم این سرزمین رنجدیده را از پرتگاه سقوط نجات بخشند و مایه افتخار گردند. برای دنیا و آخرت مان پیمانه‌هایی از ثواب و خیرات و برکات اهدا کنند.

عزیز احمد سلجوقی

شهد و طراوت منحصر به فرد خود اطفال شکوفه های درخت تنومند زنده گی مان که هر کدام عطر و را دارند. زنده گی ما را این گلهای نازک خیال و خوش خصال رنگین میکنند و شاخه های درخت زنده گی را با بار و ثمرش سنگین گاهی ما اطفال خود را این طور میشناسیم: طفل ما بسیار سرسخت است یا خیلی قوی است و یا بسیار به این خوراکی و آن نوشیدنی علاقه دارد؛ بلی درست است اما این شناخت کافی نیست باید عمیق تر شویم و وارد جزئیات بیشتر شویم. مثلا؛ بدانید چه قدر به وعده خود وفا میکند؟ از صداقت بهره اش چه قدر است؟ با امانت داری آشنا است؟ آداب معاشرت را به اندازه لازم دریافته یا هنوز به رهنمایی نیاز دارد؟ آیا حفظ نظافت خود و محیط را میداند؟ راستی رابطه اش با خداوند و شناخت او با موضوعات دینی چه طور است؟ چه تواناییها و چه ضعف هایی دارد؟ تا به مداوای آن توجه کنیم و از این قبیل معرفت که نیاز اولیه و اساسی طفل مان میباشد. با این تعریفی که بیان شد؛ باید اعتراف کنیم که هنوز طفل خود را نشناختیم ولی ما به جای قبول کاستیهای خود در پاسخ میگوییم طفلمن از من خیلی راضی است. چون برایش همیشه رسیده گی میکنم او را بازار میبرم کفش و لباس قشنگ میخرم هفته وار شهربازی میبرم خانه اقوام میرویم آن چه برای پیرایش این گلهای نورسته و نموی آن مفید و مؤثر میباشد توجه و عنایت جامع و مداوم میباشد که در این چند سطر کوتاه گوشه ای از مسؤولیت والدین نحوه رسیده گی به اطفال را خاطر نشان نموده ام برای تربیت این گلهای خوش رنگ و خوش بوی زنده گی اولین و مهم ترین عامل شناخت است؛ چرا که اگر فرزند خود را درست نشناسیم درست تربیت کرده نمی توانیم شناخت شناخت سطحی منظور نیست باید شناختی عمیق و دقیق داشته باشیم به هر اندازه که ما با اطفال خود انیس و محشور باشیم به همان اندازه تعامل و تربیت درست انجام میشود.

.. و… راستش، بیشتر از این هم وقت ندارم که با او باشم چون کارهای زیادی دارم. روزانه صبح را تا نیمه‌های شب مصرف کار و بار، معامله و سفر و هزار و یک برنامه هستم.

بلی، مشکل دقیقاً همین‌جاست که راه را اشتباه می‌رویم. نیاز یک طفل این‌ها نیست. نیاز به عاطفه، درک، محبت و راهنمایی مداوم، کمک، توجه و عنایت‌های بیشتری دارد. گام‌به‌گام باید او را بدرقه کرد، صحبت و مشوره‌اش را شنید. باید مونس خوبی برایش بود تا صمیمیت را از ما بیاموزد. رفیق بردباری بود تا جوانمردی را به او یاد دهیم، وفا به عهد را در عمل نشانش دهیم. صادقانه زیستن را آن‌قدر تمرین کنیم که اگر بر خلاف میلش هم باشد، راست بگوید. حقوق دیگران را چنان با جدیت برایش بیاموزیم که چون شیر مادر با آن آشنا باشد. این‌گونه می‌توان آینده قشنگی برای طفل خود ترسیم نماییم. با خواب و خیال که نمی‌شود؛ خیلی از انسان‌ها را می‌بینیم وقتی که فرزندشان نوجوان می‌شود، دیگر حرف‌شنوی ندارد. کردارش، گفتارش را تکذیب می‌کند، حلال را از حرام زیاد درک نمی‌کند، حقوق دیگران را راحت نقض می‌کند، وقتش را بیهوده مصرف می‌کند، آن‌قدر که در فضای مجازی بسر می‌برد، در فضای حقیقی و اجتماع حضور ندارد، از کنترول خارج می‌شود و جوانی را به بی‌حاصلی طی می‌کند.

ولی جواب پدر چیست؟! من وظیفه‌ام را انجام دادم؛ هر چه لازم داشت، خریدم، هرجا خواست بردم و هیچ‌چیزی در زندگی برایش کم نگذاشتم.

حالا قضاوت با شما!

آیا آنچه لازم بوده انجام شده است؟ آیا فردای جامعه ما با این قسم عنایت‌های ناقص و کوتاه، درست می‌شود؟ آیا با این‌گونه تربیت، می‌شود کشور مترقی و مردم با فرهنگ ساخت؟ و هزاران توقع و خواسته‌های معقولی که کشور و مردم و دین و هم‌نوعان ما از ما دارند؟

نخیر! برای جامعه ایده‌آل کار و تلاش بیشتر لازم است. باید کتاب‌های زیادی مطالعه کرد و سخنان فراوانی را گوش داد و به پای تجربیاتی که به سختی در این راه بدست آمده، نشست. بیشتر از آن باید از الله تعالی درخواست نماییم تا ما را در راستای تربیت درست کودکانمان توفیق دهد و در این راه باید با اصرار تمام همچو یعقوب “علیه السلام” اشک ریخت و دعا کرد. باید همچو لقمان “علیه السلام” اساسات اخلاق و زندگی را برایش آموخت و تقوای الهی را در قلب کوچک وی همچو دانه‌ای کاشت.

به گفته شهید حسن‌البنا، که سال‌های زیادی از عمر گران‌سنگ خود را در مسیر انسان‌سازی و تربیت نسل آینده گذرانده است؛ باید مثل باغبانی باشید که نهالی را غرس می‌کند و سال‌ها برای بارور شدنش انتظار می‌کشد تا نهال با زمین انس بگیرد، شاخه‌های اضافه‌اش را قطع می‌کند و انواع و اقسام تقویت‌ها را مطابق طبیعتی‌اش به آن می‌رساند، با حوصله‌ای زیاد از شکوفه‌هایش مواظبت می‌کند، با محبت گرد‌افشانی‌اش می‌کند و علف‌های هرزه را از او جدا می‌کند، به میوه‌های خامش دست نمی‌زند، ماه‌ها میوه‌ها را از امراض و آفات با سم‌پاشی بی‌آلایش می‌کند تا خوب رشد کند و پخته شود، برای رسیدن میوه و چیدن آن هیچ عجله‌ای نمی‌کند و بعداً که وقت چیدنش می‌شود، حاصل را با کمال احتیاط از درخت می‌چیند تا درخت صدمه نبیند. این است تربیت و توجه. متأسفانه، نه‌ این‌گونه که برخی از ما انجام می‌دهیم، بی‌صبری می‌کنیم و کم‌حوصله هستیم.

اگر می‌خواهید سید جمال‌الدین افغان، مولانا بلخ، خواجه انصار و امام فخر رازی و هزاران عالم دانشمندی که در دامن این خاک پرورش یافته‌اند، را تقدیم جامعه کنید؛ باید برای اطفال خود زیاد وقت بگذارید، حوصله داشته باشید، درست برنامه‌ریزی کنید و کودک‌تان را دقیق بشناسید. زیرا معلم بشریت “صلی الله علیه وآله وسلم” مربی بی‌بدیل‌مان فرموده‌اند: «انسان‌ها مانند معادن طلا و نقره هستند» اگر در کشف این معادن دقیق باشیم و زحمت بکشیم مردانی بزرگ و زنانی نجیب تقدیم جامعه فردا خواهیم کرد تا ناجی یک ملت شوند. کشور و مردم این سرزمین رنجدیده را از پرتگاه سقوط نجات بخشند و مایه افتخار گردند. برای دنیا و آخرت مان پیمانه‌هایی از ثواب و خیرات و برکات اهدا کنند.

عزیز احمد سلجوقی

شهد و طراوت منحصر به فرد خود اطفال شکوفه های درخت تنومند زنده گی مان که هر کدام عطر و را دارند. زنده گی ما را این گلهای نازک خیال و خوش خصال رنگین میکنند و شاخه های درخت زنده گی را با بار و ثمرش سنگین گاهی ما اطفال خود را این طور میشناسیم: طفل ما بسیار سرسخت است یا خیلی قوی است و یا بسیار به این خوراکی و آن نوشیدنی علاقه دارد؛ بلی درست است اما این شناخت کافی نیست باید عمیق تر شویم و وارد جزئیات بیشتر شویم. مثلا؛ بدانید چه قدر به وعده خود وفا میکند؟ از صداقت بهره اش چه قدر است؟ با امانت داری آشنا است؟ آداب معاشرت را به اندازه لازم دریافته یا هنوز به رهنمایی نیاز دارد؟ آیا حفظ نظافت خود و محیط را میداند؟ راستی رابطه اش با خداوند و شناخت او با موضوعات دینی چه طور است؟ چه تواناییها و چه ضعف هایی دارد؟ تا به مداوای آن توجه کنیم و از این قبیل معرفت که نیاز اولیه و اساسی طفل مان میباشد. با این تعریفی که بیان شد؛ باید اعتراف کنیم که هنوز طفل خود را نشناختیم ولی ما به جای قبول کاستیهای خود در پاسخ میگوییم طفلمن از من خیلی راضی است. چون برایش همیشه رسیده گی میکنم او را بازار میبرم کفش و لباس قشنگ میخرم هفته وار شهربازی میبرم خانه اقوام میرویم آن چه برای پیرایش این گلهای نورسته و نموی آن مفید و مؤثر میباشد توجه و عنایت جامع و مداوم میباشد که در این چند سطر کوتاه گوشه ای از مسؤولیت والدین نحوه رسیده گی به اطفال را خاطر نشان نموده ام برای تربیت این گلهای خوش رنگ و خوش بوی زنده گی اولین و مهم ترین عامل شناخت است؛ چرا که اگر فرزند خود را درست نشناسیم درست تربیت کرده نمی توانیم شناخت شناخت سطحی منظور نیست باید شناختی عمیق و دقیق داشته باشیم به هر اندازه که ما با اطفال خود انیس و محشور باشیم به همان اندازه تعامل و تربیت درست انجام میشود.

.. و… راستش، بیشتر از این هم وقت ندارم که با او باشم چون کارهای زیادی دارم. روزانه صبح را تا نیمه‌های شب مصرف کار و بار، معامله و سفر و هزار و یک برنامه هستم.

بلی، مشکل دقیقاً همین‌جاست که راه را اشتباه می‌رویم. نیاز یک طفل این‌ها نیست. نیاز به عاطفه، درک، محبت و راهنمایی مداوم، کمک، توجه و عنایت‌های بیشتری دارد. گام‌به‌گام باید او را بدرقه کرد، صحبت و مشوره‌اش را شنید. باید مونس خوبی برایش بود تا صمیمیت را از ما بیاموزد. رفیق بردباری بود تا جوانمردی را به او یاد دهیم، وفا به عهد را در عمل نشانش دهیم. صادقانه زیستن را آن‌قدر تمرین کنیم که اگر بر خلاف میلش هم باشد، راست بگوید. حقوق دیگران را چنان با جدیت برایش بیاموزیم که چون شیر مادر با آن آشنا باشد. این‌گونه می‌توان آینده قشنگی برای طفل خود ترسیم نماییم. با خواب و خیال که نمی‌شود؛ خیلی از انسان‌ها را می‌بینیم وقتی که فرزندشان نوجوان می‌شود، دیگر حرف‌شنوی ندارد. کردارش، گفتارش را تکذیب می‌کند، حلال را از حرام زیاد درک نمی‌کند، حقوق دیگران را راحت نقض می‌کند، وقتش را بیهوده مصرف می‌کند، آن‌قدر که در فضای مجازی بسر می‌برد، در فضای حقیقی و اجتماع حضور ندارد، از کنترول خارج می‌شود و جوانی را به بی‌حاصلی طی می‌کند.

ولی جواب پدر چیست؟! من وظیفه‌ام را انجام دادم؛ هر چه لازم داشت، خریدم، هرجا خواست بردم و هیچ‌چیزی در زندگی برایش کم نگذاشتم.

حالا قضاوت با شما!

آیا آنچه لازم بوده انجام شده است؟ آیا فردای جامعه ما با این قسم عنایت‌های ناقص و کوتاه، درست می‌شود؟ آیا با این‌گونه تربیت، می‌شود کشور مترقی و مردم با فرهنگ ساخت؟ و هزاران توقع و خواسته‌های معقولی که کشور و مردم و دین و هم‌نوعان ما از ما دارند؟

نخیر! برای جامعه ایده‌آل کار و تلاش بیشتر لازم است. باید کتاب‌های زیادی مطالعه کرد و سخنان فراوانی را گوش داد و به پای تجربیاتی که به سختی در این راه بدست آمده، نشست. بیشتر از آن باید از الله تعالی درخواست نماییم تا ما را در راستای تربیت درست کودکانمان توفیق دهد و در این راه باید با اصرار تمام همچو یعقوب “علیه السلام” اشک ریخت و دعا کرد. باید همچو لقمان “علیه السلام” اساسات اخلاق و زندگی را برایش آموخت و تقوای الهی را در قلب کوچک وی همچو دانه‌ای کاشت.

به گفته شهید حسن‌البنا، که سال‌های زیادی از عمر گران‌سنگ خود را در مسیر انسان‌سازی و تربیت نسل آینده گذرانده است؛ باید مثل باغبانی باشید که نهالی را غرس می‌کند و سال‌ها برای بارور شدنش انتظار می‌کشد تا نهال با زمین انس بگیرد، شاخه‌های اضافه‌اش را قطع می‌کند و انواع و اقسام تقویت‌ها را مطابق طبیعتی‌اش به آن می‌رساند، با حوصله‌ای زیاد از شکوفه‌هایش مواظبت می‌کند، با محبت گرد‌افشانی‌اش می‌کند و علف‌های هرزه را از او جدا می‌کند، به میوه‌های خامش دست نمی‌زند، ماه‌ها میوه‌ها را از امراض و آفات با سم‌پاشی بی‌آلایش می‌کند تا خوب رشد کند و پخته شود، برای رسیدن میوه و چیدن آن هیچ عجله‌ای نمی‌کند و بعداً که وقت چیدنش می‌شود، حاصل را با کمال احتیاط از درخت می‌چیند تا درخت صدمه نبیند. این است تربیت و توجه. متأسفانه، نه‌ این‌گونه که برخی از ما انجام می‌دهیم، بی‌صبری می‌کنیم و کم‌حوصله هستیم.

اگر می‌خواهید سید جمال‌الدین افغان، مولانا بلخ، خواجه انصار و امام فخر رازی و هزاران عالم دانشمندی که در دامن این خاک پرورش یافته‌اند، را تقدیم جامعه کنید؛ باید برای اطفال خود زیاد وقت بگذارید، حوصله داشته باشید، درست برنامه‌ریزی کنید و کودک‌تان را دقیق بشناسید. زیرا معلم بشریت “صلی الله علیه وآله وسلم” مربی بی‌بدیل‌مان فرموده‌اند: «انسان‌ها مانند معادن طلا و نقره هستند» اگر در کشف این معادن دقیق باشیم و زحمت بکشیم مردانی بزرگ و زنانی نجیب تقدیم جامعه فردا خواهیم کرد تا ناجی یک ملت شوند. کشور و مردم این سرزمین رنجدیده را از پرتگاه سقوط نجات بخشند و مایه افتخار گردند. برای دنیا و آخرت مان پیمانه‌هایی از ثواب و خیرات و برکات اهدا کنند.

عزیز احمد سلجوقی

اشتراک گذاری
فروغ اندیشه وب‌سایت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *